تبلیغات
سفر بارانی
سفر بارانی



سفرنامه تایلند روز چهارم

چهارشنبه 23 مارچ :

پرواز به کرابی
Balloons

اون روز هم به روش روز قبل من زودتر برای صبحانه خوردن رفتم . وقتی برگشتم بالا باری بیدار شده بود و متاسفانه هنوز حالت تهوع داشت و این شروع مریضیش بود و من خوش خیال دیروز فکر کرده بودم که شاید چیزی خورده و بهش نساخته و حتما" خوب میشه ولی غافل از اینکه چند روزی بد حال بود و خیس شدنهای دیروز در دریم وورد کار دستمون داد و باعث سرماخوردگیش شده بود
.
من براش یه چایی درست کردم و شیرینش کردم که بخوره و میم هم رفت برای خوردن صبحانه و خیلی زود برگشت بالا . توی این فاصله باری بازم بالا آورد و من برای جلوگیری از کثیف شدن احتمالی ملحفه تخت و موکت اتاق حوله ربدوشامبری حمام که دم دستم بود رو استفاده کردم و همین باعث شد که قیمتش رو از دپوزیت اتاقمون کسر کنند که 700بت بود.
 ما وقتی برای چک اوت رفتیم پایین یه لیست بلند بالا گذاشتن جلومون که تازه با احتساب 1000 بت دپوزیتمون 200 بت هم باید میپرداختیم اونم بابت نقشه ای که ادعا داشتن ما بازش کردیم در صورتیکه اینطور نبود و ما اصلا" نقشه استفاده نکرده بودیم . من رفتم بالا و با خانمی که مشغول تمیز کردن اتاق بود اول دنبال نقشه گشتم و پیداش کردم و بعد رفتم سراغ شستن حوله که کثیف شده بود و هر چی سابیدمش لکه پاک نشد که نشد و اون خانوم هم قبول نکرد که خسارت رو ندیده بگیره و حتی من گفتم که پول میدم خودتون بشورید ولی قبول نکرد و هی پشت سر هم میگفت dirty !!!!!!
 منم دیگه بیخیال شدم و برگشتم پایین و باز خانوم رسپشن با بالا هماهنگ کرد و اینگونه شد که ما بابت سه بار تلفنی که من برای یافتن چمدان به فرودگاه زده بودم هر بار 10 بت و یک بار صبحانه باری 150 بت و حوله 700 بت و دو تا 60 بت هم شکلاتی که باری از یخچال برداشته بود کلا" هزار بت دپوزیتمون بالانس شد .

ما چمدان کوچیکمون رو  به هتل آسیا سپردیم البته من گفتم که ما میریم کرابی و برمیگردیم و چمدان رو میگیریم و برمیگردیم ایران و نگفتم که در برگشت به بانکوک میریم یه هتل دیگه .







خلاصه ما با نارضایتی از هتل آسیا حدود ساعت 11 روانه فرودگاه Don Mueang شدیم . ما با تاکسی از درب هتل قیمت 350 بت توافق کردیم . این فرودگاه که مخصوص پروازهای داخلی در تایلنده داخل شهر هست و نزدیکتره نسبت به فرودگاه Suvarnabhumi که مخصوص پروازهای بین المللیه .
ما مسیر رو بدون ترافیک و در کمتر از نیم ساعت طی کردیم . وقتی میم کرایه رو حساب کرد تاکسیمتر رقم 200 بت رو نشون داد و ما پی بردیم که اضافه پرداختیم
. پس بهتره در هر صورت و هرجاییکه توی بانکوک میخواهید بروید از تاکسیمتر استفاده کنید . یه نکته دیگه اینکه راننده ها ازتون میپرسند که میخواهید از اتوبان بالا بروید یا پایین . اتوبان بالا بدون ترافیک و دارای عوارضی هست که باید مسافر بپردازه ولی اتوبان پایین ترافیک داره یه ساعتایی در روز و بدون عوارضیست .







وقتی وارد فرودگاه شدیم اول از همه تابلوها رو چک کردیم و دیدیم که هنوز خیلی وقت داریم . نشستیم و با اینترنت فرودگاه یه کم سرگرم شدیم و خداروشکر باری هم بد نبود حالش . بعد از حدود یک ساعت رفتیم سراغ دستگاه سلف چک این و با وارد کردن شماره بوکینگ اطلاعات تیکتمون رو پرینت گرفتیم و مال برگشت به بانکوک رو هم گرفتیم . بعدش رفتیم سراغ ردیف مربوطه برای سپردن چمدان . چمدان بزرگ ما 28 کیلو شد .







بعد دیگه آزاد بودیم و رفتیم که دور بزنیم توی فرودگاه . ما فکر نمیکردیم که فرودگاه داخلیشون اینقدر بزرگ و تمیز و نو باشه و خیلی افسوس خوردیم به حال خودمون با وجود فرودگاه قدیمی مهرآباد . واسه فرار از خستگی دو تا قهوه موکا سفارش دادیم به قیمت 85 بت که خیلی خوش طعم بود و حسابی سرحالمون کرد
.





بعد رفتیم سمت گیت که مسئول مربوط که یه خانوم بود کوله پشتی میم رو وارسی کرد که آبمیوه و آبی رو که داخلش بود رو درآورد و گفت یا بنوشید یا باید بره در سطل زباله و ما هم که تازه قهوه خورده بودیم و توی مود آبمیوه نبودیم و به ناچار ... البته من به خانومه گفتم خودت بنوش و اونم غش کرد از خنده .









این طرف سمت گیتها فروشگاههای خیلی خوبی بود البته با قیمت بالا ولی اجناس زیبا .
 من از داروخانه نزدیک گیتمون یه قطره ضد تهوع گرفتم برای باری به قیمت 65 بت و دکتر داروخانه گفت روزی سه قاشق بخوره و من از بیم بدحال شدن باری در هواپیما فوری یه قاشق دادم که بخوره .
بعد هم روبروی گیت روی صندلیها نشستیم تا اول مسافرانی که تیکت Hot Seat داشتند سوار بشوند بعدش ما.ما میتونستیم موقع خریدن تیکتمون با پرداخت حدود 12 دلار اضافه تر برای هر نفر صندلی هات سیت که با رنگ قرمز در هواپیماهای ایر آسیا هست رو بخریم که اونوقت میتونستیم جزو نفرات اولی باشیم که سوار هواپیما میشن که البته ما صندلی معمولی رو انتخاب کرده بودیم
.







حدود یه ربع بعد ما هم پا به داخل 320 خوش آب و رنگ ایر آسیا گذاشتیم . صندلیهای ما 7A , 7B , 7C بود . طول پرواز ما 1 ساعت و 10 دقیقه بود . داخل هواپیما بسیار تمیز ولی فاقد  LCD بود و همون اول باری گفت عههههه چرا تلویزیون نداره !!!!!!!

تمام موارد Safety به صورت دستی و سنتی نمایش داده شد که کاملا" برعکس هواپیمایی قطر بود که این موارد در صفحه ال سی دی نمایش داده شده بود .





تیک آف به خوبی انجام شد و به طور کلی پرواز آرامی داشتیم به جز تکانهای خیلی خیلی کم که بر فراز آسمان کرابی موقع کم کردن ارتفاع داشتیم . من با توجه به 2 پروازی که در این سفر با ایر آسیا داشتیم نمره 7 از 10 رو بهش میدم
.





ایر آسیا به دلیل ارزان بودنش در مسیرهای کوتاه فاقد سرویس غذا بر روی بلیط است که اون رو هم میشه موقع خرید تیکت از لیست غذاهای موجود در پروازتون انتخاب کنید . اگر شما در موقع خرید تیکت غذا رو انتخاب نکرده باشید باز هم میتونید داخل هواپیما غذا بخرید و باید پولش رو هم نقدا" بپردازید و گرانتر البته .
بعد از رسیدن به ارتفاع کروز بر اساس اسامی که کرو برای غذاهای از پیش خریداری شده داشتند غذاها رو توزیع کردند و بوی مخصوص غذاهای تایلندی فضا رو پر کرد
.
من یه کم از باری که حالش بهتر بود فیلم گرفتم و بعد نظرم به بیرون پنجره جلب شد که آسمان آبی و ابرهای اون خیلی خیلی مناظر زیبایی رو ایجاد کرده بودند .





دیگه نزدیک بود که برسیم و کم کردن ارتفاع شروع شد و هر چه به سطح زمین نزدیکتر شدیم تصاویر زیبای کرابی و جزایر داخل آب دریا نمایان شد .











فرودمان در فرودگاه کرابی خوب بود . ما با اتوبوس فاصله چند متری تا سالن را طی کردیم و منتظر دریافت چمدانمون شدیم که حدود یه ربعی طول کشید و ما باز نگران شدیم که نکنه گم شده باشه !















همون طبقه ای که چمدان رو گرفتیم بلیط اتوبوس به قیمت نفری 150 بت و باری رایگان رو خریدیم . چند تا دکه داره که تابلو آئونانگ رو زده و خیلی راحت پیدا میشه و همه توریستا هم به این روش میرن و درست جلوی در هتل هم پیاده میکنه . اتوبوس خوشبختانه کولردار بود و ما بلیطا رو دادیم و سوار شدیم . چمدانها رو هم خودشون میذارن جلوی همون اتوبوس .



بعد از چند دقیقه که اتوبوس پر شد راه افتاد و تا همه رو پیاده کنه حدود یک ساعتو نیمی طول کشید چون هتل ما به آئونانگ کمی دور بود حدود 4 کیلومتر و این بود که ما آخرین نفرات پیاده شدیم
.















