تبلیغات
سفر بارانی
سفر بارانی



سفرنامه آنتالیا روز اول

از بهمن ماه سال 92 ما در حال جستجو واسه سفر نوروزیمون بودیم که بعد از کمی جستجو و دیدن عکسای هتلها ما آنتالیا رو انتخاب کردیم و تاریخ رفت ما 28 اسفند 19 مارچ ساعت 2:10 و برگشت 5 فروردین 25 مارچ بود با پرواز ترک هواپیمایی فریبرد و هتل اورنج کوانتی در منطقه کمر .
خوب این اولین سفر ما بود وکلی هیجان داشتیم واسه این سفر اولمون و ضمن اینکه باری کوچولو هم همراهمون بود.
ما باید ساعت 12 در فرودگاه میبودیم و گفتیم چون تاریخ رفت ما مصادف با شب چهارشنبه سوری هست بهتره که زودتر راه بیوفتیم و حدود 9 شب در حالیکه کوچمون پر بود از سر و صدای ترقه و آتیش بازی همسایه ها ما راه افتادیم به سمت فرودگاه .

www.safarebarani.mihanblog.com
نمایی از وسایل جمع آوری شده مان

سر راه رفتیم برای شاممون جیگر خوردیم و کللللی خوشحال رفتیم فرودگاه و  تصمیم داشتیم ماشینمونم بذاریم توی پارکینگ فرودگاه که برامون هزینش واسه 7 شب کمتر از گرفتن آژانس درمیومد .

ما رفتیم سمت پارکینگ 3 و 4 تا ماشینو بذاریم و از اونجا هم با اتوبوس رفتیم سمت درب اصلی .




فرودگاه امام خمینی

ما کمی در قسمت انتظار مسافرین نشستیم و میم رفت واسه پرس و جو که کی بریم واسه تحویل بار . بعد از تحویل بار و بازرسی هم رفتیم واسه گرفتن ارز که دیدیم اوووه عجب صف طولانی داره و ما واریزمون از بانک سامان بود و فکر میکردیم که صف طولانی مربوط به بانک سامانه و همون جا میم گفت که ایکاش از بانک ملی گرفته بودی ولی بعدش متوجه شدیم که صف طولانی مربوط به بانک ملیه . خلاصه میم خیلی سریع بعد از طی کردن یه صف 5-4 نفره موفق به گرفتن ارز شد نفری 300 دلار و به باری هم تعلق نمیگرفت ارز و اون موقع قیمت ارز دولتی حدود 2500 تومان بود .

حدود نیم ساعت قبل از پرواز گیت باز شد و ما از یه کوریدور مستقیم وارد هواپیما شدیم و با لبخندهای مهمانداران ترک برای من انگار بود که وارد ترکیه شدم . هواپیما خیلی نو و تمیز بود و ردیفها هم سه تایی بود و من کنار پنجره نشستم و باری هم وسط . درست سر ساعت هواپیما از باند بلند شد و حدود یک ساعت بعد هم صبحانه دادند که خووب بود و البته باری لب نزد و بعد از اون هم خوابید .




حدود 2:30-2 ساعت بعد از پرواز هم به دلیل اینکه هواپیمایی که از تهران مسافر به آنتالیا میبره نمیتونه مستقیم در فرودگاه آنتالیا بشینه در فرودگاه شهر آدنا هواپیمامون نشست و نیم ساعت بعد دوباره از باند بلند شد و حدود نیم ساعت هم طول کشید تا به آنتالیا رسیدیم . حدود 6:30 صبح به وقت ایران و به وقت ترکیه ساعت 5 صبح ما رسیدیم و خیلی سریع از هواپیما پیاده شدیم و چمدونا هم سریع اومد گرفتیم و بعد از یه گشت کوچولو توی فرودگاه بزرگ آنتالیا لیدرمون رو پیدا کردیم و سوار اتوبوس شدیم و بعد از نیم ساعت اتوبوس به سمت هتل حرکت کرد



          

فری شاپ فرودگاه




فرودگاه آنتالیا

حدود 45 دقیقه ای تو راه بودیم تا به هتل برسیم.



 داخل اتوبوس صحبت تور لیدرمون سحر در مورد پکیج تورهایش که حدود نیم ساعتی طول کشید حالا فکرش رو بکنید همه خسته از معطلی داخل فرودگاه امام و خواب آلود اون هم گیر داده بود که همین حالا همتون پول بدید و ثبت نام کنید و پر میشه و از این حرفها... و آخر سر هم هیچکس گول نخورد و ازش پکیج نخرید . ما هم به لطف راهنماییهای دوستان در سفرنامه هاشون که من قبل مسافرتمون همه سفرنامه ها رو زیرو رو کرده بودم اصلا" به حرفاش گوش نکردیم و یه کم استراحت کردیم حالا جالب اینجاست که میم بعدا" به من گفت که من تو همون اتوبوس همش با خودم میگفتم که آخرش هم مجبور میشیم از همینا تور بخریم .

