تبلیغات
سفر بارانی
سفر بارانی



سفرنامه استانبول در هواپیما و فرودگاه

روز شنبه 15 آگوست حدود ساعت 7 غروب به سمت فرودگاه راه افتادیم و ما میخواستیم که احیانا" به شلوغی فرودگاه نخوریم و با آرامش کارامونو انجام بدیم .









ساعت 8 هم رسیدیم به فرودگاه و پروازمون ساعت 2:10 بامداد بود . رفتیم سمت پارکینگ مسقف و بهمون گفتند که جا نداریم و با کلی خواهش و تمنا گذاشتند که ماشینمونو بذاریم اونجا ولی واقعا" جا نبود و آخرش هم بعد از 20 دقیقه دور زدن و چرخیدن توی پارکینگ یه جایی گیر آوردیم و ماشین رو پارک کردیم
.











با آسانسور وارد شدیم و من چمدونا رو سبک بسته بودم که برامون سخت نباشه . فرودگاه خلوت بود و ما خیلی راحت چمدونا رو تحویل دادیم واز بازرسی پاسپورت هم رد شدیم و ارزمون رو هم از بانک ملی گرفتیم . نگاه به ساعت کردیم و دیدیم تازه 8:30 شده . حالا تا ساعت 2 باید منتظر میشدیم
.









اولش رفتیم توی کافه فرودگاه و نسکافه خوردیم با کیک
که خوابمون هم نگیره و واسه باری هم بستنی میخواست که نداشت و آب طالبی خریدیم براش که نخورد .







ما یه کم هم توی فرودگاه و غرفه هاش چرخیدیم و من یه کم عکاسی کردم تا ساعت حدود 1:15 بود که دیدیم پروازمون در حال سوار کردن مسافراست و من گفتم که دیرتر بریم واسه سوار شدن که چون توی هواپیما گرمه
و نزدیک 1:45 بود که رفتیم واسه بازرسی سپاه و اونجا یه کم قسمت آقایون معطلمون کردند چون یه کم شلوغ بود که دیدیم یه آقایی اومد به من گفت شما مسافر تابان هستین که من گفتم بله و اونم گفت زود باشین هواپیما منتظر شماست و تا 5 دقیقه دیگه میپره منم رفتم سمت بازرسی که میم رو پیدا کنم و باهم رفتیم واسه سوار شدن به هواپیما و از طریق تونل وارد هواپیما شدیم  .









داخل هواپیماحدود 20 دقیقه ای معطل شدیم و گویا پاسپورت یکی از مسافرا مشکل داشت که بعد از رفع مشکل خلبان خوب این پرواز
از مسافرا عذرخواهی کرد به خاطر تاخیر و گفت که حدود 3 ساعت بعد به فرودگاه آتاتورک میرسیم و بر فراز آسمان آنکارا یه کم ابریه و اگر هواپیما تکون داشت همین جا ازتون عذرخواهی میکنم .





بعد هم خیلی آرووم و خوب هواپیما بلند شد و ما سه تایی ردیف وسط نشسته بودیم و ردیفمون قبل از بال بود و کلا راحت بودیم .حدود یه ساعت بعد هم شام رو آوردند که جوجه کباب بود و خیلی خشک بود و من دوست نداشتم ولی میم و باری خوردند .



بعد هم تقریبا" همه مسافرا خوابیدند
و منم که اصلا" توی هواپیما خوابم نمیبره خودم رو با روزنامه سرگرم کردم و همش هم منتظر اون تکونها بودم که خبری از تکون نشد و ما خیلی زود با یک فرود عاالی رسیدیم به فرودگاه آتاتورک .خلبان بعد از آرزوی سفری خوب اعلام کرد به خاطر تاخیرمون جای پارکمون رو دادند به یه هواپیمای دیگه و باید منتظر باشیم تا یه جای دیگه بدند بهمون و این شد که باز حدود 20 دقیقه معطل شدیم حالا از اونطرف هم من کلی نگران از دست دادن اتوبوس هاواتاش بودم که ما میخواستیم باهاش بریم تا میدون تقسیم و توی سایت دیده بودم که آخرین حرکت اتوبوس ساعت 1 بامداد هست و دیگه اتوبوس نیست تا ساعت 4 . حالا ساعت 1 بامداد بود و ما هنوز توی هواپیما بودیم . خلاصه اینکه آخرش با خودم گفتم که فوقش اینه که با تاکسی میریم تا هتل و بیخیال شدم . ما باز از تونل عبور کردیم و وارد فرودگاه آتاتورک شدیم .



