تبلیغات
سفر بارانی
سفر بارانی



سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه

این بار ما کشور تایلند رو برای سفر انتخاب کردیم و با توجه به تعریفای زیاد و سفرنامه هایی که در مورد این کشور خونده بودم با میم تصمیم گرفتیم که به سرزمین لبخند سفر کنیم .
من میخوام همین ابتدای نوشتن سفرنامه ام از دوست بسیار عزیزم عسلی در وبلاگ سفرجویان تشکر ویژه ای داشته باشم چرا که اگر کمکهای ایشان نبود شاید حتی ما به این سفر نمیرفتیم
.
از حدودای خرداد و تیر 94 بود که من مدام در سایت اسکای اسکنر قیمت پروازا رو چک میکردم . اواخر خرداد ماه رفت و برگشت برای سه نفرمون با پرواز عمان ایر درمیومد حدود 1500 دلار که ما موفق به خریدش نشدیم و به فاصله یک هفته بعد که باز چک کردم پر شد . دقیقا" قبل از سفرمون به استانبول ما موفق به خرید پرواز گلف ایر شدیم به قیمت حدودی 1700 دلار . از یه آژانسی که 7 درصد روی تمام پروازا تخفیف میداد بلیط رو خریدیم که با احتساب تخفیف برامون 5700 تومان دراومد تاریخ 19 مارچ رفت و 1 آوریل برگشت .
ما قصد داشتیم به شهرهای بانکوک و کرابی سفر کنیم ولی تصمیم گرفتیم تا بهمن ماه که واسه گرفتن ویزا میخواستیم اقدام کنیم هتل و پرواز بین شهریمون رو نگیریم .
قبل از خرید بلیط گلف ایر از چند تا آژانس در مورد کیفیت پرواز گلف پرسیدم که همه گفتند خوبه که من فکر میکنم اونا واسه فروختن بلیط این حرفو در مورد همه ایر لاینا میگن و از نظر اونا همه پروازا خوبن . من از نت هم کمی تحقیق کردم و بعد بلیط رو خریدم . تا اینکه دی ماه شد و طی به هم خوردن رابطه ایران و بحرین تمام پروازای گلف ایر به تهران کنسل شد . من خیلی با دفتر مرکزی گلف تماس گرفتم و پی گیری کردم تا تونستم در عرض دو هفته پول پرداختی بابت بلیط رو پس بگیرم بدون یه قرون خسارت . بعدش شروع کردم به سرچ که ببینم میشه یه پرواز دیگه جایگزین کرد ؟ قیمتا وحشتناک گرون شده بود . پرواز عمان که همیشه جزو پروازای ارزون بود بالای 2200 دلار برامون درمیومد . پروازای دیگه هم همینطور و ما اگه میخواستیم حتما" به این سفر بریم باید حداقل 3 میلیون روی پول بلیطمون میذاشتیم تا میتونستیم یه پرواز با ساعت کانکشن طولانی حدود 20 ساعت که واسه ما با وجود باری واقعا" غیر ممکن بود رو میخریدیم .
من که کلا" بی خیال شده بودم و میم هم مدام میگفت اشکال نداره و پرواز گرونتر رو میخریم و میریم ولی من میگفتم که امکان نداره اونقدر پول بدم واسه پرواز . تا اینکه دقیقا" یک هفته بعد از ژانویه قطر ایرویز یه تخفیف 45 درصدی زد توی سایتش که من از طریق عسلی جانم مطلع شدم و زنگ زدم به آژانس که اولش ادعا کردن که تخفیف مربوط به نوروز نیست ولی از فرداش که سایت قطر با تخفیف باز شد با کمال تعجب دیدیم که تخفیف مربوط به بلیطهای نوروز هم هست .
توی همون ساعت اولیه صبح اولین روز تخفیف من سریع بلیطا رو رزرو کردم به قیمت 7100 تومان و با تخفیف 6600 تومان
از همون آژانس قبلی با احتساب 7 درصد تخفیف و جالبه همون پرواز یک ساعت بعد پر شد و قیمت گرونترش قابل خرید بود . تاریخ رفت ما 19 مارچ و برگشت 2 آوریل بود . رفتمون 8 ساعت در فرودگاه دوحه کانکشنمون بود و برگشت 6 ساعت . من بلافاصله بعد از خرید بلیط در سایت قطر صندلی رو هم انتخاب کردم و در همه مسیرها ما صندلیهای کنار پنجره رو گرفتیم و سه تاییمون هم کنار هم بودیم که البته صندلی کنار پنجره جای مخصوص باری بود .
بعد از خرید بلیط اواخر بهمن ماه برای ویزا اقدام کردم . یه مورد هم جدیدا" جزو شرایط ویزا آوردن که باید پرینت ماه گذشته حسابتون رو بدین که به من گفتن کمتر از 10 میلیون نباشه . ویزا رو از 40 یورو بهم قیمت دادن آژانسها تا 50 یورو . من حتی یه روز سر ظهر که مسیرم سمت سفارت تایلند بود به سفارت هم رفیتم ولی با در بسته روبرو شدم . یه کم منتظر موندم و از کسانی که از طرف آژانسا اومده بودن برای ویزا یه پرس و جو کردم و همه بهم توصیه کردند که از طریق آژانس اقدام کنم و به معطلیش نمی ارزه . منم که کلی اسفند ماه سرم شلوغ بود همین کار رو کردم . البته دربان سفارت بهم گفت مدارکت رو بیار من با 38 یورو برات میگیرم ولی من اعتماد نکردم . ویزا رو از آژانس الی گشت گرفتم به قیمت 160 هزار تومن یعنی همون 40 یورو . سه روز بعد ویزا آماده بود راحت و بدون دردسر . بیمه سامان رو هم به قیمت نفری 10 هزار تومان ازشون خریدم . با خودم گفتم کار از محکمکاری عیب نمیکنه .
خیالم که از بابت ویزا راحت شد رفتم سراغ رزرو هتل . ما میخواستیم سه روز اول در بانکوک باشیم و بعد با پرواز ایر آسیا بریم کرابی و 7 روز در کرابی باشیم و بعد هم برگردیم بانکوک و سه روز بعد هم برگردیم تهران .
لیست هتلهایی که رزرو کردم :
سه روز اول بانکوک  Asia hotel bangkok
هفت روز کرابی Orange tree house aonang
سه روز آخر بانکوک Vic3 bangkok
به طور کلی هتلهای خوبی بودند به خصوص هتل کرابی که عالی بود .