حدود ساعت 6 _ 5:30 بود که ما رسیدیم . رسپشن هتل یه آقای مهربون با موهای بلند دم اسبی بود . ما از بانکوک یه کمی دلار چنج کرده بودیم که موقع تحویل اتاق توی کرابی مشکل نداشته باشیم . مدل این هتل به شکل کلبه های چوبی بود که دور تا دور استخر هتل قرار داشت . برای 7 شب با صبحانه و برای باری صبحانه رایگان 13300 بت پرداختیم .









ما مدل Cottage رو انتخاب کرده بودیم ولی وقتی به رسپشن گفتم لطفا" یه کلبه با ویو خوب بهمون بده ما رو به Bungalow برد که قیمتش گرونتر بود البته بدون درخواست پول اضافه و ما هم بهش 100 بت انعام دادیم .
کلبه ما تمام امکانات ضروری رو داشت و اندازه اتاق هم خوب بود . من درخواست تخت اضافه واسه باری رو کردم که خیلی سریع برامون آورد . یه تخت فنری اما بزرگ که کنار تخت خودمون گذاشتیمش .

ساعت صبحانه هم 10:30 - 7:30 بود .













ما وسایلمون رو یه کم جابجا کردیم و مایو پوشیدیم و پریدیم توی استخر . هتل خیلی خیلی خلوت و دنج و آرام بود . به جز ما دو تا خانواده دیگه اقامت داشتند و معمولا" هم هر بار که استخر میرفتیم توی آب تنها بودیم و خیلی راحت بودیم .



هتلمون ساعت 7 غروب توک توک رایگان به آئونانگ داشت . ما هم حاضر بودیم که بریم و آئونانگ رو کشف کنیم و تورهای روزهای بعدمون رو بخریم . اتفاقا" اون شب با ماشین اختصاصی رسپشن هتل رفتیم تا اول آئونانگ .
ما یه چرخی زدیم و از یه دکه تورفروشی کوچولو که فروشنده اش یه آقای جوان و خوش برخوردی بود قیمت گرفتیم و من چون قبل از سفر قیمتا رو یادداشت کرده بودم و هر قیمتی که میداد من مقایسه میکردم و دیدم که عههه چه گرون شده و این به این دلیل بود که جزیره ها همشون ورودی گذاشته بودند گویا از یکی دو ماه قبل و باید یا تور را با قیمت ورودی میخریدیم یا اینکه توی همون جزیره موقع ورود میپرداختیم . من حرفشو باور نکردم و گفتم بریم باز قیمت بگیریم . با یه دور زدن فهمیدیم که دقیقا" حرفاش درسته و ما باید ناچارا" تورها رو با همین قیمتا میخریدیم . وقتی دوباره رفتیم سراغ همون دکه اولی با لبخند به من گفت Did you believe me




برای تور  4 Island نفری 600 بت با ورودی و ناهار با قایق لانگ تیل و باری رایگان
جزیره فی فی نفری 1300 بت و باری 700 بت با قایق موتوری
برای هر تور با قایق موتوری برای باری باید نیم بها پرداخت میکردیم !
ما برای دو روز آینده دو تا تورمون رو خریدیم و بقیه رو موکول کردیم به بعد تا ببینیم چی پیش میاد . رسیدمون رو گرفتیم و رفتیم برای خوردن شام .
باری همچنان بیحال بود ولی دیگه بالا نیاورد و شام واسش چیز برگر و سیبزمینی و نوشابه گرفتیم از مک دونالد که 200 بت شد .





من میخواستم که اون شب غذای تایلندی بخورم به اسم  Chicken Cashew Nut , که مخلوطی بود از مرغ تکه شده و چا نات ( شبیه بادام زمینی ) و کمی پیازچه و هویج و یه سسی شبیه سویا سس که مزه شیرینی داشت تقریبا". غذای خوشمزه ای بود که ما یه سالاد خوشمزه هم در کنارش خوردیم
.
 کلا" با یک کوکا کولا شد 390 بت که اولش به اشتباه توی فاکتورمون دو تا نوشابه زده بودند که گفتیم و درستش کردند .
















ما بعد از شام یه حصیر دو نفره 100 بتی خریدیم و یه کم هم خوراکی از فمیلی مارکت خریدیم و رهسپار هتل شدیم و ساعت 1 شب بود که خوابیدیم .  


Fish Spa


جمعه 29 مرداد 1395 | نظرات ()

سفرنامه تایلند روز سوم

سه شنبه 22 مارچ :
برنامه تور امروز ما دریم وورد بود که من خیلی خیلی مشتاق دیدنش بودم
.
 ما شب قبل قرار گذاشته بودیم که چون باری فقط یه لقمه نون و نیمرو بیشتر نمیخوره اول من برم واسه صبحانه بعدش میم . منم صبح زودتر از همه بیدار شدم ساعت 6 و بعد از یه دوش و حاضر شدن بقیه رو بیدار کردم و رفتم تا سریع صبحانه بخورم . صبحانه خوری خیلی شلوغ بود و من یه گوشه برای خودم جا پیدا کردم و مشغول شدم و یه لقمه با نیمرو و نون تست واسه باری درست کردم و گذاشتم توی کیفم که توی راه رفتن به دریم وورد بخوره. حالا بالای سرم هی دنبال دوربین بودم که نکنه فیلم بگیره ازم و این هتل آسیاییا بیان مچمو بگیرن که یالا پول لقمه بچتو بده . خلاصه یه کم سیر شدم بعدش رفتم بالا . تا رسیدم بالا از لابی زنگ زدن که تور لیدر اومده دنبالمون یه ربع زودتر و منم گفتم قرارمون یه ربع دیگس و بگین که منتظر باشه تا بیایم . سریع باری رو حاضرش کردم و با کوله رفتیم پایین و میم هم بعد از ما اومد که چون دیر کرده بود یه سر رفت توی صبحانه خوری و چند تا لقمه خورد و زود اومد . تور لیدرمون یه خانوم مهربون تایلندی بود که لهجه بیانش وقتی میگفت دریم وورد خیلی باحال بود یه جور کشدار میگفت که باعث خنده ما میشد
Happy Dance.
ما کلا" واسه این تور 14 نفر بودیم
. اول رفتیم هتل ایستین ماکاسان که من توی سرچ هام توی نت میشناختمش . بعد هم یه هتل دیگه . توی مسیر که حدود یک ساعتی طول کشید لقمه باری رو بهش دادم که خورد و بعد هم تا برسیم با میم هر دوشون خوابیدند . حدود ساعت 10 بود که رسیدیم.







لیدر مهربان تور

در حالت عادی اگر خودمون میخواستیم بریم قیمت بزرگسال و کودک 1000 بت بود . قیمت اسنو تاون جدا بود 150 بت و واتر پارک 120 بت  که ما هیچکدومش رو نخریدیم چون من گفتم شاید وقتمون به کل پارک نرسه .
 بعد از هماهنگی تور لیدر روی بازوهامون تیکتمون رو چسبوندند و بعد از عکاسی جلوی ورودی دریم وورد رفتیم داخل
Photographer .





















تور لیدرمون تاکید کرد که حتما" سر ساعت 3:30 جلوی در باشید و دیر نکنید . همون اول ورودمون هم ازمون عکس گرفتن که روی بشقاب حکش کنن. ما اولش دو سه بار سوار قطار بچه ها شدیم و کلی جیغ زدیم
Hello .







بعد رفتیم خونه غول جک و لوبیای سحر آمیز که خیلی خیلی جالب بود برامون و همه چی در اندازه بزرگ . باری سوار تاب شد و کلی میم ازش عکس گرفت . منم رفتم روی صندلی بزرگ غول البته به سختی چون ارتفاعش زیاد بود . ما وقتی از دیدن و عکاسی سیر شدیم از خونه غول اومدیم بیرون .


با مستر بین یه عالمه عکس گرفتیم





















ساعتی که ما وارد دریم وورد شدیم چون اول وقت بود خیلی خوب و خلوت بود البته پشت سرمون از هر جا که میرفتیم یه عالمه بچه مدرسه ای میومدن و بعضی جاها هم ما باهاشون بودیم و خیلی خوب بود و کلی بچه هاشون شاد و پر هیجان بودند
.
بعد هم رفتیم سینمای چهار بعدی با عینک مخصوصی که بهمون دادن
و فیلمش جالب بود که راجع به یه آزمایشگاه بود و اتفاقاتش که باری یه کم ترسیده بود .
درست کنار سینما یه جای ترسناک دیگه بود که مثل سینما سه ردیف صندلی داشت که باید کمربند رو هم میبستی که همون اولش هم ترسناک بود و ما با یه اکیپ بچه مدرسه ای بودیم که اونا کلی جو میدادن . وقتی چراغا خاموش شد روبرومون چند تا رباط به شکل غولای عجیب و غریب بود که با صداهای وحشتناک میترسوندنمون و همه جییییغ . صندلیا یه جوری بود که مثلا" وقتی غوله داشت از پشت سرمون رد میشد یا از زیر پامون اون قسمت صندلی برجسته میشد انگار که واقعا" رد شده و همه ترسیدیم . خلاصه این قسمت هم باحال بود .
بعد رفتیم یه جایی مثل خانه وحشت که این بار باری رو راه ندادند و همون بیرون منتظرمون موند . اینجا هم تاریک بود و با صداهای ترسناک میترسوندنمون ولی یه کم بیمزه بود و ما نترسیدیم .
اسم این دو تای آخری رو یادم نمونده و متاسفانه عکسی ازش ندارم ولی همشون کنار هم بودند .





