تبلیغات
سفر بارانی
سفر بارانی



سفرنامه تایلند روز اول

برای تاکسی گرفتن باید به طبقه زیر همکف فرودگاه میرفتیم البته از همون طبقه همکف هم که بیاین بیرون تاکسی هست ولی نرخاشون بالاست و برای استفاده از تاکسی قیمت مناسب باید به طبق پایین بروید . ما با راننده قیمت 350 بت رو طی کردیم و سوار تاکسی شدیم .



حدود 45 دقیقه بعد به هتل آسیا رسیدیم . ساعت حدودای 9 صبح بود .برگه رزرو رو به رسپشن هتل دادم و چون باید مبلغ 6600 بت بابت سه شب رو همون اول پرداخت میکردیم وسایل رو گذاشتیم هتل و روانه اکسچنج شدیم اونم از نوع بابا پیری
.





بابا پیری یه فروشگاه لوازم خنزر و پنزره در خیابان پتچبوری که من از طریق وبلاگ سفرجویان ازش مطلع شدم و نرخ تبدیلش از همه جا بهتر بود .
ما از طبق دوم هتل وارد ایستگاه راتچاتاوی بی تی اس شدیم و وارد خیابان پتچبوری شدیم و حدود دویست متر جلوتر قبل از پله هوایی مغازه کاملا" مشخص بود . ما وارد شدیم و دو تا خانوم داخل مغازه بودند و من اولش با چشم دنبال بابا پیری گشتم و دیدم که طفلکی توی اتاق پشت دخل روی تخت دراز کشیده و ناخوش بود . اون خانوم پشت دخل خیلی خیلی مهربون بود و من بهش گفتم که از ایران اومدیم و آدرس مغازه شما رو دوستم بهم داده و اونا خیلی خوشحال شدند و از من پرسیدن چرا همین یه بچه رو داری ؟؟ و کلی هم از باری خوششون اومده بود . ما 400 دلار چنج کردیم و البته اولش ازمون پاسپورت خواست و همراهمون بود و بهش دادم و یه کپی ازش گرفت . 
بعد روانه هتل شدیم و پول هتل رو به اضافه 1000 بت دپوزیت پرداختیم و من کلی ازشون خواهش کردم که اتاق رو زودتر بهمون بدن و بچمون خسته هست و ... ولی اونا خیلی قاطع گفتن که نمیشه و اتاقا تا ظهر حاضر نمیشه و همه شرایط شمارو دارن و خسته هستند!!

قرار شد ساعت 2 ظهر اتاقمونو بدن . ما هم که خسته و کوفته از طرفی هم نگران چمدونمون بودیم گفتیم بریم توی دستشویی هتل لباسامونو تعویض کنیم و یه آبی به دست و صورتمون بزنیم و بریم سمت چاتوچاک که یه چند دست هم لباس بخریم که احیانا" اگه چمدون پیدا نشد بی لباس نباشیم . قبلش من از یه آقایی که انگار مدیر خانومهای رسپشن بود خواهش کردم که به فرودگاه زنگ بزنه و پیگیر چمدونمون بشه و البته اولش قبول نکرد ولی بعد زنگ زد و در جواب گفته بودند که مجدد ظهر تماس بگیرید . منم که کلی ناراحت بودم که چرا باید چمدونمون گم بشه آخه ؟

ما از هتل خارج شدیم و یه توک توک گرفتیم به قیمت توافقی 150 بت . خیلی سریع ما رو به چاتوچاک رسوند .





همون اول گرمای زیاد رو حس کردیم چون تازه هم رسیده بودیم و موفق به دوش گرفتن هم نشده بودیم پس گرما برامون محسوستر بود . 2 تا آب نارنگی خریدیم که حساابی حالمونو جا آورد .







شروع کردیم به گشتن و ریز ریز خرید کردن . قیمتا ارزون بود و ما تیشرت و شلوارک و دمپایی و چند تا خرید کوچولوی دیگه کردیم و حدود سه ساعت اونجا بودیم . ما همینطور راه میرفتیم و شر شر عرق میریختیم
.