هتلها رو از طریق سایتهای واسطه ای که این کارو انجام میدن رزرو کردم و برای هر رزرو ده هزار تومان دادم . هتلهامون فری کنسل رزرو شد به طوریکه اگر یک درصد نرفتیم پولمون هدر نره . پول هتل رو طبق همون قیمت زمان رزرو زمان اقامت در هتل باید پرداخت میکدیم و حتما" هم باید بر اساس واحد پول تایلند و بت باشه .  
پرواز ایر آسیا رو هم برای از بانکوک به کرابی و بالعکس حدود دو سه هفته قبل از عید خریدم به قیمت 326 دلار برای هر سه نفرمون .
دیگه تقریبا" تمام کارها رو انجام داده بودیم . روزای آخر هم خروجیها رو بانک ملی واریز کردم .
دو روز مونده به سفر هم کم کم چمدونارو جمع کردیم و منتظر روز سفر شدیم .
روز 19 مارچ مصادف با 29 اسفند پروازمون ساعت 10:55 صبح بود . ما قبل از ساعت 6 صبح بیدار شدیم و بعد از یه دوش که حسابی خواب رو از سرمون پروند حاضر شدیم و یه چایی خوردیم و آخرین جمع و جوریا رو انجام دادیم و به آژانس محلمون تماس گرفتیم که ماشین نداشت و میم هم رفت از سر خیابون ماشین گرفت و ما راهی شدیم و حدودای ساعت 7:30 بود . حدود 45 دقیقه بعد رسیدیم به فرودگاه امام خمینی .