بعدش ما قدم زنان رفتیم تا انتهای دریم وورد که دیدیم وسیله TORNADO تازه شروع به کار کرده و میخواد سوار کنه و ما هم باری رو گذاشتیم پایین پیش مسئول وسیله و سوار شدیم که خیلی خیلی وحشتناک بود و میتونم بگم وحشتناکترین وسیله بود .وقتی اون بالا بودم احساس معلق بودن توی هوا رو داشتم . ما خیلی جیغ زدیم و به عبارتی من اون بالا اشهدمو خوندم و هر لحظه با خودم میگفتم که اگه کمربند ایمنی باز بشه من کجا پرت میشم و این تصور هم ترسمو مدام بیشتر میکرد یکی نبود بگه ای بابا خوب چه کاریه سوار نشو ولی خوب دیگه هیجان کشف نمیذاشت . میم هم خیلی ترسیده بود مثل من . جالب این بود که یارو هی وسطش ازمون به تایلندی میپرسید ببرم بالاتر که همه میگفتن ببر و خیلی خوبه و ....

خلاصه وقتی پیاده شدیم دو سه نفری از سرگیجه بالا آوردن .
یه عکس خیلی باحال هم ازمون گرفته بودن که ما خریدیمش به قیمت 150 بت .










واتر پارک مخصوص بچه ها که ما باری رو که مشتاقانه میخواست واردش بشه پیچووندیم





درست پایین تورنادو GRAND CANYON بود که ما قبلا" توی استانبول سوارش شده بودیم و باری خیلی دوستش داشت و ما هم سوارش شدیم . اینطوری بود که دور تا دورش مینشستیم و با چرخش توی رودخونه میرفت
و کلی آب میریخت رومون و در نتیجه ما خیس شدیم هر سه تامون .



بعد از اون همه گرما این خیس شدن خیلی بهمون حال داد . از شانس ما اون روز خیلی خیلی گرم بود به خصوص سر ظهر . ساعت از 12 گذشته بود و ساعت نهارمون 1 تا 2 بود . گفتیم حالا که انتهای پارک هستیم بریم سوار تله کابین بشیم و بریم اول پارک . منظره دریم وورد از بالا خیلی قشنگ بود .







نزدیک ساعت 1 بود که از روی نقشه رستوران رو که FOOD PAVILION نام داشت رو پیدا کردیم و رفتیم برای نهار . درست وسط دریم وورد بود . تور لیدرمون رو دیدیم که همون اول رستوران وایساده بود و همه رو به میز خودشون هدایت میکرد و ازمون پرسید غذای هندی میخورین یا اینترنشنال و ما هم گفتیم اینترنشنال . غذا خوب بود و میشد خورد ولی بدون نوشابه بود . ما که از سر بازی گرند کانیون حسابی خیس شده بودیم و توی رستوران هم که کولر داشت و سرد بود و من حوله باری رو از توی کوله درآوردمو دورش پیچیدم .
سر ناهار با میز کنارمون که یه خانواده ایرانی بودن با یه بچه دوست شدم البته با خانومه و اونا از پوکت برگشته بودند و تور سافاری بانکوک رو هم رفته بودن که میگفت ناهار تور سافاری افتضاح بوده . کلی هم اطلاعات از قیمت تور تایلندشون بهم داد و من دیدم که چه خوب شد که خودمون اومده بودیم و فکر کنم واسه یه هفته حدود 4 و خورده ای شده بود براشون نفری .








دوستان ایرانی میز کنارمون

ما SKY COASTER رو هم سوار شدیم دو بار . بازیش صندلیای دو نفره ردیفی عمودی داره که ما جرات نکردیم که ردیف اول بشینیم و ایمنیش هم از بالا میاد روی پاها . حالا ما سوار شدیم و میم هی مدام کمربند منو چک میکرد که نکنه شل باشه یا وصل نباشه و همین کاراش ترس منو بیشتر میکرد . خلاصه از روی یه ریل رو به بالا میره و از اون بالا ول میشید روی ریل و هی میچرخه و برعکس میشه ولی خیلی باحال بود و ما کلی جیغ زدیم
Gemini .







 اون روز ما برای سوار شدن هر بازی باید یه باج به باری میدادیم که حاضر بشه پایین دستگاه وایسه و ما بریم سوار بشیم که باج دادن شامل سوار شدن به بازیهای دلبخواه ایشون میشد بنابراین ما مجبور شدیم 4 بار تا سر پارک بریمو برگردیم چون وسایل بچه ها ابتدای پارک بود و این رفتن و اومدنا اون روز خیلی ما رو خسته کرد و البته گرمازده البته هر بار هم با تله کابین برمیگشتیم انتهای پارک و از دیدن زیباییهای پارک از بالا کلی لذت میبردیم .
اون روز بعد از سوار شدن چند تا وسیله من یهو دیدم که تیکت باری روی بازوش نیست که بدو بدو رفتیم اول پارک داخل دفتر تیکت فروشی که یکی دیگه چسباند به بازوش .
 
بعد از ناهار هم وقتی چند بار تا سر پارک رفتیمو برگشتیم و هلاک شده بودیم
یه اسموتی استرابری به قیمت 60 بت که خیلی جالب نبود طعمش خریدیم که حسابی خنکمون کرد .





ساعت حدود 2:30 شده بود که ما کم کم اومدیم ابتدای پارک و باز باری دو بار سوار ترن شد . دختر جان از این ترن خیلی خوشش اومده بود .




آفتاب پرستی که خودشو رنگ برگها درآورده بود

داخل دریم وورد فروشگاههای جالبی داشت با قیمتای خوب و ما از یه فروشگاهش کلاهی واسه باری خریدیم که صورتی بود و بالای کلاهه دایناسور داشت . عینک آفتابی هم خریدیم .
ما به ابتدای پارک رسیدیم که یه دختر و پسر جوان عکس روی بشقابمون رو بهمون نشون دادند که دو تا عکس بود که یکیش به شکل ساعت دیواری بود و یکیش روی بشقاب چاپ شده بود که هر دوتاشو 500 بت گفتند و ما گفتیم هر دوشو 250 بت بده که نداد و ما هم نگرفتیم .





بعد رفتیم تا قسمت عجایب هفتگانه دنیا رو ببینیم که شامل نمونه های کوچک اما خیلی زیبا بود مثل اهرام مصر و برج ایفل و مجسمه آزادی و استون هنج در انگلستان و کولوسئوم در ایتالیا و ...





















خیلی خسته شده بودیم و ساعت هم 3:30 شده بود که ما از دریم وورد خارج شدیم و یه کم منتظر شدیم تا لیدرمون آمد و سوار ون شدیم . لیدرمون از همه پرسید که آیا بهتون خوش گذشته که همه گفتند بلللله . تا رسیدیم هتل دو ساعتی طول کشید چون اون ساعت ترافیک در بانکوک زیاد بود .
 ما قبل از رسیدن به هتل پیاده شدیم چراکه ترجیح دادیم به جای نشستن در ترافیک در ون یه کم قدم بزنیم تا هتل  و انبه خورد شده خریدیم که 60 بت شد .ما یه دوش گرفتیم و خوابیدیم تا ساعت 8 شب .

تا بیدار بشیم و راه بیوفتیم ساعت شد 9:15 و میخواستیم اون شب بریم آسیاتک که در وبلاگ دوست عزیز بابک راجع بهش خونده بودم . به نظر میرسید جای جالبی باشه . اول تصمیم گرفتیم که با توک توکای بیرون هتل بریم که قیمت 300 بت و 500 بت رو بهمون دادند در صورتیکه من از روی گوگل مپ قبلا" دیده بودم که مسافتش زیاد نیست حدود 20 دقیقه راهه و به میم گفتم ولش کن بیا خودمون بریم . طبق همون آدرسی که در وبلاگ بابک عزیز بود ما اول با بی تی اس رفتیم ایستگاه سپاهان تکسین و از اونجا وقتی از پله های ترن پایین اومدیم به اسکله ای که در کنار رودخانه معروف چائوپرادیا هست رسیدیم و به سمت فری بوتهایی که در انحصار شرکت آسیا تک هست و رایگانه رفتیم . این شاتلهای رایگان هر روز از 10:10 صبح تا 10:10 شب به فاصله نیم ساعته برقراره .






ما درست ساعت10:10 رسیدیم و من نگران بودم که نکنه کشتی رفته باشه ولی وقتی تعداد زیاد مسافرین رو دیدم که منتظرند خیالم راحت شد . ما حدود 10 دقیقه ای منتظر شدیم تا کشتی آمد و درست ده دقیقه طول کشید تا در اسکله پیاده شدیم .







اونجا پر از رستوران و کافه و بار و فروشگاههای کوچک بود و جای خلوت و جالبی بود و وجود چرخ و فلک بزرگ Mekhong هم زیبایی اون منطقه رو دوچندان کرده بود . این چرخ و فلک از 5 عصر تا نیمه شب فعاله و قیمتش هم برای بزرگسال 300 بت و کودک 200 بت بود . ماگفتیم چون از ظهر چیزی نخوردیم بریم اول شام بخوریم و بعد بیایم سوار چرخ و فلک بشیم . ما پیتزا کمپانی رو انتخاب کردیم چون یک بار غذاشو خورده بودیم و باری هم دوست داشت .



وللللی به محض وارد شدن و بعد از سفارش غذا باری بالا آوورد و من و میم تند تند میزو پاک کردیم .خوشبختانه رستوران خلوت بود . رنگ از روی باری پریده بود و ما خیلی نگرانش شدیم و غذا رو که لازانیا بود و برداشتیم و زودی اومدیم از اونجا بیرون . لباس باری کلا" کثیف شده بود و من اول از یکی از فروشگاههای اونجا یه پیراهن براش خریدم و بردمش دستشویی و لباسشو عوض کردم و آب به سر و صورتش زدم . بد حال شدن باری یه ضد حال خیلی بد بود و باعث شد ما اون شب هیچ لذتی از اون فضا نبریم . چون دیگه دیر هم شده بود و چرخ و فلک تعطیل شده بود ما موفق به سوار شدنش نشدیم و جلوی یه کافه نشستیم و با آجیلی که همراهمون بود خودمونو سیر کردیم و چند تا عکس گرفتیم و ساعت 12:30 شب یه توک توک گرفتیم با 100 بت تا بیایم هتل . خوشبختانه باری دیگه اون شب بالا نیاورد و خوب خوابید .
به خاطر پرواز فردامون به کرابی ساعت رو صبح زود گذاشتم که بتونیم وسایلمون رو هم به موقع جمع آوری کنیم .       

