تبلیغات
سفر بارانی
سفر بارانی



سفرنامه استانبول روز چهارم

روز چهارم از سفرمون رو میخواستیم بریم از جزیره بیوک آدا دیدن کنیم . صبح بیدار شدیم و بعد از یه دوش که حسابی سرحالمون میکرد رفتیم واسه صرف صبحانه. من از شب قبل یه کوله سبک بسته بودم واسه اینکه ما میخواستیم توی جزیره بریم پلاژ و یه آفتاب حساابی بگیریم . بعد صبحانه از اتاقمون کوله پشتیمونو برداشتیم و رهسپار میدان زیبای تقسیم شدیم که از اونجا بریم ایستگاه مترو و البته قبلش هم مراسم گندمپاشی واسه کبوترا توسط باری به راه بود .





ما ایستگاه رو بلد بودیم و رفتیم داخل و کارت کشیدیم و رفتیم سمت فونیکولار برای رفتن به ایستگاه کاباتاش . داخل قطار خلوت بود و ما نشستیم . ایستگاه کاباتاش که پیاده شدیم و وقتی از پله ها بالا رفتیم خیلی راحت اسکله رو پیدا کردیم و کاملا" مشخصه
.















خوشبختانه هنوز کشتی حرکت نکرده بود و ما بعد از خرید بلیط به قیمت 4 تله به غیر از باری سوار شدیم
. طبقه اول کشتی که وارد میشی خلوت بود و البته خنک بود به خاطر کولر ولی ما میخواستیم بریم بالا روی عرشه و از پله ها بالا رفتیم و دیدیم جای خالی نیست و خلاصه روی یه کمد بزرگ جا گیر آوردیمو نشستیم و از مناظر لذت بردیم و البته عکااسی از خودمون و ...























خیلی سریع بعد از سوار شدن ما کشتی که دیگه جایی نداشت حرکت کرد
. توی کشتی فروشندگان دوره گردی بودن که نوشیدنی و خوراکی میفروختند و ما هم آبمیوه خریدیم و خوردیم که توی اون گرما واقعا" میچسبید . ما هم نگاهمون به آسمون آبی بود و هم به آبی دریا و هم به مرغای دریایی که همراه کشتی میومدنو مسافرا براشون نان در هوا پرتاب میکردند .









کشتی ابتدا از ساحل اروپایی کاباتاش به ساحل آسیایی کادی کوی میرود و از اونجا بعد از حدود یک ساعت به اولین جزیره میرسد و بعد به فاصله 10-15 دقیقه به یک جزیره دیگر  میرسد و توقف دارد و هر کس که خواست پیاده میشود . دومین جزیره بورگاز آداسی است که به نظرم دنجتر و خلوتتره و با پلاژهای رایگان است که خیلیا هم همین جا پیاده میشدند
.


بورگاز آداسی













جزیره چهارم همان بیوک آداست که بزرگترین جزیره است و متمدنتر و سرشناستر. همون ابتدا که پیاده شدیم بعد از طی یه مسافت کم رسیدیم به جاییکه دوچرخه و درشکه کرایه میدادند و ما هم که اهل پیاده روی پس ترجیح دادیم که پیاده بریم و ویلاها و مناظر رو تماشا کنیم تا برسیم به پلاژ ساحلی که البته وقتیکه از کشتی پیاده شدیم بروشور تبلیغی پلاژ یوروک علی که ما مدنظرمون بود و میخواستیم بریم رو دادند بهمون و جالبیش اینه که ترانسفر رایگان با کشتیهای کوچک داره این پلاژ
و میشد از همون دم کشتی سوارش بشیم و راحت بریم ولی خوب ما میخواستیم کل جزیره رو پیاده روی کنیم .























من همیشه این جور جاها به خودم کلی میبالم که خداروشکر باری رو تنبل بار نیاوردم و درست مثل خودمون اهل راه رفتنه و از این کار هم لذت میبره البته به غیر از مواقعیکه خسته باشه .




















