تبلیغات
سفر بارانی
سفر بارانی



سفرنامه استانبول روز هفتم

امروز روز آخر اقامت ما در استانبول بود و من خیلی دلم میخواست که بیشتر میموندیم ولی خوب امکانش نبود و با خودمون گفتیم که سری بعدی دو هفته ای بیایم .
استانبول از نظر ما یه شهر پر جنب و جوش تمیز و پر از مردمای دوست داشتنی بود به اضافه دارا بودن گزینه های خرید ارزان و با کیفیت و غذاهای خوشمزه و همچنین مکانهای دیدنی و تفریحی .به قول یکی از دوستانم تنها جاییکه هر وقت بگن بیا بریم فوری چمدونم رو میبندمو میرم .
اون روز بعد از صرف صبحانه و خداحافظی از نازنین شف صبحانه و تحویل دادن چمدانها به رسپشن هتل زدیم بیرون به سمت میدان تقسیم .
قصد داشتیم روز آخر رو به آکواریوم معروف استانبول بریم به نام آکوا مارین .







من قبلا" از سایت آکواریوم دیده بودم که سرویس رایگان داره از دور میدان تقسیم و البته فاصله زمانی سرویساش خیلی بد بود و یادمه یکیش صبح بود و اون یکی ظهر و بعدازظهر و برگشت هم همینطور و کلا" ساعتاش خوب نبود . ساعت رفت از تقسیم 10:15 بود و ما همون حدود 10 تقسیم بودیم ولی هر چی گشتیم سرویس رو پیدا نکردیم و از هر کی هم که میپرسیدیم آدرس اشتباه میداد و آخرش پیداش کردیم که دقیقا" کنار سرویس ویالند بود و تا ما رسیدیم اتوبوسش اومد و چون یه صف بیست نفره جلومون بود ما جا نشدیم و موندیم که چیکار کنیم که یه آقایی که ون داشت اومد گفت منم سرویس هستم ولی چون ساعت رفت بعدی حدود دو سه ساعت بعده اگه بخواین الان ببرمتون نفری 10 تله میگیرم که ما و چند نفر دیگه قبول کردیم و سوار شدیم .





راهش هم طولانیه و دقیقا" نزدیک به فرودگاه آتاتورکه و اگر میخواستیم با تاکسی بریم کمتر از 50 تله نمیشد کرایه اش .











کمتر از یه ساعت بعد رسیدیم . ورودی نفری 45 تله دادیم که البته پکیجهای مختلف داشت که جدولش رو اینجا میذارم ولی ما همون سیلور رو انتخاب کردیم و من از متصدی فروش پرسیدم که آیا شامل آمازون فارست هم میشه که گفت بله و با خیال راحت وارد شدیم چون من از زیبایی آمازون اونجا شنیده بودم میخواستم حتما" ببینیمش .




جدول ساعتی شاتل رایگان





در بدو ورود از همه عکس میگیرن و اگه دلتون بخواد میتونید آخر سر عکستون رو بخرید که ما نخریدیمش چون خوب نیوفتاده بودیم .
  بعد وارد دنیای زیر آب شدیم که عکسها شاید گویای زیبایی ماهی ها باشند .











جلوی هر قسمت یه مانیتور بود که توضیح کامل راجع به گونه ماهی و اینکه مربوط به کدوم نواحی یا اقیانوس هست رو داده بود .











بعد رسیدیم به یه تراس خیلی خوش منظره که ویو دریا رو داشت و هواپیما هایی که نزدیک فرودگاه بودن و آماده برای فرود که خیلی قشنگ بود و ما مثل بقیه توریستا اونجا کلی عکاسی کردیم .








ماشین پوست پیازی رنگی که عاشقش شدم





بعد از تراس از پله ها اومدیم پایین و چون یه کم گرسنه بودیم میم گفت بریم یه چیزی بخوریم . رستوران اونجا یه تراس داشت که با اینکه گرم بود ولی به خاطر ویو خوبش ما رفتیم تراس و اونجا نشستیم و سوسیس تخم مرغ و دو تا چای و یه آب پرتقال واسه باری سفارش دادیم که شد 27 تله و کاملا" ما رو سیر کرد .















با انرژی رفتیم واسه دیدن ادامه آکواریوم .














یه قسمتی بود که دکور چوبی زیبایی داشت و من اینجا رو خیلی دوست داشتم و کلی اینجا عکاسی کردیم .