بعد نوشت : متاسفانه اون شب من گرفتن عکس از آسیا تک و چرخ و فلک رو موکول به بعد از شام کردم که بد حالی باری و نگرانیم باعث شد نشه عکاسی کنم




جمعه 15 مرداد 1395 | نظرات ()

سفرنامه تایلند روز دوم

صبح ساعت 8 بیدار شدیم و ساعت 9 رفتیم برای صبحانه . روز قبل برای سه روز اقامت ما توی هتل 6 تا کوپن صبحانه داده بودند . وقتی خواستیم وارد رستوران صبحانه خوری بشیم یه خانمی اونجا بود که کوپن ها رو برای ورود تحویل میگرفت که گفت باید واسه باری کوپن جدا بخرید 150 بت برای هر روز . هر چی من گفتم که بابا آخه مگه یه بچه 5 ساله چقدر میتونه صبحانه بخوره زیر بار نرفت که نرفت و ما هم گفتیم باشه و قرار شد به حساب اتاقمون منظور بشه و سه تایی رفتیم برای صرف صبحانه .
قسمت صبحانه خوری شلوغ بود و ما یه جا نزدیک میز گیر آوردیم و مشغول شدیم . صبحانه شامل خیار و گوجه فرنگی و هندوانه و آناناس و پاپایا و کاهو و کره و مربا و تخم مرغ پخته و نیمرو و انواع نان تست و کراسان و سوسیس پخته و کالباس پخته و نوشیدنی گرم و سرد و چند مدل غذای تایلندی بود که البته ما بهشون لب نزدیم . کلا" صبحانه اش خوب و کامل بود و اگر باری یه بچه غذا خور بود 150 بت می ارزید ولی خوب دخترک ما فقط چند لقمه نیمرو خورد و چای
.
بعد از تموم شدن صبحانه رفتیم بالا تا من با فرودگاه تماس بگیرم و در مورد ساعت رسیدن چمدان بپرسم که گفتند چمدان رسیده و حوالی ظهر میرسه هتل . من حتی پرسیدم که آیا باید هزینه تاکسی را ما بپردازیم که کارمند فرودگاه گفت نه فری هستش
.
بعد از سفرمون داشتم نت گردی میکردم که به یه سفرنامه کوالالامپور برخوردم که دقیقا" همین اتفاق براشون افتاده بود منتهی پروازشون با ایران ایر بود و سه روز طول کشیده بوده تا چمدان را براشون بفرستند و تازه خودشون رفتند فرودگاه واسه تحویل گرفتنش
. این هم از مزیت استفاده از خطوط هوایی غیر ایرانیه که همه چیشون حساب و کتاب داره ولی باز یه عده فقط و فقط به خاطر پروازای مستقیم و بدون کانکشن خطوط ایرانی با هواپیما های داغون حاضر میشن با اونا برن سفر در صورتیکه تاخیر و موارد بی نظمی دیده شده در خطوط هوایی ایرانی خیلی زیاده . ما که خودمون از بعد از این سفر به خصوص تصمیم نداریم با هیچ خط هوایی ایرانی بریم سفر تا جای ممکنه .
وقتی از بابت چمدان خیالمون کاملا" راحت شد حدود ساعت 11 زدیم از هتل بیرون برای پیدا کردن آژانس واسه خرید تورهامون . اول از همه از یه آقای چاق تایلندی دم هتل پرسیدیم که اظهار بی اطلاعی از آژانس کرد و بهمون گفت با تاکسی مخصوص هتل برید که هزینه فقط رفت و برگشت رو بهمون هزار و خورده ای بت گفت که ما هم گفتیم نه . از سمت چپ هتل راه افتادیم داخل خیابان پتچبوری .














مسجدی که در مسیرمون دیدیم و برامون جالب بود که به فارسی هم نوشته بودند

سه تا آژانس رو رفتیم که تور دریم وورد و سفری وورد رو با قیمت یکسان بهمون میدادند ولی همشون میگفتند سیام پارک رو تعداد کمی از توریستا میرن و باید وی آی پی بگیرین که ماشین فقط شما رو ببره و بیاره با قیمت بالا که ما قبول نکردیم باز . یکی از آژانسا قیمت 1700 بت نفری و یکیشون 1500 بت و اون یکی هم 1300 بت قیمت دادند تا اینکه ما همینطور توی اون گرمای سر ظهر لک و لک کنان نزدیک هتل شدیم که دیدیم ای بابا دقیقا" چسبیده به هتل آسیا یه آژانس هست و جالبه که دربان نه چندان مهربان هتل اظهار بی اطلاعی از وجودش میکرد و خلاصه ما در این سفر با تایلندیای سودجوی زیادی مواجه شدیم .






















آژانس کنار هتل آسیا

ساعت 12:30 ظهر بود که میم و باری رفتند داخل هتل واسه تحویل چمدان و منم رفتم داخل آژانس دم هتل خودمون که ببینم قیمتا چنده . یه خانوم مهربان تایلندی مسئولش بود و قیمت رو 1200 بت واسه ما و نصف قیمت یعنی 600 بت واسه باری گفت که من باز چونه زدم باهاش و گفتم که ما سه تا تور میخوایم بخریم ازت و تخفیف بده که قیمت توی بروشورشو نشون داد که قبلا" 1500 بت بوده و الان آف خورده و قیمتاش خیلی خوبه و خلاصه آخر سری قرار شد هر سه تا تور رو با قیمت یکسان 1100 بت و 500 بت برامون حساب کنه . منم چون پول کم داشتم گفتم که میرم پول بیارم . رفتم بالا توی اتاق که دیدم چمدانمون هم رسیده
و داخل یه کیسه بزرگ گذاشته بودندش و پلمپش کرده بودند . قیمت تور رو به میم گفتم و قرار شد تورهای برگشتمون به بانکوک رو هم بخریم که وقتی برگشتیم دیگه معطل تور خریدن نشیم .



من 100 دلار از رسپشن هتل چنج کردم و با بقیه پولها هر سه تا تور رو خریدم که 8100 بت میشد و 100 بت باز آخر سر تخفیف داد. جمعا" 8000 بت پرداختم . دریم وورد واسه فردا 22 مارچ - سفری وورد واسه 1 آوریل - سیام پارک واسه 31 مارچ
من آدرس هتل بعدی که توی بانکوک بووک کرده بودم رو هم به خانومه دادم و اونم شماره موبایلشو داد و قرار شد وقتی برگشتیم بانکوک بهش زنگ بزنم و شماره اتاقمون رو هم بهش بدم . رسیدها رو گرفتم و از آژانس خارج شدم .
حالا که دیگه چمدانمون هم رسیده بود با خیال راحت یه کم وسایلمون رو جا به جا کردیم و با پوشیدن مایوهامون رفتیم استخر روی بام هتل که آفتاب خوبی هم داشت
Sun. استخر در طبقه 13 هتل بود ولی آسانسور فقط تا طبقه 11 میرفت و از اونجا باید سوار آسانسور روبروش بشید و برید تا طبقه 13 و همون جا حوله هم میدهند .







ساعت حدود 1 ظهر بود و استخر و محوطه اش خالی . ما یه کم با هم شنا کردیم و یه کم عکس و فیلم و البته آفتاب گرفتیم . تا ساعت 4 استخر بودیم و بعدش همون جا دوشمون رو گرفتیم و رفتیم اتاقمون تا یه کم استراحت کنیم . میم یه کم خوابید و من و باری هم یه کم خودمون رو سرگرم کردیم و ساعت 5 عصر زدیم بیرون که بریم سمت سنترال وورد .  ما از طبقه دوم هتل وارد ایستگاه بی تی اس شدیم و بلیط برای هر سه مون گرفتیم که 66 بت شد و به سمت بیرینگ رفتیم و ایستگاه سیام پیاده شدیم .


سیم های برق که منظره شهر رو خیلی زشت کرده



از پله های بی تی اس اومدیم پایین و سمت چپ خیابون قدم زنان رفتیم و از جلوی مرکز خرید سیام پاراگون هم گذشتیم و رسیدیم به سنترال وورد که یه مرکز خرید خیلی بزرگه و ششمین مرکز خرید بزرگ دنیاست . انواع برندها رو میتونین پیدا کنید و یه فوود کورت بزرگ هم در طبقه آخرش داره
Yah.

















من دنبال لباس ورزشی مارک بودم البته با قیمت و تنوع بهتر از ایران که یه قسمت خیلی خیلی بزرگ بود که مارکهایی رو داشت که من اصلا" نمیشناختم ولی به قیمتا که نگاه میکردم مخم سووت کشید و کلا" از خریدشون منصرف شدم
. لباس شب هم میخواستم چون یه عروسی در پیش داشتیم که اون هم خیلی گروون بود .







بعدش رفتم سراغ قیمت لوازم آرایش که چند قسمت خیلی بزرگ داخل پاساژ به شکل استور بود که انواع مارکهای معروف رو داشت . من قیمت یکی از مارکها رو توی ایران میدونستم و مقایسه که کردم دیدم هم قیمته و چون به نظرم رسید که کیفیتی که توی بانکوک ارائه میشه اصل تر هست و خیالم راحت تره که جنسی که براش پول میدم اصل هست گفتم از همینجا میخرم . برام جالب بود که وقتی واسه دیدن و انتخاب وارد شدم اونجا یه میکاپ آرتیست داشت که اول بهم یه دستمال مخصوص با محلول پاک کننده داد که قبل از تست آرایشم رو پاک کنم و من رو به یک صندلی مخصوص هدایت کرد و من با آرامش تمام همه مواردی رو که میخواستم بخرم رو تست کردم و انتخابشون کردم . اونا هم خیلی راهنماییم کردند
. همین چند وقت پیش به تنها شعبه فروش اون برند در تهران رفتم جالبه که نمیشد تستشون کنی و فقط میتونستی روی دستت رنگ رو ببینی و من کلی الان خوشحالم که از بانکوک خریدم رو کردم و موکول به تهران نکردم چون اونوقت با دودلی باید خریدم رو انجام میدادم .