یه ویلای خیلی خوشگل که ما با دیدنش هوس موندن یه شب در جزیره به سرمون زد



بین راه ما کلی از سکوت خوب اونجا لذت بردیم و تک و توک هم مغازه و دکه ای میدیدیم و یه جا هم دختر و پسری جلوی در یه ویلا نوشیدنی خنک میفروختن که ما هم خریدیم و خیلی چسبید .



















از یه مغازه کوچیک هم که صاحب بسیار بداخلاقی داشت نوشیدنی خریدیم و از اونجاییکه میم عادت داره در یخچال رو باز میکنه و کلشو برانداز میکنه تا یه چی انتخاب کنه خلاصه یارو عصبانی شد و گفت چیکار میکنی و زود باش !
خداروشکر که میم از حرفاشون سر در نمیاورد
.





























توی جزیره دویز نیست یا اگر هم باشه تعدادشون کمه پس بهتره که دلار ها رو همون داخل شهر چنج کرد که ما اینو نمیدونستیم و چون صبح کمی عجله داشتیم که به کشتی ساعت 10 برسیم به کل یادمون رفت که تله کم داریم
.
از بلیط فروشی جلوی در پلاژ پرسیدم و دیدم که نرخ تبدیل دلارشون با شهر خیلی تفاوت داشت و ما با همون مقداری که تله همراه داشتیم نفری 30 تله بابت ورودی پلاژ دادیم و کلا" 60 تله پرداختیم و بلیط گرفتیم و رفتیم داخل . برای سیف باکس هم تا جاییکه یادمه 5 تله دادیم که البته سیف باکسش خیلی کوچیک بود و ما سه نفر با یه کوله پشتی به زحمت تونستیم وسایلمون رو توش جا بدیم . خلاصه ما تعویض لباس کردیم و رفتیم واسه آفتاب گرفتن و شنا توی آب
Flower .













باری هم که اینقدر ذوق داشت که نگو چون عاااشق آب و شنا کردنه
. بیشتر ردیفای جلو و دم آب پر بود و خیلی هم پلاژ شلووغ بود . ما چون میخواستیم حواسمون به باری باشه باید ردیف اول مینشستیم و کلی گشتیم تا یه جا یه گوشه ردیف اول پیدا کردیم و نشستیم . اولش یه کم با باری رفتیم توی آب و اونجا بود که متوجه کثیفی بیش از حد آب شدیم  . آب بی اندازه کثیف بود و پر از آت و آشغال . اونجا بود که یاد دریای خزر خودمون افتادم .
راستش ما دریای زلال و خیلی تمیز آنتالیا رو دیده بودیم و تصورمون همون بود ولی افسوس که ترکا به خاطر کسب درآمد بیشتر بلیط بیشتری فروخته بودن و در نتیجه شلوغی زیاد باعث کثیفی زیاد آب شده بود . خلاصه ما بیخیال آبتنی شدیم و باری رو راضی کردیم کنار ساحل روی شنها با وسایلی که براش برده بودیم شن بازی کنه و خودمون هم رفتیم واسه آفتاب گرفتن . همین که دراز کشیدیم یکی اومد به میم به ترکی گفت که برو یه تخت اونطرفتر و ما هم گوش کردیم . بعدش هم یکی که مسئول اونجا بود اومد پرسید شما مال هتل هستین ؟ منم گفتم نه گفت پس اینجا نمیتونین آفتاب بگیرین و اینجا مخصوص هتل هست . ما تازه دوزاریم افتاد که چرا این طرف خلوت بوده و جا واسمون پیدا شده ! خلاصه میم هم هی این وسطا به من  میگفت چی میگه این ؟ منم گفتم بهش و میم شروع کرد به فارسی با یارو بگو و مگو که آره پولمونو دادیم و اومدیم اینجا اینقدر کثیفه و برخوردتون بده و اگه ما توریستا نباشیم شما ها باید در اینجا رو تخته کنین و هی مرتب غر غر کرد . منم خیلی ناراحت بودم که ایکاش به سفرنامه ای که توش راجع به این پلاژ خونده بودم اعتماد نمیکردمو نمیومدیم اینجا و ...

