تبلیغات
سفر بارانی
سفر بارانی



سفرنامه آنتالیا روز هفتم

روز آخر اقامت ما در آنتالیا رسید و ما چون اون روز کار بخصوصی نداشتیم صبح دیرتر از خواب بیدار شدیم و بعد از یک دوش سریع رفتیم برای صبحانه . من از شب قبل تقریبا" چمدون رو بسته بودم و با خیال راحت رفتیم واسه صرف صبحانه . بعد هم اومدیم بالا و یه جمع و جور کوچولو کردیم و میم چمدونها رو کم کم برد پایین که بذاره توی قسمت امانت هتل تا وقت رفتن .
بعد از چک اوت ما گلی اینا رو پیدا کردیم و اون روز اونا هم پرواز برگشتشون همون ساعت برگشت ما بود ولی با اطلس جت .
حدود ساعت 11:30 بود که همگی رفتیم لب دریا و اینم بگم که اون روز کمی سردتر از روزای قبل بود.ما یک کم روی تختهای ساحل نشستیم و عکاسی کردیم و باری هم مشغول سنگ بازی
.






















ما 2 ساعتی اونجا بودیم و بعد هم رفتیم واسه نهار و میخواستیم روز آخر رو کلی از غذاهای خوشمزه هتل بخوریم تا جبران روزای قبل که نبودیم توی هتل رو کرده باشیم
.
ساعت 3 بعدازظهر هر روز توی پلی هوس بچه ها بساط نقاشی صورت به پا بود و من از روز اول اینو میدونستم و هر روز هم که میخواستم باری رو ببرم واسه نقاشی ولی هیچوقت ما اون زمان توی هتل نبودیم ولی روز آخر میخواستم حتما" بریم و ما رفتیم و خیلی هم طرح قشنگی رو کشید واسه دخترک مون
Flower .



بعد هم رفتیم کنار استخر روی صندلیها نشستیم و از دسرهای خوشمزه هتل خوردیم با چای
.
خلاصه اینکه ما روز آخر رو فقط توی هتل بودیم و کلی چرخیدیم واسه خودمون و کلی هم خوردیم .
ساعت 4:30 - 5 هم توی لابی هتل بودیم با دوستامون و چمدونا رو تحویل گرفتیم و سوار اتوبوس شدیم و پیش به سوی فرودگاه
Balloons.


سفره ساده هفت سین هتل


ساعت 6 ما فرودگاه بودیم و رفتیم سمت تحویل چمدون و گرفتن کارت پرواز فریبرد و صف هم خیلی طولانی بود
و ایستادیم ته صف و حدود یک ساعتی طول کشید تا چمدونامون رو تحویل بدیم و کارت پرواز رو بگیریم .







بعد هم رفتیم توی فرودگاه کلی دور زدیم وگیت رو هم پیدا کردیم و نشستیم تا بریم و سوار هواپیما بشیم . پرواز برگشت ما سر ساعت 19:40 انجام شد و بعد از بلند شدن هواپیما حدود یه ربع بعدش بود که یهو دیدیم که چراغای هواپیما خاموش و روشن شد و هواپیما شروع به لرزشهای شدیدی کرد و جوری بود که همه جیغ زدند و البته خیلی سریع به حالت نرمال برگشت
و نگو که دقیقا" بر فراز شهر آنتالیا آسمان پر از ابرای بارانی بوده و این خرابی هوا باعث این تکونها شده بود  ولی جالب این بود که گلی اینا که با پرواز اطلس اومده بودند توی فرودگاه موقع خداحافظی گفتند که خلبان اونا  قبل از رسیدن به  اون ابرای کذایی اعلام کرده بوده .
پذیرایی برگشت هم خیلی بد بود و بهمون یه ساندویچ مرغ سرد که توش پر از کدوی سبز نپخته بود دادند و همین . و این باعث شد که همه اعتراض کنند و مهماندارا هم گفتند که تقصیر ما نیست و چون پرواز چارتره بهمون اینطوری دستور دادند وگرنه پذیرایی ما هیچوقت این نبوده . باری که خواب بود و نخورد و میم هم یه گاز زد و گذاشت کنار ساندویچشو منم زیاد نخوردم و خلاصه اینکه پرواز برگشتمون خیلی بد بود و تیک آف هواپیما هم بسیار بد بود و به یه ترمز محکم خلبان ناشایست ترک هواپیما رو توی فرودگاه امام خمینی نشوند و موقع پیاده شدن هم من شنیدم که یکی خطاب به خلبان گفت خوب حالا کارآموز بعدی بیاد و سوار بشه .

توی فرودگاه ما سریع چمدونهامونو تحویل گرفتیم و منتظر شدیم تا گلی اینا رو ببینیم و بعد از خداحافظی ازشون روانه منزل شدیم و این سفرمون به عنوان اولین سفر خارجیمون خیلی خیلی بهمون خوش گذشت و کلا" راضی بودیم .
اولین احساس خوشایند آدم بعد از هر سفری فکر کنم خوابیدن توی رختخواب خودش باشه
.    


جمعه 23 مرداد 1394 | نظرات ()





آسی

اسفند 1395
بهمن 1395
مهر 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آبان 1394
مهر 1394

سفرنامه تایلند روز هشتم
سفرنامه تایلند روز هفتم
سفرنامه تایلند روز ششم
سفرنامه تایلند روز پنجم
سفرنامه تایلند روز چهارم
سفرنامه تایلند روز سوم
سفرنامه تایلند روز دوم
سفرنامه تایلند روز اول
سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه
سفرنامه استانبول روز هفتم
سفرنامه استانبول روز ششم
سفرنامه استانبول روز پنجم
سفرنامه استانبول روز چهارم
سفرنامه استانبول روز سوم
سفرنامه استانبول روز دوم

فرسنگ
سفر - کوچ سرفینگ - تجربه متفاوت
خاطرات ما
خاطرات سفر (شیما و علی)
سفرجویان

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0