بعد از خرید کردن من تقریبا" کل طبقات رو چرخیدیم و رفتیم به طبقه آخر که ایستگاه خووب شکم بود . هنوز تازه ساعت 7:30 بود و ما میل به غذا نداشتیم و با دیدن بستنی های رنگ و وارنگ اونجا گفتیم بستنی بخوریم . بستنی من و باری هر کدوم 129 بت شد و مال میم سه اسکوپه بود و 139 بت شد . ما با خوردن بستنی کااامل سیر شدیم و خیلی هم خوشمزه بودند .







ساعت دیگه 8 شده بود که ما زدیم بیرون چون باید میرفتیم ام بی کی تا قبل از ساعت 9 و عکس سه بعدی شیشه ایمون رو میگرفتیم . من رسید رو همراهم آورده بودم . باز با بی تی اس 66 بت دادیم و بلیطا رو گرفتیم و سوار قطار خییلی خنک شدیم و با عجله رفتیم دم دکه و از دختر فروشنده عکسمون رو گرفتیم که خوب هم شده بود و من خوشم اومد ولی باری و میم اصلا دوستش ندارند نمیدونم چرا . من یه کم با دختره گپ زدم . اهل نپال بود و توی بانکوک تنها بود و کار میکرد و 5 تا زبان بلد بود و جالب بود میگفت توی دو سالی که توی بانکوک زندگی کرده هنوز نوشتن و خوندن تایلندی رو یاد نگرفته و فقط حرف زدن بلده . ازش خداحافظی کردیم  و بعد از همون دم در ام بی کی یه توک توک گرفتیم که ما رو ببره کاسانرود و 100 بت دادیم . البته باید بگین خا او سان رود .







ساعت 9:30 رسیدیم کاسانرود و تا ساعت 12 شب اونجا بودیم . یه خیابون شاد و سرزنده با جو خیلی خوب و تمامشون جوانهای اروپایی و آمریکایی بودند و اثری از عرب و هندی نبود . کافه ها با صدای موسیقی زیادشون محیط شادی رو ایجاد کرده بودند . ما یه کم دور زدیم و خرت و پرت ها رو تماشا کردیم و یه خرید کوچولو کردیم و رفتیم واسه نقش حنا روی بازوهامون .من نقش ستاره و باری پروانه و میم هم عقرب . ولی کار دختری که برامون انجام داد خوب نبود و خوب خوشبختانه چون ما قیمت خوبی باهاش طی کرده بودیم واسه همین اوکی بود برامون . دقیق یادم نیست ولی نفری کمتر از 150 بت دادیم و فکر کنم کلا" 400 بت دادیم .  اون شب دم یه کافه که نشسته بودیم و آدما رو تماشا میکردیم و باری هم کنارمون روی صندلی نشسته بود که یه پسر آمریکایی خیلی انگاری براش باری جالب بود و هی نگاه میکرد و به ما لبخند میزد .












واسه گرفتن این عکس 10 بت ازمون گرفت





شام هم مک دونالد توی همون کاسانرود رفتیم که 24 ساعته است و ناگت مرغ سوخاری و دو تا چیز برگر و دو تا نوشابه بزرگ با سیب زمینی شد حدود 400 بت و ما سیر شدیم و خسته با توک توک ساعت 12 شب بود که برگشتیم هتل و توک توک 120 بت شد  .











ما از کاسانرود خیلی خوشمون اومد و قرار گذاشتیم وقتی برگشتیم بانکوک باز هم یه شب بیایم .      




دوشنبه 7 تیر 1395 | نظرات ()

سفرنامه تایلند روز اول

برای تاکسی گرفتن باید به طبقه زیر همکف فرودگاه میرفتیم البته از همون طبقه همکف هم که بیاین بیرون تاکسی هست ولی نرخاشون بالاست و برای استفاده از تاکسی قیمت مناسب باید به طبق پایین بروید . ما با راننده قیمت 350 بت رو طی کردیم و سوار تاکسی شدیم .



حدود 45 دقیقه بعد به هتل آسیا رسیدیم . ساعت حدودای 9 صبح بود .برگه رزرو رو به رسپشن هتل دادم و چون باید مبلغ 6600 بت بابت سه شب رو همون اول پرداخت میکردیم وسایل رو گذاشتیم هتل و روانه اکسچنج شدیم اونم از نوع بابا پیری
.





بابا پیری یه فروشگاه لوازم خنزر و پنزره در خیابان پتچبوری که من از طریق وبلاگ سفرجویان ازش مطلع شدم و نرخ تبدیلش از همه جا بهتر بود .
ما از طبق دوم هتل وارد ایستگاه راتچاتاوی بی تی اس شدیم و وارد خیابان پتچبوری شدیم و حدود دویست متر جلوتر قبل از پله هوایی مغازه کاملا" مشخص بود . ما وارد شدیم و دو تا خانوم داخل مغازه بودند و من اولش با چشم دنبال بابا پیری گشتم و دیدم که طفلکی توی اتاق پشت دخل روی تخت دراز کشیده و ناخوش بود . اون خانوم پشت دخل خیلی خیلی مهربون بود و من بهش گفتم که از ایران اومدیم و آدرس مغازه شما رو دوستم بهم داده و اونا خیلی خوشحال شدند و از من پرسیدن چرا همین یه بچه رو داری ؟؟ و کلی هم از باری خوششون اومده بود . ما 400 دلار چنج کردیم و البته اولش ازمون پاسپورت خواست و همراهمون بود و بهش دادم و یه کپی ازش گرفت . 
بعد روانه هتل شدیم و پول هتل رو به اضافه 1000 بت دپوزیت پرداختیم و من کلی ازشون خواهش کردم که اتاق رو زودتر بهمون بدن و بچمون خسته هست و ... ولی اونا خیلی قاطع گفتن که نمیشه و اتاقا تا ظهر حاضر نمیشه و همه شرایط شمارو دارن و خسته هستند!!

قرار شد ساعت 2 ظهر اتاقمونو بدن . ما هم که خسته و کوفته از طرفی هم نگران چمدونمون بودیم گفتیم بریم توی دستشویی هتل لباسامونو تعویض کنیم و یه آبی به دست و صورتمون بزنیم و بریم سمت چاتوچاک که یه چند دست هم لباس بخریم که احیانا" اگه چمدون پیدا نشد بی لباس نباشیم . قبلش من از یه آقایی که انگار مدیر خانومهای رسپشن بود خواهش کردم که به فرودگاه زنگ بزنه و پیگیر چمدونمون بشه و البته اولش قبول نکرد ولی بعد زنگ زد و در جواب گفته بودند که مجدد ظهر تماس بگیرید . منم که کلی ناراحت بودم که چرا باید چمدونمون گم بشه آخه ؟

ما از هتل خارج شدیم و یه توک توک گرفتیم به قیمت توافقی 150 بت . خیلی سریع ما رو به چاتوچاک رسوند .





همون اول گرمای زیاد رو حس کردیم چون تازه هم رسیده بودیم و موفق به دوش گرفتن هم نشده بودیم پس گرما برامون محسوستر بود . 2 تا آب نارنگی خریدیم که حساابی حالمونو جا آورد .







شروع کردیم به گشتن و ریز ریز خرید کردن . قیمتا ارزون بود و ما تیشرت و شلوارک و دمپایی و چند تا خرید کوچولوی دیگه کردیم و حدود سه ساعت اونجا بودیم . ما همینطور راه میرفتیم و شر شر عرق میریختیم
.











سر ظهر بود که دیگه واقعا" توان راه رفتن نداشتیم از اونجا اومدیم بیرون .بعدش یهو دیدیم روبرومون جی جی ماله و چون تعریفشو شنیده بودم گفتیم بریم و یه دوری بزنیم و به نظرم قیمتاش از چاتوچاک بالاتر بود .









یه دوری زدیم و چند تا چیز قیمت کردیم و چون خیلی خسته بودیم اومدیم بیرون و رفتیم سمت خیابون اصلی که با توک توک بریم سمت هتل . البته قبل از سوار شدن یه آناناس خوشمزه خریدیم که چون کوچیک بود 30 بت شد . این بار هم تا هتل 150 بت دادیم .







