تبلیغات
سفر بارانی
سفر بارانی



سفرنامه تایلند روز سوم

سه شنبه 22 مارچ :
برنامه تور امروز ما دریم وورد بود که من خیلی خیلی مشتاق دیدنش بودم
.
 ما شب قبل قرار گذاشته بودیم که چون باری فقط یه لقمه نون و نیمرو بیشتر نمیخوره اول من برم واسه صبحانه بعدش میم . منم صبح زودتر از همه بیدار شدم ساعت 6 و بعد از یه دوش و حاضر شدن بقیه رو بیدار کردم و رفتم تا سریع صبحانه بخورم . صبحانه خوری خیلی شلوغ بود و من یه گوشه برای خودم جا پیدا کردم و مشغول شدم و یه لقمه با نیمرو و نون تست واسه باری درست کردم و گذاشتم توی کیفم که توی راه رفتن به دریم وورد بخوره. حالا بالای سرم هی دنبال دوربین بودم که نکنه فیلم بگیره ازم و این هتل آسیاییا بیان مچمو بگیرن که یالا پول لقمه بچتو بده . خلاصه یه کم سیر شدم بعدش رفتم بالا . تا رسیدم بالا از لابی زنگ زدن که تور لیدر اومده دنبالمون یه ربع زودتر و منم گفتم قرارمون یه ربع دیگس و بگین که منتظر باشه تا بیایم . سریع باری رو حاضرش کردم و با کوله رفتیم پایین و میم هم بعد از ما اومد که چون دیر کرده بود یه سر رفت توی صبحانه خوری و چند تا لقمه خورد و زود اومد . تور لیدرمون یه خانوم مهربون تایلندی بود که لهجه بیانش وقتی میگفت دریم وورد خیلی باحال بود یه جور کشدار میگفت که باعث خنده ما میشد
Happy Dance.
ما کلا" واسه این تور 14 نفر بودیم
. اول رفتیم هتل ایستین ماکاسان که من توی سرچ هام توی نت میشناختمش . بعد هم یه هتل دیگه . توی مسیر که حدود یک ساعتی طول کشید لقمه باری رو بهش دادم که خورد و بعد هم تا برسیم با میم هر دوشون خوابیدند . حدود ساعت 10 بود که رسیدیم.







لیدر مهربان تور

در حالت عادی اگر خودمون میخواستیم بریم قیمت بزرگسال و کودک 1000 بت بود . قیمت اسنو تاون جدا بود 150 بت و واتر پارک 120 بت  که ما هیچکدومش رو نخریدیم چون من گفتم شاید وقتمون به کل پارک نرسه .
 بعد از هماهنگی تور لیدر روی بازوهامون تیکتمون رو چسبوندند و بعد از عکاسی جلوی ورودی دریم وورد رفتیم داخل
Photographer .





















تور لیدرمون تاکید کرد که حتما" سر ساعت 3:30 جلوی در باشید و دیر نکنید . همون اول ورودمون هم ازمون عکس گرفتن که روی بشقاب حکش کنن. ما اولش دو سه بار سوار قطار بچه ها شدیم و کلی جیغ زدیم
Hello .







بعد رفتیم خونه غول جک و لوبیای سحر آمیز که خیلی خیلی جالب بود برامون و همه چی در اندازه بزرگ . باری سوار تاب شد و کلی میم ازش عکس گرفت . منم رفتم روی صندلی بزرگ غول البته به سختی چون ارتفاعش زیاد بود . ما وقتی از دیدن و عکاسی سیر شدیم از خونه غول اومدیم بیرون .