سر ظهر بود که دیگه واقعا" توان راه رفتن نداشتیم از اونجا اومدیم بیرون .بعدش یهو دیدیم روبرومون جی جی ماله و چون تعریفشو شنیده بودم گفتیم بریم و یه دوری بزنیم و به نظرم قیمتاش از چاتوچاک بالاتر بود .









یه دوری زدیم و چند تا چیز قیمت کردیم و چون خیلی خسته بودیم اومدیم بیرون و رفتیم سمت خیابون اصلی که با توک توک بریم سمت هتل . البته قبل از سوار شدن یه آناناس خوشمزه خریدیم که چون کوچیک بود 30 بت شد . این بار هم تا هتل 150 بت دادیم .







وقتی رسیدیم هتل من ازشون خواهش کردم که مجدد با فرودگاه تماس بگیرن واسه پی گیری چمدونمون ولی گفتن خودتون از توی اتاقتون زنگ بزنین و فکر کنم میترسیدن پول تلفنشون زیاد بشه .
ساعت حدود 1:30 اتاق رو تحویلمون دادن و ما هم سریع رفتیم بالا و وارد اتاق شدیم . یه اتاق معمولی و تقریبا" قدیمی .
ما وسایلمون رو گذاشتیم و من رفتم سر وقت تلفن و با فرودگاه تماس گرفتم و جویای چمدون شدم و هنوز هیچ خبری نبود و متاسفانه هنوز پیدا نشده بود .
من از رسپشن درخواست تخت اضافه برای باری رو کرده بودم که هنوز دو دقیقه از اومدنمون به اتاق نگذشته بود که آوردنش و کنار تختمون گذاشتن . یه تخت با طول کمتر از 1/5 متر با حصار نرده ای بلند و خوبیش این بود که خیالمون راحت بود که بچه شب از تخت پایین نمیوفته .
بهترین و عاقلانه ترین کار در اون موقع ظهر دوش گرفتن و خوابیدن بود که دقیقا" ما هم همین کارو کردیم .
ساعت 6 عصر بیدار شدیم و حاضر شدیم که بریم سمت ام بی کی .البته قبلش باز با فرودگاه تماس گرفتم و با یه خانوم صحبت کردم و اولش گفت که خبری نیست و بعد که دوباره براش شماره رسید رو خوندم گفت که پیدا شده و توی دوحه جا مونده بوده و فردا صبح با پرواز بعدی میرسه و دوباره صبح تماس بگیر که بگم کی میرسه به دستتون . منم کلی خوشحال شدم چون واقعا" نا امید شده بودم . به خانومه گفتم وااای دوستت دارم . اونم کللللی خندید از دستم .
 من قبل از سفر نقشه تمام جاهایی رو که میخواستیم توی بانکوک بریم رو توی گوگل مپ پیدا کرده بودم و ازشون عکس گرفته بودم و توی گوشیم سیو داشتمشون . ولی باز با این حال گاهی گیج میشدیم و باید از مردم سوال میکردیم .
ما دکمه طبقه دوم آسانسور رو زدیم و از انتهای راهرو به سمت بی تی اس رفتیم . برای گرفتن بلیط از متصدی ایستگاه پرسیدیم که تا ام بی کی رو باید نفری 22 بت میدادیم که اگر سکه برای انداختن در دستگاه مخصوص بلیط رو نداشته باشین متصدی بهتون میده . ما سکه ها رو انداختیم توی دستگاه و بلیط ها رو گرفتیم و رفتیم سمت ترن . ما اول بایستی به ایستگاه نشنال استادیوم میرفتیم و بعد ترن عوض میکردیم و از طریق یه خط دیگه میرفتیم به ایستگاه سیام . ایستگاه سیام هم به ورودی ام بی کی راه داره و دقیقا" از پله ها که پایین میاین سمت راست میره داخل پاساژ.