وقتی رسیدیم هتل من ازشون خواهش کردم که مجدد با فرودگاه تماس بگیرن واسه پی گیری چمدونمون ولی گفتن خودتون از توی اتاقتون زنگ بزنین و فکر کنم میترسیدن پول تلفنشون زیاد بشه .
ساعت حدود 1:30 اتاق رو تحویلمون دادن و ما هم سریع رفتیم بالا و وارد اتاق شدیم . یه اتاق معمولی و تقریبا" قدیمی .
ما وسایلمون رو گذاشتیم و من رفتم سر وقت تلفن و با فرودگاه تماس گرفتم و جویای چمدون شدم و هنوز هیچ خبری نبود و متاسفانه هنوز پیدا نشده بود .
من از رسپشن درخواست تخت اضافه برای باری رو کرده بودم که هنوز دو دقیقه از اومدنمون به اتاق نگذشته بود که آوردنش و کنار تختمون گذاشتن . یه تخت با طول کمتر از 1/5 متر با حصار نرده ای بلند و خوبیش این بود که خیالمون راحت بود که بچه شب از تخت پایین نمیوفته .
بهترین و عاقلانه ترین کار در اون موقع ظهر دوش گرفتن و خوابیدن بود که دقیقا" ما هم همین کارو کردیم .
ساعت 6 عصر بیدار شدیم و حاضر شدیم که بریم سمت ام بی کی .البته قبلش باز با فرودگاه تماس گرفتم و با یه خانوم صحبت کردم و اولش گفت که خبری نیست و بعد که دوباره براش شماره رسید رو خوندم گفت که پیدا شده و توی دوحه جا مونده بوده و فردا صبح با پرواز بعدی میرسه و دوباره صبح تماس بگیر که بگم کی میرسه به دستتون . منم کلی خوشحال شدم چون واقعا" نا امید شده بودم . به خانومه گفتم وااای دوستت دارم . اونم کللللی خندید از دستم .
 من قبل از سفر نقشه تمام جاهایی رو که میخواستیم توی بانکوک بریم رو توی گوگل مپ پیدا کرده بودم و ازشون عکس گرفته بودم و توی گوشیم سیو داشتمشون . ولی باز با این حال گاهی گیج میشدیم و باید از مردم سوال میکردیم .
ما دکمه طبقه دوم آسانسور رو زدیم و از انتهای راهرو به سمت بی تی اس رفتیم . برای گرفتن بلیط از متصدی ایستگاه پرسیدیم که تا ام بی کی رو باید نفری 22 بت میدادیم که اگر سکه برای انداختن در دستگاه مخصوص بلیط رو نداشته باشین متصدی بهتون میده . ما سکه ها رو انداختیم توی دستگاه و بلیط ها رو گرفتیم و رفتیم سمت ترن . ما اول بایستی به ایستگاه نشنال استادیوم میرفتیم و بعد ترن عوض میکردیم و از طریق یه خط دیگه میرفتیم به ایستگاه سیام . ایستگاه سیام هم به ورودی ام بی کی راه داره و دقیقا" از پله ها که پایین میاین سمت راست میره داخل پاساژ.







اون شب فکر کنم چون شب تعطیلشون بود دقیقا" دم ام بی کی یه محوطه بود که مسابقه بوکس بود و ما هم وقتی داشتیم از روی پلی که پاساژ رو به ایستگاه ترن وصل میکردیم میگذشتیم وایسادیم و یه کم تماشا کردیم و بعد وارد پاساژ شدیم . 





من میدونستم که پاساژ تا ساعت 10 شب بیشتر باز نیست . پس اول گشتیم دنبال جایی که عکس سه بعدی توی شیشه حک میکردن و در واقع عکس رو به حالت مجسمه و تراشیده شده داخل یه شیشه مکعبی درستش میکردن . ما اولش میخواستیم بریم طبقه آخر که میدونستیم دکه هاش اونجا زیاده و میشه بیشتر چونه زد ولی همین که داشتیم میرفتیم سمت پله برقی یه دکه دیدیم که یه دختر تپل مسئولش بود .درست کنار پله برقی بود. رفتیم جلو که یه نگاهی بندازیم که گفت چون آخر شبه با تخفیف میده 800 بت ولی قیمت واقعیش 1000 بته . ما هم قبول کردیم و باهاش رفتیم به یه طبقه دیگه که ازمون عکس بندازه
. ده دوازده تایی از جهات مختلف ازمون عکس گرفت و ما یکیشو انتخاب کردیم . به پیشنهاد میم گفتیم پایینش بنویسه 1395/1/1 .
من دلم میخواست همون شب بهمون تحویل بده که ببینم چطور شده ولی گفت میتونه تا یه ساعت دیگه آماده کنه ولی اگه فردا بتونیم برای تحویلش بریم قشنگتر درمیاره برامون و ما هم قبول کردیم و 800 بت رو پرداختیم و رسید گرفتیم و قرار گذاشتیم که فردا شب بریم و بگیریم .





بعد هم رفتیم پیتزا کمپانی که در طبقه اول بود . شام پیتزا و مرغ سوخاری و سالاد سفارش دادیم که 722 بت شد و خیلی بهمون چسبید . باری که با اشتها یه عالمه مرغ سوخاری خورد و هی هم میگفت چقدر مرغ سوخاریشون خوشمزست .















ما شام رو خوردیم و یه کم توی پاساژ چرخیدیم و داشتن پاساژ رو میبستن که ما اومدیم بیرون و وارد خیابون شدیم و توی بازار شبانه دم ام بی کی شروع به قدم زدن و تماشای جنسا شدیم .





یه خرید کوچولو کردیم که تا فردا ظهر که چمدونمون میرسید به مشکل برنخوریم از بابت لباس . بعد هم از سون الون یه کم خوراکی خریدیم و دیدیم که نزدیک ایستگاه نشنال استودیومیم و رفتیم که با بی تی اس برگردیم . این بار بلیط برگشتمون چون یه ایستگاه بود نفری 15 بت شد .







من و باری اون شب توی راهروی دم اتاقمون توی هتل یه کم ادای تایلندیا رو در آوردیم و سوادی کا و کاپونکا گفتیم و کلی با هم خندیدیم
. میم هم ازمون عکس انداخت . الان که به عکسای اون شب نگاه میکنم کلی حس خوب میگیرم . 




یکشنبه 9 خرداد 1395 | نظرات ()

سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه

این بار ما کشور تایلند رو برای سفر انتخاب کردیم و با توجه به تعریفای زیاد و سفرنامه هایی که در مورد این کشور خونده بودم با میم تصمیم گرفتیم که به سرزمین لبخند سفر کنیم .
من میخوام همین ابتدای نوشتن سفرنامه ام از دوست بسیار عزیزم عسلی در وبلاگ سفرجویان تشکر ویژه ای داشته باشم چرا که اگر کمکهای ایشان نبود شاید حتی ما به این سفر نمیرفتیم
.
از حدودای خرداد و تیر 94 بود که من مدام در سایت اسکای اسکنر قیمت پروازا رو چک میکردم . اواخر خرداد ماه رفت و برگشت برای سه نفرمون با پرواز عمان ایر درمیومد حدود 1500 دلار که ما موفق به خریدش نشدیم و به فاصله یک هفته بعد که باز چک کردم پر شد . دقیقا" قبل از سفرمون به استانبول ما موفق به خرید پرواز گلف ایر شدیم به قیمت حدودی 1700 دلار . از یه آژانسی که 7 درصد روی تمام پروازا تخفیف میداد بلیط رو خریدیم که با احتساب تخفیف برامون 5700 تومان دراومد تاریخ 19 مارچ رفت و 1 آوریل برگشت .
ما قصد داشتیم به شهرهای بانکوک و کرابی سفر کنیم ولی تصمیم گرفتیم تا بهمن ماه که واسه گرفتن ویزا میخواستیم اقدام کنیم هتل و پرواز بین شهریمون رو نگیریم .
قبل از خرید بلیط گلف ایر از چند تا آژانس در مورد کیفیت پرواز گلف پرسیدم که همه گفتند خوبه که من فکر میکنم اونا واسه فروختن بلیط این حرفو در مورد همه ایر لاینا میگن و از نظر اونا همه پروازا خوبن . من از نت هم کمی تحقیق کردم و بعد بلیط رو خریدم . تا اینکه دی ماه شد و طی به هم خوردن رابطه ایران و بحرین تمام پروازای گلف ایر به تهران کنسل شد . من خیلی با دفتر مرکزی گلف تماس گرفتم و پی گیری کردم تا تونستم در عرض دو هفته پول پرداختی بابت بلیط رو پس بگیرم بدون یه قرون خسارت . بعدش شروع کردم به سرچ که ببینم میشه یه پرواز دیگه جایگزین کرد ؟ قیمتا وحشتناک گرون شده بود . پرواز عمان که همیشه جزو پروازای ارزون بود بالای 2200 دلار برامون درمیومد . پروازای دیگه هم همینطور و ما اگه میخواستیم حتما" به این سفر بریم باید حداقل 3 میلیون روی پول بلیطمون میذاشتیم تا میتونستیم یه پرواز با ساعت کانکشن طولانی حدود 20 ساعت که واسه ما با وجود باری واقعا" غیر ممکن بود رو میخریدیم .
من که کلا" بی خیال شده بودم و میم هم مدام میگفت اشکال نداره و پرواز گرونتر رو میخریم و میریم ولی من میگفتم که امکان نداره اونقدر پول بدم واسه پرواز . تا اینکه دقیقا" یک هفته بعد از ژانویه قطر ایرویز یه تخفیف 45 درصدی زد توی سایتش که من از طریق عسلی جانم مطلع شدم و زنگ زدم به آژانس که اولش ادعا کردن که تخفیف مربوط به نوروز نیست ولی از فرداش که سایت قطر با تخفیف باز شد با کمال تعجب دیدیم که تخفیف مربوط به بلیطهای نوروز هم هست .
توی همون ساعت اولیه صبح اولین روز تخفیف من سریع بلیطا رو رزرو کردم به قیمت 7100 تومان و با تخفیف 6600 تومان
از همون آژانس قبلی با احتساب 7 درصد تخفیف و جالبه همون پرواز یک ساعت بعد پر شد و قیمت گرونترش قابل خرید بود . تاریخ رفت ما 19 مارچ و برگشت 2 آوریل بود . رفتمون 8 ساعت در فرودگاه دوحه کانکشنمون بود و برگشت 6 ساعت . من بلافاصله بعد از خرید بلیط در سایت قطر صندلی رو هم انتخاب کردم و در همه مسیرها ما صندلیهای کنار پنجره رو گرفتیم و سه تاییمون هم کنار هم بودیم که البته صندلی کنار پنجره جای مخصوص باری بود .
بعد از خرید بلیط اواخر بهمن ماه برای ویزا اقدام کردم . یه مورد هم جدیدا" جزو شرایط ویزا آوردن که باید پرینت ماه گذشته حسابتون رو بدین که به من گفتن کمتر از 10 میلیون نباشه . ویزا رو از 40 یورو بهم قیمت دادن آژانسها تا 50 یورو . من حتی یه روز سر ظهر که مسیرم سمت سفارت تایلند بود به سفارت هم رفیتم ولی با در بسته روبرو شدم . یه کم منتظر موندم و از کسانی که از طرف آژانسا اومده بودن برای ویزا یه پرس و جو کردم و همه بهم توصیه کردند که از طریق آژانس اقدام کنم و به معطلیش نمی ارزه . منم که کلی اسفند ماه سرم شلوغ بود همین کار رو کردم . البته دربان سفارت بهم گفت مدارکت رو بیار من با 38 یورو برات میگیرم ولی من اعتماد نکردم . ویزا رو از آژانس الی گشت گرفتم به قیمت 160 هزار تومن یعنی همون 40 یورو . سه روز بعد ویزا آماده بود راحت و بدون دردسر . بیمه سامان رو هم به قیمت نفری 10 هزار تومان ازشون خریدم . با خودم گفتم کار از محکمکاری عیب نمیکنه .
خیالم که از بابت ویزا راحت شد رفتم سراغ رزرو هتل . ما میخواستیم سه روز اول در بانکوک باشیم و بعد با پرواز ایر آسیا بریم کرابی و 7 روز در کرابی باشیم و بعد هم برگردیم بانکوک و سه روز بعد هم برگردیم تهران .
لیست هتلهایی که رزرو کردم :
سه روز اول بانکوک  Asia hotel bangkok
هفت روز کرابی Orange tree house aonang
سه روز آخر بانکوک Vic3 bangkok
به طور کلی هتلهای خوبی بودند به خصوص هتل کرابی که عالی بود .