موقع رد شدن چمدونا از ایکس ری ماموره به چمدون کوچیکمون گیر داد که توش چه شربتی داری منم گفتم شربت ویتامین بچه و سرماخوردگی  گفت بازش کن منم تا خواستم باز کنم چمدونو گفت تنهایی گفتم نه با دخترم و همسرم هستم و گفت همسرت کدومه منم میم رو که داشت چمدون بزرگو از روی ایکس ری برمیداشت نشونش دادم . افسره میم رو که دید گفت نمیخواد چمدونو باز کنی برو .
فرودگاه شلوغ بود و یه جور حس و حال عید از همه جا معلوم بود و همه مسافرا خوشحال بودند
.



ما یه کم توی صف تحویل چمدون معطل شدیم و موقع تحویل چمدونا من پرسیدم که چمدونامونو باید توی بانکوک تحویل بگیریم که گفتند بله . از متصدی قطر هم خواستم که مایل تهران به دوحه رو وارد اکانتمون کنه .
ما توی صف که وایساده بودیم میم و باری رفتند که ببینن اونجا جایی هست که بشه صبحانه خورد چون ما میخواستیم توی فرودگاه صبحانه بخوریم ولی جای درست و حسابی نبود و به ناچار دو تا نسکافه و ویفر خرید و ما توی صف خوردیم . بعد از مهر خروج و چک پاسپورت ما منتظر هواپیما شدیم و کلی بقیه هواپیماها رو تماشا کردیم . حدود نیم ساعت قبل از پرواز هم رفتیم که سوار هواپیما بشیم و البته از قسمت آخر بازرسی هم رد بشیم که همیشه بازرسی بدنی آقایون طولانیه .





ما ردیفای سمت چپ رو گرفته بودیم و فکر میکنم با توجه به فیلمایی که توی اینستاگرام دیده بودم صندلیهای سمت راست هواپیما واسه عکاسی زمان فرود بهتر بود . 







صندلیها خیلی راحت بود و هر کدوم مانیتور داشت و همه مسافرا هم قبل از بلند شدن هواپیما گوشی به گوش در حال دیدن فیلم بودند . همون اول هم مهماندارها کادوی بچه ها رو که شامل عروسک کوچولو و یه کتاب پارچه ای بود رو دادند که کتاب پارچه ای نصیب باری شد . باری توی هواپیما هم عینک آفتابی زده بود و مهماندار قسمت ما کلی از دستش خندید و گفت اوه چه فشن ...



با حدود کمتر از یه ربع تاخیر هواپیما از باند بلند شد .






هواپیمای امارات که قبل از ما تیک آف کرد





وقتی هواپیما به حالت استیبل پرواز رسید مهماندارا به تکاپو افتادند و غذا رو بین مسافرها پخش کردند . غذا یه جور کوفته قلقلی بود با سبزی پلو که خوب بود و ما یه کم خوردیم . من دسرهاشونو دوست داشتم که با همه وعده های غذا میدادند که کیک خامه ای بود . بعد از غذا هم نوشیدنی گرم دادند که ما چای خواستیم .





سه ساعت بعد با یک فرود آرام در فرودگاه دوحه نشستیم .
فرودگاه دوحه دقیقا" کنار خلیج فارس است و زمان فرود ما چشممون به آبهای خروشان خلیج همیشه فارس بود .













ما از طریق جت وی وارد فرودگاه بزرگ دوحه شدیم .



فاصله پرواز بعدی ما به بانکوک 8 ساعت بعد بود . ساعت دوحه نیم ساعت از تهران عقبتر است و ما حدود 1 ظهر به وقت محلی در فرودگاه بودیم و با توجه به غذای هواپیما کاملا سیر بودیم . ما اول با پرس و جو غرفه سیتی تور دوحه رو پیدا کردیم و بلیطمون رو نشون دادیم که گفت متاسفیم و ساعت بعدی تورمون پر شده و ساعت بعدش هم به برنامه پرواز شما نمیخوره
.
وقتی نا امید از تور رایگان دوحه شدیم گفتیم یه چرخی توی فرودگاه بزنیم . اونقدر این فرودگاه به این بزرگی تمیز بود و کف زمین برق میزد که آدم شگفتزده میشد .









باری کلی از آبخوریای فرودگاه خوشش اومده بود و همش میگفت تشنمه که ما ببریمش که آب بخوره .



