تبلیغات
سفر بارانی
سفر بارانی



سفرنامه استانبول روز سوم

صبح حدودای ساعت 8 از خواب بیدار شدیم و بعد از حاضر شدن و صبحانه خوری زدیم از هتل بیرون . اون روز میخواستیم بریم مرکز خرید فروم و ایکیا که من خیلی دوست داشتم.  نرسیده به میدان تقسیم از یک سوپرمارکت یه استانبول کارت خریدیم واسه سوار شدن به مترو و اتوبوس به قیمت 10 تله که 5 تله هم شارژ شده بود و باز از وسط میدون تقسیم گذشتیم و برای باری باز گندم خریدیم که به کبوترا بده و اونقدر با ذوق و لذت خاصی این کارو انجام میداد که نگوووو .









من از قبل میدونستم که باید به ایستگاه کوجاتپه بریم . ما وارد ایستگاه مترو که درست در گوشه ای از میدان قرار داشت شدیم و پرسان پرسان فهمیدیم که باید بریم ینی کاپی و از اونجا خط عوض کنیم و ایستگاه کوجاتپه پیاده بشیم .





















ما خیلی راحت رسیدیم و درست وقتی از پله های مترو بالا اومدیم روبرومون فروم رو دیدیم .











فروم استانبول یه مرکز خرید بزرگه که همه برندهای ترک اونجا شعبه دارند وطبقه آخرش هم فودکورته و یه شهربازی کوچک برای بچه ها .

















شعبه ال تی بی اینجا رو ما خیلی دوست داشتیم و حدود یک ساعت از زمانمون رو اینجا بودیم و کلی تاپ ارزون و شلوارک برای باری و برای خودمون هم شلوار جین که واقعا" جنسش خیلی خوب بود خریدیم . البته وقتی قیمتا رو پرسیدیم گفتن اگه دو تا شلوار بردارین هر کدوم رو نصف قیمت براتون حساب میکنیم و خوب رو این حساب ما هم پرو رو واسه خرید دو تا شلوار انجام دادیم و پای صندوق گفتن که نههههه شلوار دوم فقط نصف قیمت حساب میشه و البته از زرنگیشون بود که ما دوتا برداریم وگرنه من کامل زبونشون رو متوجه میشم ولی اونا میگفتن نه شما اشتباه متوجه شدین و از این حرفا و آخرش میم گفت اشکال نداره و ما کل خریدمون رو پرداخت کردیم و از اونجا اومدیم بیرون .



ما خیلی از مغازه های فروم رو گشتیم و یه مغازه کفش فروشی خیلی بزرگ بود که درست اسمش یادم نیست از اونجا واسه باری کفش عروسکی ورنی سفید خریدیم 39 تله که واقعا" ارزون بود .





بعد از خرید ما از روی پلی که فروم و ایکیا رو به هم وصل میکنه رفتیم سمت ایکیا و قبلش هم کلی روی پل عکاسی کردیم و به قول مادر جانمان ایکیا باااید به ما خانوادگی پورسانت بده چون همه ما روی این پل و پشت به ایکیا عکس داریم  .











ما وارد ایکیا شدیم و همون جا درست وقتی میخوای وارد بشی یه پلی هوس کوچیک و مجهز برای بچه ها هست که پدر و مادرایی که با بچه میان برای نیم ساعت اجازه دارن بچه ها رو اونجا بسپرن و منم فوری رفتم جلو که باری رو بذاریم اونجا و با خیال راحت بریم واسه خودمون که گفتن باید پاسپورت همراه داشته باشین که ما همراهمون نبرده بودیم و قرار شد که واسه اونجا هم که شده حتما یه بار دیگه بریم استانبول . باری هم وقتی فهمید نمیتونه بره بازی کلی ناراحت شد و گریه کرد .

از ایکیا خیلی خوشمون اومد و کلی خورده ریزه خریدیم و من و میم با دیدن قیمتای خوب دکوراسیون و مبل و میزو صندلی واقعا" گفتیم خوش به حال اهالی اینجا که میتونن با قیمت خوب تمام وسایل منزلشون رو از اینجا بخرند .
