ما حدود ساعت 6 صبح به وقت محلی ترکیه در هتل بودیم و در همون ابتدای ورود پاسپورت هامونو و ووچر هتل رو تحویل دادیم و توی لابی منتظر نشستیم من که اصلا" فکر نمیکردم که حالا حالا ها بهمون اتاق بدن ولی بعد از حدود نیم ساعت  دستبندهامون رو بهمون دادن که یه دستبند کاغذی مقاوم در برابر آب و آفتاب بود که به واسطه اونها میتونستیم از تمام امکانات هتل استفاده کنیم و بعدش هم گفتن که برین برای صبحانه و بعد هم کارت اتاقمونو بهمون دادن که ساعت 9 بود حدودا".صبحانه هتل بسیار مفصل بود طوریکه کامل آدم رو تا بعد از ظهر سیر نگه میداشت. انواع تخم مرغ انواع املت که خودت میتونستی درستشون کنی پنکیک سالاد میوه سبزیجات مختلف انواع مارمالاد انواع پنیر که واقعا" هر کدوم یه طعم داشت.














رستوران هتل










منظره استخر از پنجره اتاقمون



بعد هم ما رفتیم بالا . اتاقمون در طبقه دوم بود. ما که اولش نتونستیم با اون کارت در اتاقمونو باز کنیم و چون کارتی که به ما داده بودن مال اتاقی بود که رو به استخر بود و ما اتاق استاندارد رو رزرو کرده بودیم چون توی تور ارزونتر بود و من به میم گفتم حتما" اتاق رو اشتباهی بهمون دادن و رفتم لابی ولی اونا گفتن که درسته و من برگشتم بالا جلوی در اتاق و با کمک یکی از خدمه هتل که همشون خیلی خیلی مهربون بودن به خصوص وقتی با زبون خودشون باهاشون حرف میزدی و ماتونستیم در اتاق رو باز کنیم . اتاق رو به استخر هتل بود و خیلی تمیز و بخصوص توی شب وقتی کنار پنجره می نشستی میتونستی رفت و آمد مسافرهای هتل رو تماشا کنی.من همش به میم می گفتم الآنه که در اتاق رو بزنن و بگن که اتاق رو اشتباهی بهتون دادیم و یه اتاق استاندارد که البته بدون منظره استخر بود رو بهمون بدن ولی خوشبختانه این اتفاق نیوفتاد و برامون این قضیه خیلی خوشایند بود در بدو ورود.البته اینم بگم که اون موقع که توی لابی بودیم من رفتم و از رسپشن هتل درخواست یه اتاق خوب رو کردم که فکر کنم موثر بود.


















بعد از جابجایی وسایل میم خوابید . من و باری هم رفتیم استخر سرپوشیده هتل تا ظهر البته قبلش رفتم یه سر و گوشی آب دادم و دیدم که خلوت بود . بعدش هم همگی برای صرف نهار در رستوران هتل بودیم و الحق که منوی بوفه اش عالی بود و انواع و اقسام سبزیجات رو داشت که من عاشقش هستم . بعد از نهار ما ترجیح دادیم که وقت رو تلف نکنیم و واسه اینکه برنامه روزهای بعدمون رو بدونیم بریم سراغ آژانسهای بیرون هتل . البته من صبح همون موقع که توی لابی بودیم ازشون پرسیدم که رسپشن هتل هم جالب بود میگفت از همین لیدر تورتون بگیر که من گفتم نه و اینا گرونه و اونم خندید و گفت سمت چپ هتل 200  متر که بری میتونی پیدا کنی.
همین که اومدیم پائین رفتیم مهدکودک هتل که ببینیم چه خبره و باری رو برای ساعتی اونجا بسپاریم و البته مربی مهد که خیلی از من خوشش اومده بود با اطمینان گفت برید و ما تا ساعت 5 هستیم. خلاصه حدود ساعت 3 بعدازظهر بود که من و میم از سمت چپ هتل شروع به پیاده روی کردیم که هم دوویز(صرافی) پیدا کنیم واسه چنج کردن دلار و هم آژانس توریستی پیدا کنیم برای خریدن چند تا تورکه اینجور که شنیدیم آنتالیا مدلهای مختلفی از تورها رو داره که انگار هر سال چند مدلش مد می شود.ما قدم زنون رفتیم و از 3 تا آژانس تورها رو آمار گرفتیم و به دوویز روبروی برج ساعت کمر رفتیم و 200 دلار چنج کردیم که هر 100 دلار  215 تله شد. ما همین طور که پیاده راه میرفتیم که توی اون آفتاب ملایم خیلی برامون دلچسب بود مغازه ها رو هم تماشا میکردیم و یه خرید کوچولو هم کردیم.











