تبلیغات
سفر بارانی
سفر بارانی



سفرنامه استانبول روز اول

من صبح زود و قبل از همه بیدار شدم حدودای ساعت  8 و خیلی خوشحال وسرحال بودم و با اینکه شب قبل درست و حسابی نخوابیده بودم ولی ذوق زده و شاد بودم و خیلی سریع بعد از یه دوش حاضر شدم و میم رو اول بیدار کردم که بره از سوپر کنار هتل آب معدنی واسه چای بگیره که یه 5 لیتری آب معدنی شد 4.5 تله و بوسیله کتری برقی خووبی که توی اتاقمون بود یه چایی آماده کردم و بعد هم باری رو بیدار کردم واسه آماده شدن و رفتن برای صبحانه .  صبحانه از ساعت 8 تا 10 در تراسی که روی پشت بام بود سرو میشد و همونطوری که گفتم اینجا آسانسور نبود ولی ما اصلا" اذیت نشدیم .










اینم نمایی از اتاقمون







قبلا" در سایت تریپ ادوایزر خونده بودم که مسئول سرو صبحانه یه خانومه که خیلی خوش اخلاق و مهربونه و واقعا" هم همینطور بود و در همون دقایق اولین برخورد کلی باهاش دوست شدیم و اسمش هم به من گفت و نازنین بود و جالب اینکه خیلی از زبانها رو تا حدودی بلد بود و لیسانس هتلداری داشت و اونجا به صورت پارت تایم کار میکرد . بسیار مهربوون و خوش برخورد
و هر روز هم کلی باری رو ناز و نوازش میکرد . صبحانه اینجا به شکل بوفه نبود ولی کامل بود و ما هر روز کاملا" سیر میشدیم . علاوه بر بشقابی که توی عکس دیده میشه آب پرتقال و چای و یه روز نیمرو و یه روز تخم مرغ پخته داشتیم و هندوانه که ما هیچ روزی نخوردیم هندوانه رو . یه جور پرنده که شبیه مرغ دریایی بود روی بام کنار اونجا بود هر روز و من و باری بهشون تیکه های نان میدادیم .







جو این هتل رو خیلی دوست داشتیم هم من و هم میم . خیلی صمیمی بودند و از اون دیسیپلینی که در هتلهای 5 ستاره هست اینجا خبری نبود و کلا" ما خیلی خیلی اقامت راحت و خوبی داشتیم
.



ما صبحانه رو خوردیم و یه سر رفتیم توی اتاقمون و یه جمع و جور کردیم و رفتیم سمت میدان زیبای تکسیم که حدود 5 دقیقه بیشتر تا هتل فاصله نداشت و ما قدم زنان هر روز این مسیر رو میرفتیم . اونجا مشغول عکاسی شدیم و هر روز هم به قیمت 1 تله گندم میخریدیم و باری واسه کبوتر ها میریخت و من هم چیلیک و چیلیک تند تند عکس مینداختم ازش .

















بعد هم رفتیم سمت خیابان زیبا و پر رفت و آمد استقلال . ما اون روز برناممون گشتن توی همون حوالی بود و البته دیدن برج گالاتا و کلیسای در خیابان استقلال .
اون روز یکشنبه بود و روز تعطیل بود و خیابان استقلال اون ساعت روز که حدود 10 صبح بود به نسبت شلوغ بود . وارد خیابان استقلال که شدیم دیدن کافه ها و رستورانها با غذاهای رنگ و وارنگشون حسابی ما رو که شکمو هستیم رو خوشحال کرد
. ذائقه ترکیه ایها خیلی به ما ایرانیها شبیه هست و غذاهاشون هم لذیذ و خوشمزه و البته چرب و چیله .





















ما اول از همه یه مقدار دلار چنج کردیم  و حدود قیمت اون زمان متغیر از 2.7 بود تا روزای آخر که به 2.9 هم رسید
.



بعد رفتیم توی فلو که یه مغازه کیف و کفش فروشی بزرگ 5 طبقه هست یه گشتی زدیم و من واسه باری یه کتونی خیلی خوشگل خریدم به قیمت 39 تله واسه مدرسه اش . میم هم چند تا کفش نشون کرد که بعدا" بیایم و بخره
.