برای سریعتر گذشتن وقت رفتیم سمت اتاقای استراحت که مردانه و زنانه اش جدا بود. من و باری وقتی وارد اتاق استراحت خانومها شدیم من کلی تعجب کردم بس که شلوغ بود . پر از بچه های کوچولو و خانمهای عرب که کف زمین نشسته بودند و بلند صحبت میکردند. من و باری رفتیم یه گوشه و روی صندلیهایی که حالت خوابیده بود دراز کشیدیم ولی مگه میشد خوابید بچه ها هی میومدند دور و بر باری . دختر ما هم یه کم بلند شد باهاشون بازی کرد و بعدش اومد و خوابش برد . من یه کم خوابیدم ولی خیلی زود با سر و صدا بیدار شدم . یه خانوم عرب مهربون اونجا بود که مادر دو تا از بچه های اونجا بود و من باهاش دوست شدم . اونا مقصدشون عربستان بود . یه کم انگلیسی میدونست .



وقتی خواب کامل از سرم پرید اونا از اونجا رفتند و اتاق خلوت شد ولی مگه باز خوابم میبرد . بس که سرد بود من مانتو بافتنی همراهم بود و یه پتو هم از اونجا گیر آوردم ولی جوابگوی سرمای فرودگاه نبود واقعا"
. باری ولی خواب بود و من پتو و مانتو رو کشیدم روش که بیشتر گرمش بشه و گفتم برم یه قهوه بگیرم و بخورم که سرحال بشم چون در اثر کم خوابی یه کمی هم سردرد گرفته بودم . رفتم و دیدم که میم تو اتاق استراحت بغلی خوابه . همون کنار اتاق استراحت یه کافی شاپ بود که من یه کیک پنیر و یه قهوه موکا خریدم که 10 دلار شد .
بعد هم باری و میم بیدار شدند و وسایلمون رو برداشتیم و رفتیم یه دور بزنیم و باری رو سیرش کنیم .











ما یه برش پیتزا و آب پرتقال خریدیم که 13 دلار بابتش پرداختیم که خیلی خوشمزه بود و باری تقریبا" بیشترشو خورد .





بعد از داروخانه فرودگاه یه بسته قرص سردرد خریدیم به قیمت 5 دلار و من خوردم که هم راحت خوابم ببره توی هواپیما و هم سنگینی سرم خوب بشه .
پرواز ما ساعت 20:40 بود . ما گیت رو پیدا کردیم و در کمال تعجب دیدیم که از ساعت 7 مسئولین کنترل گیت داد میزدند بانکوک بانکوک و مشغول سوار کردن مسافرا بودند و همه هم داشتن سوار میشدن . من رفتم پرسیدم که مگه پرواز ساعت 20:40 نیست و چرا دارین یک ساعتو نیم زودتر سوار میکنین که گفت 500 نفر مسافر این پروازند !
ما هم نشستیم روبروی گیت و درست بیست دقیقه قبل از پرواز سوار شدیم . هواپیما این بار خیلی بزرگتر از قبلی بود و ایرباس 800-380 بود و قسمت فرست کلاسش طبقه بالا بود . این بار هم ما ردیفای کنار پنجره بودیم و هر سه نفرمون کنار هم . روی هر صندلی پتو و بالشت و یه کیف کوچیک که توش جوراب و مسواک و خمیردندان و پنبه توو گوشی و چشم بند بود گذاشته بودند . 
هواپیما باز با حدود یه ربع تاخیر تیک آف کرد که بسیار آرام و خوب بود . نیم ساعت بعد مهماندارا منو غذا رو پخش کردند که تنخابی بود مرغ و ماهی . ما دو تا مرغ و یه ماهی انتخاب کردیم که وقتی در غذا رو باز کردیم دیدیم که دو تا ماهی بهمون داده . غذای باری فقط مرغ بود با برنج که بد نبود و یه کمشو خورد ولی ماهیش افتضاح بود خیلی چرب بود و یه جورایی لزج . ما که دست نزدیم و با دسر و سالاد خودمونو سیر کردیم .





باری بعد از غذاش خوابید و به لطف پتو و بالشی که توی هواپیما داده بودند خواب راحتی کرد . میم هم یه کم فیلم دید و خوابید . منم یه کم آهنگ گوش کردم و یه کم فیلم دیدم ولی هر کاری کردم خوابم نبرد. به نظرم قرص سردرده خیلی خفیف بوده .
به جای صبحانه بهمون اسنک دادند با چای که باعث تعجبم بود و من انتظار صبحانه داشتم . من و میم خوردیم ولی باری خواب بود
Night .