از جلوی یه آرایشگاه(کوارفور) که رد میشدیم که آرایشگره که بیرون مغازه اش نشسته بود گیر داد که موهای میم رو آن کادر کنه و میگفت که موهاش نامرتبه حالا من داشتم میمردم از خنده چون قبل مسافرت رفته بود و حسابی به موهاش صفا داده بود و به نظر خودش خیلی عالی کوتاه کرده بود ولی یارو گیر که نه موهات نامرتبه حالا میم هم حساس روی موهاش . این اصرار کوآرفوره باعث خندمون شد .
 خلاصه اینکه تو راه برگشت به هتل که حدود ساعت 4:30 بعداز ظهر بود از نزدیکترین و البته ارزونترین آژانس به هتلمون ما 2 تا تور رو انتخاب کردیم. اسم آژانس شکر تراول بود.



یه تور برای یک شنبه 23 مارچ که بازدید از شهر میرا و یک کلیسا و سوار شدن به کشتی کف شیشه ای و با نهار و ترنسفر که نفری 25 دلار بود و باری هم فری بود.و ما یه تور دیگه هم خریدیم که میم خیلی دوست داشت که حتما" بره و با اصرار منو هم راضی کرد که با هم بریم و اونم تور غواصی بود با نهار و ترانسفر نفری 33 دلار که با تخفیف 2 نفرمان 65 دلار شد. زیاد بهمون تخفیف نداد چون واقعا" قیمت هاش در مقایسه با آژانس های دیگه پائینتر بود و حدود نصف قیمت تور لیدرمون بود . این تورمون هم واسه 21 مارچ جمعه بود.










من خیلی دوست داشتم رافتینگ رو هم برم ولی از هر آژانسی پرسیدیم گفت با بچه نمیشه و خیلی آب رودخونه سرده  و ما هم قیدشو زدیم. ما تورها رو خریدیم و پول تور یکشنبه رو حساب کردیم و تور غواصی هم نصفش رو دادیم و قرار شد بقیشو توی کشتی حساب کنیم. وقتی برگشتیم هتل یکراست رفتیم به مهدکودک هتل که دیدیم باری حسابی اونا رو ذله کرده بوده اینقدر که گفته بود مامانم مامانم و اونا هم کل هتل اونو گردونوده بودن تا ساکت بشه و البته واسه بچه زیر 4 سال ساعتی 10 دلار میگرفتن  برای نگهداریش که خوب از ما پولی نگرفتن خیلی خیلی خوب و مهربون بودن . بعدش میم و باری رفتن استخر و من هم 2 ساعتی توی اتاق خوابیدم چون دیگه واقعا" خسته بودم و بیشتر از یه شبانه روز بود که نخوابیده بودم .
 شب هم بعد از شام باری تقریبا" غش کرد و ما هم از فرصت استفاده کردیم و رفتیم دیسکو هتل که خیلی از جو اونجا خوشمون نیومد و بعد نیم ساعت برگشتیم اتاق و خوابیدیم تا فردا صبح سر حال باشیم.




میز طبخ انواع پاستا که من عااااشقشم و هر شب خودمو باهاش خفه میکردم









یکشنبه 14 تیر 1394 | نظرات ()





آسی

اسفند 1395
بهمن 1395
مهر 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آبان 1394
مهر 1394

سفرنامه تایلند روز هشتم
سفرنامه تایلند روز هفتم
سفرنامه تایلند روز ششم
سفرنامه تایلند روز پنجم
سفرنامه تایلند روز چهارم
سفرنامه تایلند روز سوم
سفرنامه تایلند روز دوم
سفرنامه تایلند روز اول
سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه
سفرنامه استانبول روز هفتم
سفرنامه استانبول روز ششم
سفرنامه استانبول روز پنجم
سفرنامه استانبول روز چهارم
سفرنامه استانبول روز سوم
سفرنامه استانبول روز دوم

فرسنگ
سفر - کوچ سرفینگ - تجربه متفاوت
خاطرات ما
خاطرات سفر (شیما و علی)
سفرجویان

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0