درست در کنار فلو من یهو چشمم خورد به یه مغازه سی دی فروشی و میخواستم حتما" چند تا سی دی از ترانه های خواننده های محبوبم از ترکیه بخرم و قصد داشتم که از فرودگاه روز آخر بخرم چون توی سفر آنتالیا توی فرودگاه دیدم ولی نخریدم و بعدا" هم کلی افسوس خوردم . خلاصه تا چشمم خورد به مغازه رفتیم داخل و من اونجا 3 تا سی دی خریدم و به نظرم یه کم گروون بود هر کدوم رو حدود 12 تله خریدم .



همون جا بود که باری خانوم گیر داد که من باربی میخوام
و دست رو هر کدوم که میذاشت کمتر از 50 یا 60 تله نبود و از اونجا بود که ما افتادیم دنبال باربی و جالب اینکه زشت ترینشون 25 تله بود و خلاصه آخرش با صحبت قرار شد که بیخیال بشه ولی خوب تقریبا" هر روز یه باجی از ما میگرفت و منم میگفتم خوب ما که این همه هر روز این بچه رو راه میبریم اشکال نداره که هر روز یه چیزی براش بخریم و بالاخره اون هم باید بهش خوش بگذره .به جای باربی براش حبابساز خریدیم . بعد هم رفتیم توی ال سی وایکی کی و یه خرید کوچولو کردیم .
داخل یه پاساژی هم رفتیم که تزئینات سنتی داشتند .















اونجا یه مغازه ای بود که مخلفات صبحانه رو داشت و میتونستی اونجا صبحانه بخوری و برای کسانیکه هتل یا سوییت محل اقامتشون بدون صبحانه هست اینجور جاها برای صرف صبحانه فراوون بود اون اطراف .



بعد هم رفتیم به سمت پایین خیابان .



اون روز خییلی خییلی گرم بود 
و ما کلی سوختیم از گرما و مدام هم آب معدنی میخریدیم چون خیلی تشنمون میشد که قیمتش هم 1 تله بود .
درست جلوی کلیسایی که وسط خیابان استقلال قرار داره ما بلوط خریدیم واسه اینکه بار اول امتحانش کنیم و واسه باری هم بلال و در حال خوردن وارد کلیسا شدیم .









داخل کلیسا مراسم دعای روز یکشنبه بود و همهمه توریستها باعث شده بود که آرامش اونجا بهم بریزه و مسئول اونجا مدام هیس هیس میکرد  . ما اونجا یه کم عکاسی کردیم و زود اومدیم بیرون . کلیسای زیبایی بود و من از محوطه بیرونش که سبز بود خوشم اومد و داخلش هم که میتونستی شمع روشن کنی جالب بود برام .









ما همینجوری که قدم زنان میرفتیم خیلی زیاد گربه هایی دیدیم که وسط خیابان و گوشه کنار بودند و کسی هم کاری بهشون نداشت و واسه باری این گربه ها خیلی جالب بود .



ما باز راهمون رو به سمت پایین ادامه دادیم و جلوی یه آبمیوه فروشی باری گیر داد که آب انار میخواد و میم هم اینجور مواقع حتما" براش میخره و خلاصه به قیمت 15 تله یه آب انار خریدیم و البته طبق معمول خورده نشد و ما خودمون خوردیمش ولی خیلی طبیعی بود و طعمش گس گس بود .













ما بالاخره رسیدیم به برج و صف خیلی طولانی بود و همون جا به خاطر گرمای زیاد هوا به میم گفتم که میخوای بیخیال بشیم و اونم گفت که نه و رفت توی صف و ما حدود یک ساعت توی صف بودیم .البته من و باری اونجا روی نیمکتا نشستیم و مشغول عکاسی شدیم














من توی یه وبلاگی قبل سفر خونده بودم که جاهای دیدنی رو توی استانبول بهتره شنبه و یکشنبه که تعطیلیشون هست برید وخلوته و جاهای تفریحی رو هم برعکس و من فکر میکنم که این در مواقع غیر از های سیزن صدق میکنه .
بالاخره نوبتمون شد و بلیط خریدیم نفری 25 تله و باری هم فری .ما سوار آسانسور شدیم و 7 طبقه رفتیم بالا .