میوه با کاکائوی داااغ جهت تجدید قوای باری جان

بعد وارد قسمت آمازون شدیم . من شنیده بودم اینجا رو جوری درست کردن که اگه توی آمازون بارون بباره اینجا هم بارون میاد . خیلی قشنگ بود و کلی از سبزی اونجا لذت بردیم .



























بعد از قسمت آمازون که در واقع آخرین مرحله بود وارد یه شاپ بزرگ شدیم که انواع جاسوییچی و صدف و مرجان و عروسکای شکل ماهی بود با قیمت بالا که ما خریدی نکردیم .







حدود ساعت 2:30 بود و ما تصمیم گرفتیم که با شاتل رایگان ساعت 3:30 برگردیم میدان تقسیم . بیرون در خروجی آکواریوم تعداد زیادی رو دیدیم که منتظر شاتل بودن و ما هم همون دوروبرا یه کم چرخیدیم و توی صف وایسادیم البته معلوم نبود صف دقیق کدومه چون یه عده یه طرف صف بسته بودن و یه عده طرف دیگه .





سر ساعت اتوبوس اومد و همه هجوم بردن سمت اتوبوس منم سریع سوار شدم و دو تا جا واسه خودمون گرفتم . توی اون شلوغی یه عده رو هم راننده از در سمت عقب سوار کرد . خلاصه بلبشویی شده بود که بیا و ببین. اتوبوس پر شد و از قضا یه زوج عرب با دو تا بچه که خانومه خیلی خوب انگلیسی صحبت میکرد همون جلو اتوبوس وایسادن و گفتن که ما توی شاتل ساعت قبلی جا نشدیم و باید با همین برگردیمو وایمیسیم و اعتراض داشتن که چرا از در عقب سوار کردی و چرا اینجا وایسادی و خلاصه از طرفی آقاهه خیلی عصبانی تند تند عربی حرف میزد و خانومه هم انگلیسی . حالا راننده هم که ترک حرف هیچکدومو نمیفهمید و فقط میدونست که معترضن و پیاده نمیشن . راننده بعد از کلی اصرار که پیاده بشین و پلیس جریمه میکنه و اینا ماشینو خاموش کرد و گفت تا پیاده نشین راه نمیوفتم . یه خانواده ایرانی با دو تا بچه هم ردیف پشتی ما نشسته بودن که دیدن اینطوریه با کلی دعوا و بگو مگو بچشون راضی شد بشینه رو پای باباش و یه جا خالی شد و اون آقا عربه اومد نشست و یه جا هم ردیف بغل ما خالی کردن واسه خانومه که اونم نشست و بچه هاشون هم روی پاشون و همه دیگه نشسته بودن و راننده اومد و راه افتاد.


آقای عرب سمج



یک ساعت بعد ما تقسیم بودیم . من به میم گفتم که حالا که تا شب کلی وقت داریم بیا بریم اورتاکوی رو هم ببینیم . خلاصه ما از میدون تقسیم یه کم پایینتر که اتوبوسها اونجا وایمیستادن سوار اتوبوس شدیمو رفتیم سمت اورتاکوی .







هر چقدر از حس و حال خوب اونجا بگم کم گفتم . من که خیلی خوشم اومد .





اونجا یه مسجد بود که ما رفتیم که داخلش رو ببینیم . قبلش از داخل جعبه همون دم در مسجد شال آبی که باید خانمها سرشون میکردن رو برداشتم و سرم کردم و رفتیم داخل . خیلی تمیز و زیبا بود و سکوت خوبی داشت .











اونجا پر از دکه هایی بود که کلی خنزر پنزر میفروختن .







کلی هم بستنی فروشی داشت و رستوران و کمپیر فروشی .





ما یه کمپیر خیلی خوشمزه خریدیم و خوردیم و حسااابی سیرمون کرد .



یه کم هم عکاسی کردیم با ویو خیلی قشنگ پل معلق بسفر .






عروس و دامادی که برای عکاسی اومده بودند

دوباره با همون اتوبوسها برگشتیم میدان تقسیم و رفتیم سمت خیابون زیبای استقلال .







یه کم همون اول خیابون نشستیم و رفت و آمد آدما رو تماشا کردیم و دو تا نوازنده هم مشغول نواختن و خوندن بودند . بلال خوشمزه هم زدیم به بدن .

بعدش هم رفتیم و در پارک دور میدون اتراق کردیم و یه چای از دستفروش خریدیم و نوشیدیم .





ساعت نزدیک 8 شب بود و ما یواش یواش رفتیم سمت هتل که چمدونا رو بگیریم و بریم سمت فرودگاه . کمی هم توی لابی کوچیک و با صفای هتل نشستیم و با رسپشن هتل که باهاش دوست شده بودیم گپ زدیم .