هتلها رو از طریق سایتهای واسطه ای که این کارو انجام میدن رزرو کردم و برای هر رزرو ده هزار تومان دادم . هتلهامون فری کنسل رزرو شد به طوریکه اگر یک درصد نرفتیم پولمون هدر نره . پول هتل رو طبق همون قیمت زمان رزرو زمان اقامت در هتل باید پرداخت میکدیم و حتما" هم باید بر اساس واحد پول تایلند و بت باشه .  
پرواز ایر آسیا رو هم برای از بانکوک به کرابی و بالعکس حدود دو سه هفته قبل از عید خریدم به قیمت 326 دلار برای هر سه نفرمون .
دیگه تقریبا" تمام کارها رو انجام داده بودیم . روزای آخر هم خروجیها رو بانک ملی واریز کردم .
دو روز مونده به سفر هم کم کم چمدونارو جمع کردیم و منتظر روز سفر شدیم .
روز 19 مارچ مصادف با 29 اسفند پروازمون ساعت 10:55 صبح بود . ما قبل از ساعت 6 صبح بیدار شدیم و بعد از یه دوش که حسابی خواب رو از سرمون پروند حاضر شدیم و یه چایی خوردیم و آخرین جمع و جوریا رو انجام دادیم و به آژانس محلمون تماس گرفتیم که ماشین نداشت و میم هم رفت از سر خیابون ماشین گرفت و ما راهی شدیم و حدودای ساعت 7:30 بود . حدود 45 دقیقه بعد رسیدیم به فرودگاه امام خمینی .









موقع رد شدن چمدونا از ایکس ری ماموره به چمدون کوچیکمون گیر داد که توش چه شربتی داری منم گفتم شربت ویتامین بچه و سرماخوردگی  گفت بازش کن منم تا خواستم باز کنم چمدونو گفت تنهایی گفتم نه با دخترم و همسرم هستم و گفت همسرت کدومه منم میم رو که داشت چمدون بزرگو از روی ایکس ری برمیداشت نشونش دادم . افسره میم رو که دید گفت نمیخواد چمدونو باز کنی برو .
فرودگاه شلوغ بود و یه جور حس و حال عید از همه جا معلوم بود و همه مسافرا خوشحال بودند
.



ما یه کم توی صف تحویل چمدون معطل شدیم و موقع تحویل چمدونا من پرسیدم که چمدونامونو باید توی بانکوک تحویل بگیریم که گفتند بله . از متصدی قطر هم خواستم که مایل تهران به دوحه رو وارد اکانتمون کنه .
ما توی صف که وایساده بودیم میم و باری رفتند که ببینن اونجا جایی هست که بشه صبحانه خورد چون ما میخواستیم توی فرودگاه صبحانه بخوریم ولی جای درست و حسابی نبود و به ناچار دو تا نسکافه و ویفر خرید و ما توی صف خوردیم . بعد از مهر خروج و چک پاسپورت ما منتظر هواپیما شدیم و کلی بقیه هواپیماها رو تماشا کردیم . حدود نیم ساعت قبل از پرواز هم رفتیم که سوار هواپیما بشیم و البته از قسمت آخر بازرسی هم رد بشیم که همیشه بازرسی بدنی آقایون طولانیه .





ما ردیفای سمت چپ رو گرفته بودیم و فکر میکنم با توجه به فیلمایی که توی اینستاگرام دیده بودم صندلیهای سمت راست هواپیما واسه عکاسی زمان فرود بهتر بود . 







صندلیها خیلی راحت بود و هر کدوم مانیتور داشت و همه مسافرا هم قبل از بلند شدن هواپیما گوشی به گوش در حال دیدن فیلم بودند . همون اول هم مهماندارها کادوی بچه ها رو که شامل عروسک کوچولو و یه کتاب پارچه ای بود رو دادند که کتاب پارچه ای نصیب باری شد . باری توی هواپیما هم عینک آفتابی زده بود و مهماندار قسمت ما کلی از دستش خندید و گفت اوه چه فشن ...



با حدود کمتر از یه ربع تاخیر هواپیما از باند بلند شد .






هواپیمای امارات که قبل از ما تیک آف کرد





وقتی هواپیما به حالت استیبل پرواز رسید مهماندارا به تکاپو افتادند و غذا رو بین مسافرها پخش کردند . غذا یه جور کوفته قلقلی بود با سبزی پلو که خوب بود و ما یه کم خوردیم . من دسرهاشونو دوست داشتم که با همه وعده های غذا میدادند که کیک خامه ای بود . بعد از غذا هم نوشیدنی گرم دادند که ما چای خواستیم .





سه ساعت بعد با یک فرود آرام در فرودگاه دوحه نشستیم .
فرودگاه دوحه دقیقا" کنار خلیج فارس است و زمان فرود ما چشممون به آبهای خروشان خلیج همیشه فارس بود .













ما از طریق جت وی وارد فرودگاه بزرگ دوحه شدیم .



فاصله پرواز بعدی ما به بانکوک 8 ساعت بعد بود . ساعت دوحه نیم ساعت از تهران عقبتر است و ما حدود 1 ظهر به وقت محلی در فرودگاه بودیم و با توجه به غذای هواپیما کاملا سیر بودیم . ما اول با پرس و جو غرفه سیتی تور دوحه رو پیدا کردیم و بلیطمون رو نشون دادیم که گفت متاسفیم و ساعت بعدی تورمون پر شده و ساعت بعدش هم به برنامه پرواز شما نمیخوره
.
وقتی نا امید از تور رایگان دوحه شدیم گفتیم یه چرخی توی فرودگاه بزنیم . اونقدر این فرودگاه به این بزرگی تمیز بود و کف زمین برق میزد که آدم شگفتزده میشد .









باری کلی از آبخوریای فرودگاه خوشش اومده بود و همش میگفت تشنمه که ما ببریمش که آب بخوره .



برای سریعتر گذشتن وقت رفتیم سمت اتاقای استراحت که مردانه و زنانه اش جدا بود. من و باری وقتی وارد اتاق استراحت خانومها شدیم من کلی تعجب کردم بس که شلوغ بود . پر از بچه های کوچولو و خانمهای عرب که کف زمین نشسته بودند و بلند صحبت میکردند. من و باری رفتیم یه گوشه و روی صندلیهایی که حالت خوابیده بود دراز کشیدیم ولی مگه میشد خوابید بچه ها هی میومدند دور و بر باری . دختر ما هم یه کم بلند شد باهاشون بازی کرد و بعدش اومد و خوابش برد . من یه کم خوابیدم ولی خیلی زود با سر و صدا بیدار شدم . یه خانوم عرب مهربون اونجا بود که مادر دو تا از بچه های اونجا بود و من باهاش دوست شدم . اونا مقصدشون عربستان بود . یه کم انگلیسی میدونست .



وقتی خواب کامل از سرم پرید اونا از اونجا رفتند و اتاق خلوت شد ولی مگه باز خوابم میبرد . بس که سرد بود من مانتو بافتنی همراهم بود و یه پتو هم از اونجا گیر آوردم ولی جوابگوی سرمای فرودگاه نبود واقعا"
. باری ولی خواب بود و من پتو و مانتو رو کشیدم روش که بیشتر گرمش بشه و گفتم برم یه قهوه بگیرم و بخورم که سرحال بشم چون در اثر کم خوابی یه کمی هم سردرد گرفته بودم . رفتم و دیدم که میم تو اتاق استراحت بغلی خوابه . همون کنار اتاق استراحت یه کافی شاپ بود که من یه کیک پنیر و یه قهوه موکا خریدم که 10 دلار شد .
بعد هم باری و میم بیدار شدند و وسایلمون رو برداشتیم و رفتیم یه دور بزنیم و باری رو سیرش کنیم .











ما یه برش پیتزا و آب پرتقال خریدیم که 13 دلار بابتش پرداختیم که خیلی خوشمزه بود و باری تقریبا" بیشترشو خورد .