اون یارو هم هی گفت و ما هم از جامون تکون نخوردیم . یه نیم ساعتی آفتاب گرفتیم و یه نوشیدنی از اونجا خریدیم و خوردیم و راستش اونقدر توی ذوقمون خورده بود که نگو . فکرشو بکنین توی یه روز آفتابی با کلی ذوق و شوق بری جزیره به امید یه آبتنی در دریای تمیز و با چی مواجه بشی ! هنوز حدود نیم ساعتی به ساعت حرکت اولین کشتی که ساعت 4 انجام میشد  و درست توی همون ساحل پلاژ کناره گرفته بود زمان مونده بود که میم گفت بلند شو و جمع و جور کنیمو بریم و فقط کی میخواد باری رو راضی کنه که دل بکنه و بیاد . چون اینجور مواقع کمه کم سه ساعتی باید ایشون آبتنی کنن تا راضی به دل کندن بشن !
خلاصه ما با هر زبونی که میشد باری رو راضی کردیم و دویدیم سمت دوشها که یه دوش بگیریم و بریم. آب دوش سرد که چه عرض کنم یخ بود و من و باری به یه دوش اکتفا کردیم ولی طبق معمول تا میم خودشو نمیسابید ول کن نبود
. از طرفی هم اونجا شامپو زدن ممنوع بود و من اینو گفتم به میم ولی اون کار خودشو کرد !
که البته بهش تذکر هم دادن ولی کاملا" معلوم بود که با اونا لج کرده بود که حق هم داشته پول میگیرن ولی خدماتی که نمیدن هیچ اینهمه هم کثیف و شلوغ .
ما بدو بدو حاضر شدیم و توی این بین هم میم تیشرتشو گم کرده بود و معلوم نبود وقتی در آورده کجا گذاشتتش که آخرش پیدا کردیم و رفتیم و سوار کشتی که واسه ترانسفر رایگان پلاژ در نظر گرفته بودن شدیم و رفتیم سمت همون جاییکه اول از کشتی اصلی پیاده شده بودیم . حدود ده دقیقه ای طول کشید .


















بستنی های هیجان انگیز

ساعت حدود 4 و خورده ای بود و ما هنوز نهار نخورده بودیم . اولش تصمیم داشتیم توی پلاژ یه چیزی بخوریم که بعد با اون اوضاع منصرف شدیم و تصمیم گرفتیم بریم توی جزیره و ماهی بخوریم . یه رستوران با دکور قرمز رنگ بوذ که ما انتخاب کردیمو رفتیم داخل نشستیم و میم هم رفت که دلارمون رو چنج کنه و بیاد . من به منو نگاه کردمو دیدم که چقدر گرونه . کلا" توی جزیره همه چیز گرون بود و به نظرم بهتره که هر چیزی که لازمه رو از شهر با خود ببرین .





میم به زور یه مغازه پیدا کرده بود و چنج کرده بود و اومد و منم گفتم که ما میخوایم ماهی بخوریم و خیلی هم که اهل ماهی نیستیم و بیا بریم یه جا ساندویج ماهی بگیریم و میم هم گفت باشه . از اون رستورانه اومدیم بیرون و یه جا پیدا کردیم که 7 تله بود ساندویچ ماهی و ما با یه سالاد و یه سیب زمینی سفارش دادیم که خوب نبود ساندویچش و خوردیم و پیاده رفتیم سمت اسکله که سوار کشتی بشیم .