من مدام مسیر پرواز رو چک میکردم .یه سری از مسافرا خواب بودند و یه سری هم مشغول فیلم دیدن یا صحبت کردن با هم بودند . سکوت خوبی توی هواپیما حاکم بود .





 تا اینکه نیم ساعت قبل از لندینگ اعلام کردند که کمربندها رو ببندیم و مهماندارا هم چک کردند و کم کردن ارتفاع شروع شد و ما هم از ابرها اومدیم پایین که همراه با تکونهای خفیفی بود . در پایین ابرها اولین چیزی که توجه منو جلب کرد غبار روی شهر بانکوک بود که تصورم اولش دود بود ولی بعد متوجه شدم که ناشی از شرجی بودن زیاد شهر هست .



باز یه فرود آرام داشتیم که واقعا" باید بگم خلبانهای قطر واقعا" خبره هستند و آفرین دارند
.
حدود ساعت 7 صبح به وقت محلی بود و ما باز از طریق جت وی وارد فرودگاه سوارنابومی بانکوک شدیم .





ما همراه جمعیت رفتیم سمت مهر ورود توی پاسپورت که خیلی شلوغ بود و چند دقیقه که توی صف وایسادیم یه افسر اومد
و مارو به یه سمت دیگه خیلی خلوت بود برد که البته به خاطر وجود باری بود که بچه اذیت نشه و به قول یکی از دوستان اینم یه جور مردم داریشون بود .



وقتی مهر ورود و چک ویزا انجام شد ما رفتیم واسه تحویل چمدونامون . چمدون کوچیکمون که پر از خوراکیامون بود سریع اومد و ما هر چی منتظر شدیم چمدون بزرگمون رو پیدا نکردیم و ریل گردون چمدونا هم از حرکت ایستاد و در کمال تعجب دیدیم که بللللله چمدون ما نیست و ما مات و مبهوت در بدو ورود به سرزمین لبخند با یه ضد حال اساسی مواجه شدیم و مونده بودیم که چه کنیم ؟ از طرفی تمام لباسهامون توی چمدون بزرگمون بود که در واقع گم شده بود . توی حال و هوای این بودیم که چی شده که یکی از کارمندای فرودگاه اومد سمتمون و پرسید که چی شده و ما هم گفتیم که چمدونمون نیست و من پرسیدم که آیا تموم شده چمدونا اونم گفت بله و مشخصات چمدونمون رو پرسید و رنگشو سایزشو که من مونده بودم چطور حالیش کنم رنگ چمدونمون کرم رنگه و اونم یه جدول رنگ نشونم داد که توش رنگ کرم نبود اصلا" . من یهو یادم افتاد که توی سفرنامه آنتالیا وبلاگم عکس چمدون رو دارم . فوری گفتم که شما نت دارین و گفت بله . از طریق اینترنت عکس چمدون رو نشونش دادم و کلی باعث خنده اش شده بود . خلاصه ماءموره بهمون اطمینان داد که پیداش میکنه و یه تلفن داد که مرتب باهاش در تماس باشیم و ما رسید رو گرفتیم و روانه هتل شدیم .            
    



پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 | نظرات ()





آسی

اسفند 1395
بهمن 1395
مهر 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آبان 1394
مهر 1394

سفرنامه تایلند روز هشتم
سفرنامه تایلند روز هفتم
سفرنامه تایلند روز ششم
سفرنامه تایلند روز پنجم
سفرنامه تایلند روز چهارم
سفرنامه تایلند روز سوم
سفرنامه تایلند روز دوم
سفرنامه تایلند روز اول
سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه
سفرنامه استانبول روز هفتم
سفرنامه استانبول روز ششم
سفرنامه استانبول روز پنجم
سفرنامه استانبول روز چهارم
سفرنامه استانبول روز سوم
سفرنامه استانبول روز دوم

فرسنگ
سفر - کوچ سرفینگ - تجربه متفاوت
خاطرات ما
خاطرات سفر (شیما و علی)
سفرجویان

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0