فرودگاهی خیلی بزرگ با کلی فروشگاه و خیلی تمیز و از اونچه که تصور میکردم هم بهتر بود
.









صف کنترل پاسپورت شلوغ بود و بعد از کمی معطلی مهر ورود توی پاسمون خورد .











ما رفتیم سمت تحویل چمدونا و اونم سریع گرفتیم .




















ما خیلی راحت بدون اینکه از کسی بپرسیم با تابلوهایی که بود از فوردگاه خارج شدیم و من از یه ماموری که بیرون فرودگاه بود پرسیدم که آیا اتوبوس هاواتاش الان هست یا نه که اونم با دست اشاره کرد و انتهای اون خیابونی که ما توش بودیم رو نشونمون داد که اتوبوس اونجاست و منم کلی خوشحال شدم
و بعد از یه کم راه رفتن اتوبوس رو پیدا کردیم و سوار اتوبوس شدیم و قبل از حرکت هم ازمون نفری 11 تله به استثنا باری گرفتند و ما خیلی راحت و بدون هیچ اذیتی رسیدیم به میدون تقسیم .





اتوبوس در یکی از خیابونهای دور میدان تقسیم نگه داشت و ما پیاده شدیم و چمدونها رو تحویل گرفتیم و پرسوون پرسوون رفتیم سمت هتل و البته از چند نفر پرسیدیم و همه میگفتند که باید با تاکسی برید . ولی ما گوش نکردیم و پیاده رفتیم و حدود 20 دقیقه پیاده روی کردیم تا رسیدیم هتل . هتل توی یکی از کوچه های سرپایینی بود خوشبختانه و من همون جا با خودم فکر کردم که برگشتن حتما" باید تاکسی بگیریم که سربالایی برگشت اون کوچه با چمدون کار سختی بود . ما وارد هتل شدیم و برگه رزرو رو من به رسپشن دادم و گفتم که شما توی سایتتون زدین که بچه زیر 6 سال با تخت فری هست و اولش زیر بار نمیرفت ولی خیلی خوب بود که اون شب صاحب هتل هم بود توی لابی و اون گفت که باشه و بهمون توی طبقه دوم یه اتاق خیلی خوب با یه تخت کاناپه ای واسه باری دادند و در مورد این جور هتل ها که البته سوییت به حساب میاد باید بگم که آسانسور ندارند ولی ما توی مدت اقامتمون به مشکلی برنخوردیم.با تحویل اتاق بهمون رمز اینترنت رو هم دادند و سرعت اینترنت اونجا خیلی خوب بود و ای کی ثانیه ای من عکس میفرستادم .
من اول از همه باری رو واسه خواب آماده کردم و بعد هم دوش گرفتیم و تا جمع و جور کنیم ساعت 3:30 شد و خوابیدیم .
       


جمعه 20 شهریور 1394 | نظرات ()





آسی

اسفند 1395
بهمن 1395
مهر 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آبان 1394
مهر 1394

سفرنامه تایلند روز هشتم
سفرنامه تایلند روز هفتم
سفرنامه تایلند روز ششم
سفرنامه تایلند روز پنجم
سفرنامه تایلند روز چهارم
سفرنامه تایلند روز سوم
سفرنامه تایلند روز دوم
سفرنامه تایلند روز اول
سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه
سفرنامه استانبول روز هفتم
سفرنامه استانبول روز ششم
سفرنامه استانبول روز پنجم
سفرنامه استانبول روز چهارم
سفرنامه استانبول روز سوم
سفرنامه استانبول روز دوم

فرسنگ
سفر - کوچ سرفینگ - تجربه متفاوت
خاطرات ما
خاطرات سفر (شیما و علی)
سفرجویان

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0