بلیط خریدیم که نفری 6 تله بود و فکر کنم به این خاطر که توقف نداشت و یه راست رفت سمت کاباتاش . مسیر برگشت به خاطر خستگی زیاد ما برامون خیلی طولانی شد و باری هم که واقعا" نمیدونم این همه انرژی رو از کجا میاره و هنوز توی کشتی مشغول بالا و پایین پریدن بود و با یه بچه یه ساله دوست شده بود که فکر کنم یونانی بودن و خلاصه آرووم و قرار نداشت
.













ما حدودای ساعت 6 و 7 غروب بود که رسیدیم به اسکله و همون جوری که رفته بودیم برگشتیم هتل  . خسته و کوفته .
به طور کلی من از اون روز چند تا نتیجه گرفتم :
- به هر سفرنامه ای نمیشه اعتماد کرد . جالب این بود که اون کسی که توی سفرنامش کلی از پلاژ یوروک علی خوب گفته بود هم سفرش توی تابستون بوده و نمیدونم چطور شلوغی اونجا براش مهم نبوده !
- جزیره بیوک آدا جای بسیار پرتوریستیه و ارزش یک بار رفتن رو داره و نه بیشتر. البته اگر بشه واسه هتل هزینه کرد که هتلاشون هم معمولا" خیلی گروون هستن در اون صورت خوبه .من ازنوع برخورد آدمای اونجا هم اصلا" خوشم نیومد.
- من خیلی جاها خونده بودم که جزیره دوم یعنی بورگاز آداسی خیلی بکرتر و دنجتره و برای آفتاب گرفتن چون پلاژهای رایگان داره خیلی خوبه . برای دوچرخه سواری هم باز بورگاز آداسی خیلی خیلی بهتره چون شیب تند جزیره بیوک آدا رو نداره و راحت میشه دوچرخه سواری کرد .
باز میگم اینا رو خوندم و تا خودم نرم نمیتونم مطمئن بگم . 

من تصمیم دارم بار بعد اگر به استانبول سفر کردیم حتما" یا هتل استخر دار بگیریم و یه شب توی جزیره بمونیم  یا اینکه به جزیره بورگاز بریم که به کاباتاش هم نزدیکتره .
- نکته بعد اینکه راه رسیدن به جزیره بیوک آدا خیلی طولانیه و چه رفت و چه برگشت حدود دو ساعت توی راه هستین .  
ما گفتیم یه استراحتی کنیم و بزنیم شب بیرون واسه شام و بریم خیابون استقلال . مثل شبای قبل حدودای 9 شب زدیم بیرون و از همون اول باری جان بنای بدقلقی رو گذاشت و اون شب خیلی اذیتمون کرد و مدام در حال بهانه گیری .
 من اون شب کمپیر ( سیب زمینی پخته شده که با هر موادی که دلتون بخواد پرش میکنن ) خوردم و میم هم ساندویچ دونر . باری هم هیچی نخورد و روی صندلی رستوران خوابید . بعد از شام هم رفتیم چای و باقلوا خوردیم که خیلی خوشمزه بود و چسبید .









فردا تصمیم داشتیم که بریم شهربازی ویالند
Balloons




یکشنبه 11 بهمن 1394 | نظرات ()





آسی

اسفند 1395
بهمن 1395
مهر 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آبان 1394
مهر 1394

سفرنامه تایلند روز هشتم
سفرنامه تایلند روز هفتم
سفرنامه تایلند روز ششم
سفرنامه تایلند روز پنجم
سفرنامه تایلند روز چهارم
سفرنامه تایلند روز سوم
سفرنامه تایلند روز دوم
سفرنامه تایلند روز اول
سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه
سفرنامه استانبول روز هفتم
سفرنامه استانبول روز ششم
سفرنامه استانبول روز پنجم
سفرنامه استانبول روز چهارم
سفرنامه استانبول روز سوم
سفرنامه استانبول روز دوم

فرسنگ
سفر - کوچ سرفینگ - تجربه متفاوت
خاطرات ما
خاطرات سفر (شیما و علی)
سفرجویان

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0