با مستر بین یه عالمه عکس گرفتیم





















ساعتی که ما وارد دریم وورد شدیم چون اول وقت بود خیلی خوب و خلوت بود البته پشت سرمون از هر جا که میرفتیم یه عالمه بچه مدرسه ای میومدن و بعضی جاها هم ما باهاشون بودیم و خیلی خوب بود و کلی بچه هاشون شاد و پر هیجان بودند
.
بعد هم رفتیم سینمای چهار بعدی با عینک مخصوصی که بهمون دادن
و فیلمش جالب بود که راجع به یه آزمایشگاه بود و اتفاقاتش که باری یه کم ترسیده بود .
درست کنار سینما یه جای ترسناک دیگه بود که مثل سینما سه ردیف صندلی داشت که باید کمربند رو هم میبستی که همون اولش هم ترسناک بود و ما با یه اکیپ بچه مدرسه ای بودیم که اونا کلی جو میدادن . وقتی چراغا خاموش شد روبرومون چند تا رباط به شکل غولای عجیب و غریب بود که با صداهای وحشتناک میترسوندنمون و همه جییییغ . صندلیا یه جوری بود که مثلا" وقتی غوله داشت از پشت سرمون رد میشد یا از زیر پامون اون قسمت صندلی برجسته میشد انگار که واقعا" رد شده و همه ترسیدیم . خلاصه این قسمت هم باحال بود .
بعد رفتیم یه جایی مثل خانه وحشت که این بار باری رو راه ندادند و همون بیرون منتظرمون موند . اینجا هم تاریک بود و با صداهای ترسناک میترسوندنمون ولی یه کم بیمزه بود و ما نترسیدیم .
اسم این دو تای آخری رو یادم نمونده و متاسفانه عکسی ازش ندارم ولی همشون کنار هم بودند .





بعدش ما قدم زنان رفتیم تا انتهای دریم وورد که دیدیم وسیله TORNADO تازه شروع به کار کرده و میخواد سوار کنه و ما هم باری رو گذاشتیم پایین پیش مسئول وسیله و سوار شدیم که خیلی خیلی وحشتناک بود و میتونم بگم وحشتناکترین وسیله بود .وقتی اون بالا بودم احساس معلق بودن توی هوا رو داشتم . ما خیلی جیغ زدیم و به عبارتی من اون بالا اشهدمو خوندم و هر لحظه با خودم میگفتم که اگه کمربند ایمنی باز بشه من کجا پرت میشم و این تصور هم ترسمو مدام بیشتر میکرد یکی نبود بگه ای بابا خوب چه کاریه سوار نشو ولی خوب دیگه هیجان کشف نمیذاشت . میم هم خیلی ترسیده بود مثل من . جالب این بود که یارو هی وسطش ازمون به تایلندی میپرسید ببرم بالاتر که همه میگفتن ببر و خیلی خوبه و ....

خلاصه وقتی پیاده شدیم دو سه نفری از سرگیجه بالا آوردن .
یه عکس خیلی باحال هم ازمون گرفته بودن که ما خریدیمش به قیمت 150 بت .










واتر پارک مخصوص بچه ها که ما باری رو که مشتاقانه میخواست واردش بشه پیچووندیم





درست پایین تورنادو GRAND CANYON بود که ما قبلا" توی استانبول سوارش شده بودیم و باری خیلی دوستش داشت و ما هم سوارش شدیم . اینطوری بود که دور تا دورش مینشستیم و با چرخش توی رودخونه میرفت
و کلی آب میریخت رومون و در نتیجه ما خیس شدیم هر سه تامون .



بعد از اون همه گرما این خیس شدن خیلی بهمون حال داد . از شانس ما اون روز خیلی خیلی گرم بود به خصوص سر ظهر . ساعت از 12 گذشته بود و ساعت نهارمون 1 تا 2 بود . گفتیم حالا که انتهای پارک هستیم بریم سوار تله کابین بشیم و بریم اول پارک . منظره دریم وورد از بالا خیلی قشنگ بود .







نزدیک ساعت 1 بود که از روی نقشه رستوران رو که FOOD PAVILION نام داشت رو پیدا کردیم و رفتیم برای نهار . درست وسط دریم وورد بود . تور لیدرمون رو دیدیم که همون اول رستوران وایساده بود و همه رو به میز خودشون هدایت میکرد و ازمون پرسید غذای هندی میخورین یا اینترنشنال و ما هم گفتیم اینترنشنال . غذا خوب بود و میشد خورد ولی بدون نوشابه بود . ما که از سر بازی گرند کانیون حسابی خیس شده بودیم و توی رستوران هم که کولر داشت و سرد بود و من حوله باری رو از توی کوله درآوردمو دورش پیچیدم .
سر ناهار با میز کنارمون که یه خانواده ایرانی بودن با یه بچه دوست شدم البته با خانومه و اونا از پوکت برگشته بودند و تور سافاری بانکوک رو هم رفته بودن که میگفت ناهار تور سافاری افتضاح بوده . کلی هم اطلاعات از قیمت تور تایلندشون بهم داد و من دیدم که چه خوب شد که خودمون اومده بودیم و فکر کنم واسه یه هفته حدود 4 و خورده ای شده بود براشون نفری .