منظره شهر از اون بالا فوق العاده بود ولی یه عیبی داشت و اون اینکه مسیر رفت و آمد دور برج خیلی باریک بود و دو نفر به زور میتونستند از کنار هم عبور کنند و این واسه ما که با بچه بودیم یه کم نگران کننده بود .













ولی می ارزید اون همه توی صف بودیم و جالب اینکه حتی یک نفر هم ایرانی ندیدیم و فکر کنم همه توی ال سی وایکی کی بودند . یه نکته جالب چند روز پیش از کسی که اونا هم توی مرداد رفته بودند استانبول شنیدم که از 4 روز سفرشون دو روزش رو توی ال سی وایکی کی بودند و حتی نمیدونست که این فروشگاه شبا هم بازه و ما خودمون توی مدت اقامتمون فقط و فقط شبا میرفتیم خرید که معمولا" هم یه سری فروشگاهها توی استقلال تا 1 یا 2 نیمه شب باز بودند .
خلاصه اینکه ما حدود نیم ساعت و سه ربعی بالای برج بودیم و کلی از اون نمای 360 درجه بالای برج لذت بردیم
Hello و بعد اومدیم پایین  و تصمیم گرفتیم که بریم سمت هتل تا یه استراحتی هم بکنیم و البته قبل از رسیدن به برج میم گیر داده بود که بریم غذا بخوریم ولی من گفتم که نه و من سیرم . موقع برگشت هم که دیگه کلی هله و هوله خورده بودیم و سیر بودیم پس آروم آروم رفتیم سمت هتل .




لوکوم های خوشمزه

فکر کنم حدود ساعت 5 بعد از ظهر بود که برگشتیم هتل و اونقدر که اون روز گرم بود اصلا" نمیشد که بدون دوش گرفتن استراحت کرد . میم و باری خوابیدن ولی من هر کاری کردم خوابم نبرد و کلا" توی مسافرت من خوابم نصف میشه انگار که بخوابم از همه چی عقب میمونم .من یه کم با گوشی و لبتاب خودمو سرگرم کردم
Computer و سرعت اینترنت هم خیلی خووب بود و فکر کنم فقط توی ایرانه که اینهمه سرعت نت لاکپشتیه . بعد از حدود دو ساعت دیگه حوصلم سر رفت و بیدارشون کردم که بریم بیرون . ما یه چایی توی اتاق خوردیم و رفتیم سمت خیابون استقلال بازم که ببینیم این شبای استقلال که اینهمه تعریفشو شنیدیم چه حال و هوایی داره .



چون شب تعطیل بود خیییلی شلوغ بود و اول خیابون دو تا خواننده دیدیم که ترانه ایرانی میخوندند
و یه عالمه هم ایرانی دورشون مشغول فیلمبرداری بودند .



ما قدم زنان پیش رفتیم تا اینکه وارد یه رستوران شدیم و خیلی هم گرسنه بودیم و سفارش دادیم که غذاش هم خوشمزه بود و بهمون خیلی چسبید .








غذای میم


غذای من


غذای باری

بعد از شام هم رفتیم سمت هتل برای استراحت
Night و قرارمون این شد که فردا رو بریم پارک آبی . من قبلا" از خود سایت آکوا دلفین سرویس رایگان رو چک کرده بودم که راس ساعت 9:30 صبح از میدان تکسیم میرفت به سمت پارک آبی . در نتیجه من ساعت رو گذاشتم واسه 7 صبح که بیدار بشیم و به موقع برسیم به سرویس .                 



شنبه 11 مهر 1394 | نظرات ()





آسی

اسفند 1395
بهمن 1395
مهر 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آبان 1394
مهر 1394

سفرنامه تایلند روز هشتم
سفرنامه تایلند روز هفتم
سفرنامه تایلند روز ششم
سفرنامه تایلند روز پنجم
سفرنامه تایلند روز چهارم
سفرنامه تایلند روز سوم
سفرنامه تایلند روز دوم
سفرنامه تایلند روز اول
سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه
سفرنامه استانبول روز هفتم
سفرنامه استانبول روز ششم
سفرنامه استانبول روز پنجم
سفرنامه استانبول روز چهارم
سفرنامه استانبول روز سوم
سفرنامه استانبول روز دوم

فرسنگ
سفر - کوچ سرفینگ - تجربه متفاوت
خاطرات ما
خاطرات سفر (شیما و علی)
سفرجویان

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0