اول ایکیا وقتیکه وارد شدیم چرخدستی واسه خرید پیدا نکردیم و گویا از پله ها که در آخر قسمت مبلو ... پایین بری میشه فراوون چرخدستی گرفت و ما کل خریدمون رو داخلش گذاشتیم و فکر کنم حدود 200 تله ما فقط از ایکیا خرید کردیم و تازه کلی وسایل دیگه هم دلمون میخواست بخریم و خوب اگه محدودیت بار هواپیما نبود میخریدیم و خیلیاشم واقعا" نمیشد با هواپیما حمل کرد .

























ما تا ساعت 4 داخل ایکیا بودیم و بعد از رد شدن از صندوق گرسنه و خسته رفتیم سمت فود کورت فروم .





















تنوع غذایی جوری بود که نمیشد انتخاب کرد که چی بخوریم و بعد از کلی فکر کردن من مانتی و سالاد و میم هم تاس کباب و باری هم سیب زمینی سفارش دادیم . غذای من رو از یه جا گرفتیم و غذای میم هم از جای دیگه . خیلی خوشمزه بود و کلی لذت بردیم .





میم به شدت گرسنه بود و تا غذا رو بگیره و بیاره همون توی راه تا به میز برسه خورده بود نصفشو و نشد که من عکس بندازم .

قبل از ساعت 5 بود که ما به همین شکلی که اومده بودیم برگشتیم و قبل از رسیدن به هتل هم سر کوچه از یه چرخی که هندوانه میفروخت هندوانه خریدیم و توی اون بعدازظهر گرم کلی خنکمون کرد .



وقتی رسیدیم هتل یه کم جابجا کردیم وسایل رو و بعد هم یه دوش خنک و کمی استراحت کردیم تا سرحال بشیم .


حدودای 9 شب بود که ما باز رفتیم سمت خیابون استقلال .هر چقدر از خوبی حس و حال این خیابون به خصوص توی شبا بگم بازم کم گفتم من و میم که عاااشقش شدیم و قرار گذاشتیم که هر بار اومدیم استانبول بیایم همین تقسیم هتل بگیریم که نزدیک استقلال باشیم . و واقعا" هم برای خرید هیچ لازم نیست که بیخود وقت تلف کرد و به جاهای مختلف شهر رفت چون میشه تمام خرید رو آدم از همین استقلال انجام بده .    
دور میدان تقسیم ما دو تا تاج گل خیلی خوشگل یکی صورتی واسه باری و یکی زرشکی واسه من خریدیم و رفتیم سمت استقلال .




تارلاباشی بولواری



هتل کارتون در نزدیکی هتل ما



















اوایل خیابان داخل یکی از کوچه ها ما روی نیمکتای بیرونی یه دیسکو نشستیم و البته به پیشنهاد میم که میگفت چقدر خرید ؟ بیا و از شبای اینجا لذت ببریم . خلاصه ما اون بیرون کافه نشستیم و کلی از موزیک لذت بردیم و دوربین هم دست باری بود و هی چیلیک چیلیک از ما دو تا عکس مینداخت .







یه ساعتی اونجا بودیم و بعد دوباره رفتیم تا پایین استقلال و من میخواستم از پنتی خرید کنم و اینم بگم که پنتی دو تا شعبه داره و یکیش اوایل استقلاله و دومیش تقریبا" آخرای خیابانه . ما تا اخرای خیابون رفتیم و من خریدمو انجام دادم .در راه برگشت هم بستنی خوردیم که واقعا" خوشمزه بود و چون ناهار رو خیلی دیر خورده بودیم و کلی هم هله هوله خورده بودیم سیر بودیم و به یه بستنی اکتفا کردیم .















باری که کلی خسته شده بود رفت روی دوش میم و تا هتل باز پیاده رفتیم .     
 


شنبه 12 دی 1394 | نظرات ()





آسی

اسفند 1395
بهمن 1395
مهر 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آبان 1394
مهر 1394

سفرنامه تایلند روز هشتم
سفرنامه تایلند روز هفتم
سفرنامه تایلند روز ششم
سفرنامه تایلند روز پنجم
سفرنامه تایلند روز چهارم
سفرنامه تایلند روز سوم
سفرنامه تایلند روز دوم
سفرنامه تایلند روز اول
سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه
سفرنامه استانبول روز هفتم
سفرنامه استانبول روز ششم
سفرنامه استانبول روز پنجم
سفرنامه استانبول روز چهارم
سفرنامه استانبول روز سوم
سفرنامه استانبول روز دوم

فرسنگ
سفر - کوچ سرفینگ - تجربه متفاوت
خاطرات ما
خاطرات سفر (شیما و علی)
سفرجویان

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0