دوستان ایرانی میز کنارمون

ما SKY COASTER رو هم سوار شدیم دو بار . بازیش صندلیای دو نفره ردیفی عمودی داره که ما جرات نکردیم که ردیف اول بشینیم و ایمنیش هم از بالا میاد روی پاها . حالا ما سوار شدیم و میم هی مدام کمربند منو چک میکرد که نکنه شل باشه یا وصل نباشه و همین کاراش ترس منو بیشتر میکرد . خلاصه از روی یه ریل رو به بالا میره و از اون بالا ول میشید روی ریل و هی میچرخه و برعکس میشه ولی خیلی باحال بود و ما کلی جیغ زدیم
Gemini .







 اون روز ما برای سوار شدن هر بازی باید یه باج به باری میدادیم که حاضر بشه پایین دستگاه وایسه و ما بریم سوار بشیم که باج دادن شامل سوار شدن به بازیهای دلبخواه ایشون میشد بنابراین ما مجبور شدیم 4 بار تا سر پارک بریمو برگردیم چون وسایل بچه ها ابتدای پارک بود و این رفتن و اومدنا اون روز خیلی ما رو خسته کرد و البته گرمازده البته هر بار هم با تله کابین برمیگشتیم انتهای پارک و از دیدن زیباییهای پارک از بالا کلی لذت میبردیم .
اون روز بعد از سوار شدن چند تا وسیله من یهو دیدم که تیکت باری روی بازوش نیست که بدو بدو رفتیم اول پارک داخل دفتر تیکت فروشی که یکی دیگه چسباند به بازوش .
 
بعد از ناهار هم وقتی چند بار تا سر پارک رفتیمو برگشتیم و هلاک شده بودیم
یه اسموتی استرابری به قیمت 60 بت که خیلی جالب نبود طعمش خریدیم که حسابی خنکمون کرد .





ساعت حدود 2:30 شده بود که ما کم کم اومدیم ابتدای پارک و باز باری دو بار سوار ترن شد . دختر جان از این ترن خیلی خوشش اومده بود .




آفتاب پرستی که خودشو رنگ برگها درآورده بود

داخل دریم وورد فروشگاههای جالبی داشت با قیمتای خوب و ما از یه فروشگاهش کلاهی واسه باری خریدیم که صورتی بود و بالای کلاهه دایناسور داشت . عینک آفتابی هم خریدیم .
ما به ابتدای پارک رسیدیم که یه دختر و پسر جوان عکس روی بشقابمون رو بهمون نشون دادند که دو تا عکس بود که یکیش به شکل ساعت دیواری بود و یکیش روی بشقاب چاپ شده بود که هر دوتاشو 500 بت گفتند و ما گفتیم هر دوشو 250 بت بده که نداد و ما هم نگرفتیم .





بعد رفتیم تا قسمت عجایب هفتگانه دنیا رو ببینیم که شامل نمونه های کوچک اما خیلی زیبا بود مثل اهرام مصر و برج ایفل و مجسمه آزادی و استون هنج در انگلستان و کولوسئوم در ایتالیا و ...





















خیلی خسته شده بودیم و ساعت هم 3:30 شده بود که ما از دریم وورد خارج شدیم و یه کم منتظر شدیم تا لیدرمون آمد و سوار ون شدیم . لیدرمون از همه پرسید که آیا بهتون خوش گذشته که همه گفتند بلللله . تا رسیدیم هتل دو ساعتی طول کشید چون اون ساعت ترافیک در بانکوک زیاد بود .
 ما قبل از رسیدن به هتل پیاده شدیم چراکه ترجیح دادیم به جای نشستن در ترافیک در ون یه کم قدم بزنیم تا هتل  و انبه خورد شده خریدیم که 60 بت شد .ما یه دوش گرفتیم و خوابیدیم تا ساعت 8 شب .