اون شب فکر کنم چون شب تعطیلشون بود دقیقا" دم ام بی کی یه محوطه بود که مسابقه بوکس بود و ما هم وقتی داشتیم از روی پلی که پاساژ رو به ایستگاه ترن وصل میکردیم میگذشتیم وایسادیم و یه کم تماشا کردیم و بعد وارد پاساژ شدیم . 





من میدونستم که پاساژ تا ساعت 10 شب بیشتر باز نیست . پس اول گشتیم دنبال جایی که عکس سه بعدی توی شیشه حک میکردن و در واقع عکس رو به حالت مجسمه و تراشیده شده داخل یه شیشه مکعبی درستش میکردن . ما اولش میخواستیم بریم طبقه آخر که میدونستیم دکه هاش اونجا زیاده و میشه بیشتر چونه زد ولی همین که داشتیم میرفتیم سمت پله برقی یه دکه دیدیم که یه دختر تپل مسئولش بود .درست کنار پله برقی بود. رفتیم جلو که یه نگاهی بندازیم که گفت چون آخر شبه با تخفیف میده 800 بت ولی قیمت واقعیش 1000 بته . ما هم قبول کردیم و باهاش رفتیم به یه طبقه دیگه که ازمون عکس بندازه
. ده دوازده تایی از جهات مختلف ازمون عکس گرفت و ما یکیشو انتخاب کردیم . به پیشنهاد میم گفتیم پایینش بنویسه 1395/1/1 .
من دلم میخواست همون شب بهمون تحویل بده که ببینم چطور شده ولی گفت میتونه تا یه ساعت دیگه آماده کنه ولی اگه فردا بتونیم برای تحویلش بریم قشنگتر درمیاره برامون و ما هم قبول کردیم و 800 بت رو پرداختیم و رسید گرفتیم و قرار گذاشتیم که فردا شب بریم و بگیریم .





بعد هم رفتیم پیتزا کمپانی که در طبقه اول بود . شام پیتزا و مرغ سوخاری و سالاد سفارش دادیم که 722 بت شد و خیلی بهمون چسبید . باری که با اشتها یه عالمه مرغ سوخاری خورد و هی هم میگفت چقدر مرغ سوخاریشون خوشمزست .















ما شام رو خوردیم و یه کم توی پاساژ چرخیدیم و داشتن پاساژ رو میبستن که ما اومدیم بیرون و وارد خیابون شدیم و توی بازار شبانه دم ام بی کی شروع به قدم زدن و تماشای جنسا شدیم .





یه خرید کوچولو کردیم که تا فردا ظهر که چمدونمون میرسید به مشکل برنخوریم از بابت لباس . بعد هم از سون الون یه کم خوراکی خریدیم و دیدیم که نزدیک ایستگاه نشنال استودیومیم و رفتیم که با بی تی اس برگردیم . این بار بلیط برگشتمون چون یه ایستگاه بود نفری 15 بت شد .







من و باری اون شب توی راهروی دم اتاقمون توی هتل یه کم ادای تایلندیا رو در آوردیم و سوادی کا و کاپونکا گفتیم و کلی با هم خندیدیم
. میم هم ازمون عکس انداخت . الان که به عکسای اون شب نگاه میکنم کلی حس خوب میگیرم . 




یکشنبه 9 خرداد 1395 | نظرات ()





آسی

اسفند 1395
بهمن 1395
مهر 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آبان 1394
مهر 1394

سفرنامه تایلند روز هشتم
سفرنامه تایلند روز هفتم
سفرنامه تایلند روز ششم
سفرنامه تایلند روز پنجم
سفرنامه تایلند روز چهارم
سفرنامه تایلند روز سوم
سفرنامه تایلند روز دوم
سفرنامه تایلند روز اول
سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه
سفرنامه استانبول روز هفتم
سفرنامه استانبول روز ششم
سفرنامه استانبول روز پنجم
سفرنامه استانبول روز چهارم
سفرنامه استانبول روز سوم
سفرنامه استانبول روز دوم

فرسنگ
سفر - کوچ سرفینگ - تجربه متفاوت
خاطرات ما
خاطرات سفر (شیما و علی)
سفرجویان

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0