حدود ساعت 9:30 یه تاکسی گرفتیم و رفتیم سمت فرودگاه . به محض راه افتادن تاکسی بارون گرفت و ما نیم ساعت بعد رسیدیم فرودگاه . راننده تاکسی همون اول از طریق جی پی اس تاکسی بهترین مسیر رو پیدا کرد و ما بدون ترافیک رسیدیم فرودگاه آتاتورک . کرایه ما 60 تله شد . ما چون چمدونامون تا خرخره پر بود نشد که با هاواتاش بریم فرودگاه .



به محض وارد شدن تابلو رو چک کردیم و دیدیم هنوز زوده و تحویل بار هنوز ندارن . یه کم نشستیم و بعد رفتیم سمت تحویل بار پرواز تابان و دیدیم که اووه چه صفی داره . یه نیم ساعتی توی صف وایسادیم . قبل از گرفتن کارت پرواز من از مسئولش به ترکی خواهش کردم که دم پنجره بهمون جا بده که ردیف 11 بهمون دو تا صندلی و میم هم ردیف ما و وسط جا داد .







پرواز ساعت 2:10 بود و ما بعد از تحویل چمدونا دیگه راحت بودیمو گفتیم بریم یه شام سبک بخوریم و آخرین تله ها رو خرج کنیم . برگر کینگ دو تا ساندویچ با سیب زمینی گرفتیم که ساندویچاش خیلی کوچولو بود اما خوشمزه .
یه کم هم توی فرودگاه چرخیدیم .









بعد هم رفتیم سمت گیت و نشستیم . منم هی منتظر بودم که هواپیما رو ببینم اما غافل از اینکه به دلیل نبودن جای پارک هواپیمای ما دقیقا" سمت مخالف گیت ما و اون ور فرودگاه پارک کرده بود . خلاصه توی دقایق آخر گفتن باید برین به یه گیت دیگه . ما هم هلک و  هلک کللی راه رفتیم تا رسیدیم به گیت .





تازه بازم اونجا یه عالمه منتظر شدیم تا هواپیما شروع به مسافر گیری کنه . فکر کنم با حدود نیم ساعت یا شاید یه کم بیشتر هواپیما بلند شد . بر خلاف خلبان قبلی که از تاخیرش عذرخواهی کرد و راجع به پرواز یا تکونهای احتمالی توضیح داد این یکی خلبان خیلی عصبانی بود و اولش به انگلیسی با کروی پرواز حرف زد و بعد بلند شد . پرواز برگشتمون به خاطر شرایط جوی بد و بارون خیلی تکون داشت و مسیر سه ساعتو خورده ای رو دو ساعتو نیم کمتر طی کرد . خلاصه پرواز بدی بود و من که اصلا" آرامش نداشتم در طی پرواز و خوشبختانه باری از همون اولش خوابید تا رسیدیم .


صبحانه هواپیما

 حدود ساعت 6 صبح به وقت تهران هواپیما در فرودگاه امام نشست و بعد از پیاده شدن و مهر ورود و گرفتن چمدونا که البته در مرحله آخر قبل از خروج چمدون همه رو از ایکس ری رد کردن ما رفتیم سمت پارکینگ تا سوار ماشین بشیمو بریم سمت منزلمون . بابت 8 شب ما حدود 70 هزار تومن کرایه جای پارک دادیم . کل راه تا منزل رو من خواب بودم و باری هم همینطور .

سفر استانبول برامون پر از خاطره قشنگ بود و هنوز که یادش میوفتیم کلی حس خوب میگیریم .          


شنبه 4 اردیبهشت 1395 | نظرات ()





آسی

اسفند 1395
بهمن 1395
مهر 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آبان 1394
مهر 1394

سفرنامه تایلند روز هشتم
سفرنامه تایلند روز هفتم
سفرنامه تایلند روز ششم
سفرنامه تایلند روز پنجم
سفرنامه تایلند روز چهارم
سفرنامه تایلند روز سوم
سفرنامه تایلند روز دوم
سفرنامه تایلند روز اول
سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه
سفرنامه استانبول روز هفتم
سفرنامه استانبول روز ششم
سفرنامه استانبول روز پنجم
سفرنامه استانبول روز چهارم
سفرنامه استانبول روز سوم
سفرنامه استانبول روز دوم

فرسنگ
سفر - کوچ سرفینگ - تجربه متفاوت
خاطرات ما
خاطرات سفر (شیما و علی)
سفرجویان

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0