تا بیدار بشیم و راه بیوفتیم ساعت شد 9:15 و میخواستیم اون شب بریم آسیاتک که در وبلاگ دوست عزیز بابک راجع بهش خونده بودم . به نظر میرسید جای جالبی باشه . اول تصمیم گرفتیم که با توک توکای بیرون هتل بریم که قیمت 300 بت و 500 بت رو بهمون دادند در صورتیکه من از روی گوگل مپ قبلا" دیده بودم که مسافتش زیاد نیست حدود 20 دقیقه راهه و به میم گفتم ولش کن بیا خودمون بریم . طبق همون آدرسی که در وبلاگ بابک عزیز بود ما اول با بی تی اس رفتیم ایستگاه سپاهان تکسین و از اونجا وقتی از پله های ترن پایین اومدیم به اسکله ای که در کنار رودخانه معروف چائوپرادیا هست رسیدیم و به سمت فری بوتهایی که در انحصار شرکت آسیا تک هست و رایگانه رفتیم . این شاتلهای رایگان هر روز از 10:10 صبح تا 10:10 شب به فاصله نیم ساعته برقراره .






ما درست ساعت10:10 رسیدیم و من نگران بودم که نکنه کشتی رفته باشه ولی وقتی تعداد زیاد مسافرین رو دیدم که منتظرند خیالم راحت شد . ما حدود 10 دقیقه ای منتظر شدیم تا کشتی آمد و درست ده دقیقه طول کشید تا در اسکله پیاده شدیم .







اونجا پر از رستوران و کافه و بار و فروشگاههای کوچک بود و جای خلوت و جالبی بود و وجود چرخ و فلک بزرگ Mekhong هم زیبایی اون منطقه رو دوچندان کرده بود . این چرخ و فلک از 5 عصر تا نیمه شب فعاله و قیمتش هم برای بزرگسال 300 بت و کودک 200 بت بود . ماگفتیم چون از ظهر چیزی نخوردیم بریم اول شام بخوریم و بعد بیایم سوار چرخ و فلک بشیم . ما پیتزا کمپانی رو انتخاب کردیم چون یک بار غذاشو خورده بودیم و باری هم دوست داشت .



وللللی به محض وارد شدن و بعد از سفارش غذا باری بالا آوورد و من و میم تند تند میزو پاک کردیم .خوشبختانه رستوران خلوت بود . رنگ از روی باری پریده بود و ما خیلی نگرانش شدیم و غذا رو که لازانیا بود و برداشتیم و زودی اومدیم از اونجا بیرون . لباس باری کلا" کثیف شده بود و من اول از یکی از فروشگاههای اونجا یه پیراهن براش خریدم و بردمش دستشویی و لباسشو عوض کردم و آب به سر و صورتش زدم . بد حال شدن باری یه ضد حال خیلی بد بود و باعث شد ما اون شب هیچ لذتی از اون فضا نبریم . چون دیگه دیر هم شده بود و چرخ و فلک تعطیل شده بود ما موفق به سوار شدنش نشدیم و جلوی یه کافه نشستیم و با آجیلی که همراهمون بود خودمونو سیر کردیم و چند تا عکس گرفتیم و ساعت 12:30 شب یه توک توک گرفتیم با 100 بت تا بیایم هتل . خوشبختانه باری دیگه اون شب بالا نیاورد و خوب خوابید .
به خاطر پرواز فردامون به کرابی ساعت رو صبح زود گذاشتم که بتونیم وسایلمون رو هم به موقع جمع آوری کنیم .       

بعد نوشت : متاسفانه اون شب من گرفتن عکس از آسیا تک و چرخ و فلک رو موکول به بعد از شام کردم که بد حالی باری و نگرانیم باعث شد نشه عکاسی کنم




جمعه 15 مرداد 1395 | نظرات ()





آسی

اسفند 1395
بهمن 1395
مهر 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آبان 1394
مهر 1394

سفرنامه تایلند روز هشتم
سفرنامه تایلند روز هفتم
سفرنامه تایلند روز ششم
سفرنامه تایلند روز پنجم
سفرنامه تایلند روز چهارم
سفرنامه تایلند روز سوم
سفرنامه تایلند روز دوم
سفرنامه تایلند روز اول
سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه
سفرنامه استانبول روز هفتم
سفرنامه استانبول روز ششم
سفرنامه استانبول روز پنجم
سفرنامه استانبول روز چهارم
سفرنامه استانبول روز سوم
سفرنامه استانبول روز دوم

فرسنگ
سفر - کوچ سرفینگ - تجربه متفاوت
خاطرات ما
خاطرات سفر (شیما و علی)
سفرجویان

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0