بعد از داروخانه فرودگاه یه بسته قرص سردرد خریدیم به قیمت 5 دلار و من خوردم که هم راحت خوابم ببره توی هواپیما و هم سنگینی سرم خوب بشه .
پرواز ما ساعت 20:40 بود . ما گیت رو پیدا کردیم و در کمال تعجب دیدیم که از ساعت 7 مسئولین کنترل گیت داد میزدند بانکوک بانکوک و مشغول سوار کردن مسافرا بودند و همه هم داشتن سوار میشدن . من رفتم پرسیدم که مگه پرواز ساعت 20:40 نیست و چرا دارین یک ساعتو نیم زودتر سوار میکنین که گفت 500 نفر مسافر این پروازند !
ما هم نشستیم روبروی گیت و درست بیست دقیقه قبل از پرواز سوار شدیم . هواپیما این بار خیلی بزرگتر از قبلی بود و ایرباس 800-380 بود و قسمت فرست کلاسش طبقه بالا بود . این بار هم ما ردیفای کنار پنجره بودیم و هر سه نفرمون کنار هم . روی هر صندلی پتو و بالشت و یه کیف کوچیک که توش جوراب و مسواک و خمیردندان و پنبه توو گوشی و چشم بند بود گذاشته بودند . 
هواپیما باز با حدود یه ربع تاخیر تیک آف کرد که بسیار آرام و خوب بود . نیم ساعت بعد مهماندارا منو غذا رو پخش کردند که تنخابی بود مرغ و ماهی . ما دو تا مرغ و یه ماهی انتخاب کردیم که وقتی در غذا رو باز کردیم دیدیم که دو تا ماهی بهمون داده . غذای باری فقط مرغ بود با برنج که بد نبود و یه کمشو خورد ولی ماهیش افتضاح بود خیلی چرب بود و یه جورایی لزج . ما که دست نزدیم و با دسر و سالاد خودمونو سیر کردیم .





باری بعد از غذاش خوابید و به لطف پتو و بالشی که توی هواپیما داده بودند خواب راحتی کرد . میم هم یه کم فیلم دید و خوابید . منم یه کم آهنگ گوش کردم و یه کم فیلم دیدم ولی هر کاری کردم خوابم نبرد. به نظرم قرص سردرده خیلی خفیف بوده .
به جای صبحانه بهمون اسنک دادند با چای که باعث تعجبم بود و من انتظار صبحانه داشتم . من و میم خوردیم ولی باری خواب بود
Night .



من مدام مسیر پرواز رو چک میکردم .یه سری از مسافرا خواب بودند و یه سری هم مشغول فیلم دیدن یا صحبت کردن با هم بودند . سکوت خوبی توی هواپیما حاکم بود .





 تا اینکه نیم ساعت قبل از لندینگ اعلام کردند که کمربندها رو ببندیم و مهماندارا هم چک کردند و کم کردن ارتفاع شروع شد و ما هم از ابرها اومدیم پایین که همراه با تکونهای خفیفی بود . در پایین ابرها اولین چیزی که توجه منو جلب کرد غبار روی شهر بانکوک بود که تصورم اولش دود بود ولی بعد متوجه شدم که ناشی از شرجی بودن زیاد شهر هست .



باز یه فرود آرام داشتیم که واقعا" باید بگم خلبانهای قطر واقعا" خبره هستند و آفرین دارند
.
حدود ساعت 7 صبح به وقت محلی بود و ما باز از طریق جت وی وارد فرودگاه سوارنابومی بانکوک شدیم .





ما همراه جمعیت رفتیم سمت مهر ورود توی پاسپورت که خیلی شلوغ بود و چند دقیقه که توی صف وایسادیم یه افسر اومد
و مارو به یه سمت دیگه خیلی خلوت بود برد که البته به خاطر وجود باری بود که بچه اذیت نشه و به قول یکی از دوستان اینم یه جور مردم داریشون بود .



وقتی مهر ورود و چک ویزا انجام شد ما رفتیم واسه تحویل چمدونامون . چمدون کوچیکمون که پر از خوراکیامون بود سریع اومد و ما هر چی منتظر شدیم چمدون بزرگمون رو پیدا نکردیم و ریل گردون چمدونا هم از حرکت ایستاد و در کمال تعجب دیدیم که بللللله چمدون ما نیست و ما مات و مبهوت در بدو ورود به سرزمین لبخند با یه ضد حال اساسی مواجه شدیم و مونده بودیم که چه کنیم ؟ از طرفی تمام لباسهامون توی چمدون بزرگمون بود که در واقع گم شده بود . توی حال و هوای این بودیم که چی شده که یکی از کارمندای فرودگاه اومد سمتمون و پرسید که چی شده و ما هم گفتیم که چمدونمون نیست و من پرسیدم که آیا تموم شده چمدونا اونم گفت بله و مشخصات چمدونمون رو پرسید و رنگشو سایزشو که من مونده بودم چطور حالیش کنم رنگ چمدونمون کرم رنگه و اونم یه جدول رنگ نشونم داد که توش رنگ کرم نبود اصلا" . من یهو یادم افتاد که توی سفرنامه آنتالیا وبلاگم عکس چمدون رو دارم . فوری گفتم که شما نت دارین و گفت بله . از طریق اینترنت عکس چمدون رو نشونش دادم و کلی باعث خنده اش شده بود . خلاصه ماءموره بهمون اطمینان داد که پیداش میکنه و یه تلفن داد که مرتب باهاش در تماس باشیم و ما رسید رو گرفتیم و روانه هتل شدیم .            
    



پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 | نظرات ()

سفرنامه استانبول روز هفتم

امروز روز آخر اقامت ما در استانبول بود و من خیلی دلم میخواست که بیشتر میموندیم ولی خوب امکانش نبود و با خودمون گفتیم که سری بعدی دو هفته ای بیایم .
استانبول از نظر ما یه شهر پر جنب و جوش تمیز و پر از مردمای دوست داشتنی بود به اضافه دارا بودن گزینه های خرید ارزان و با کیفیت و غذاهای خوشمزه و همچنین مکانهای دیدنی و تفریحی .به قول یکی از دوستانم تنها جاییکه هر وقت بگن بیا بریم فوری چمدونم رو میبندمو میرم .
اون روز بعد از صرف صبحانه و خداحافظی از نازنین شف صبحانه و تحویل دادن چمدانها به رسپشن هتل زدیم بیرون به سمت میدان تقسیم .
قصد داشتیم روز آخر رو به آکواریوم معروف استانبول بریم به نام آکوا مارین .







من قبلا" از سایت آکواریوم دیده بودم که سرویس رایگان داره از دور میدان تقسیم و البته فاصله زمانی سرویساش خیلی بد بود و یادمه یکیش صبح بود و اون یکی ظهر و بعدازظهر و برگشت هم همینطور و کلا" ساعتاش خوب نبود . ساعت رفت از تقسیم 10:15 بود و ما همون حدود 10 تقسیم بودیم ولی هر چی گشتیم سرویس رو پیدا نکردیم و از هر کی هم که میپرسیدیم آدرس اشتباه میداد و آخرش پیداش کردیم که دقیقا" کنار سرویس ویالند بود و تا ما رسیدیم اتوبوسش اومد و چون یه صف بیست نفره جلومون بود ما جا نشدیم و موندیم که چیکار کنیم که یه آقایی که ون داشت اومد گفت منم سرویس هستم ولی چون ساعت رفت بعدی حدود دو سه ساعت بعده اگه بخواین الان ببرمتون نفری 10 تله میگیرم که ما و چند نفر دیگه قبول کردیم و سوار شدیم .





راهش هم طولانیه و دقیقا" نزدیک به فرودگاه آتاتورکه و اگر میخواستیم با تاکسی بریم کمتر از 50 تله نمیشد کرایه اش .











کمتر از یه ساعت بعد رسیدیم . ورودی نفری 45 تله دادیم که البته پکیجهای مختلف داشت که جدولش رو اینجا میذارم ولی ما همون سیلور رو انتخاب کردیم و من از متصدی فروش پرسیدم که آیا شامل آمازون فارست هم میشه که گفت بله و با خیال راحت وارد شدیم چون من از زیبایی آمازون اونجا شنیده بودم میخواستم حتما" ببینیمش .




جدول ساعتی شاتل رایگان





در بدو ورود از همه عکس میگیرن و اگه دلتون بخواد میتونید آخر سر عکستون رو بخرید که ما نخریدیمش چون خوب نیوفتاده بودیم .
  بعد وارد دنیای زیر آب شدیم که عکسها شاید گویای زیبایی ماهی ها باشند .











جلوی هر قسمت یه مانیتور بود که توضیح کامل راجع به گونه ماهی و اینکه مربوط به کدوم نواحی یا اقیانوس هست رو داده بود .











بعد رسیدیم به یه تراس خیلی خوش منظره که ویو دریا رو داشت و هواپیما هایی که نزدیک فرودگاه بودن و آماده برای فرود که خیلی قشنگ بود و ما مثل بقیه توریستا اونجا کلی عکاسی کردیم .








ماشین پوست پیازی رنگی که عاشقش شدم





بعد از تراس از پله ها اومدیم پایین و چون یه کم گرسنه بودیم میم گفت بریم یه چیزی بخوریم . رستوران اونجا یه تراس داشت که با اینکه گرم بود ولی به خاطر ویو خوبش ما رفتیم تراس و اونجا نشستیم و سوسیس تخم مرغ و دو تا چای و یه آب پرتقال واسه باری سفارش دادیم که شد 27 تله و کاملا" ما رو سیر کرد .















با انرژی رفتیم واسه دیدن ادامه آکواریوم .














یه قسمتی بود که دکور چوبی زیبایی داشت و من اینجا رو خیلی دوست داشتم و کلی اینجا عکاسی کردیم .








میوه با کاکائوی داااغ جهت تجدید قوای باری جان

بعد وارد قسمت آمازون شدیم . من شنیده بودم اینجا رو جوری درست کردن که اگه توی آمازون بارون بباره اینجا هم بارون میاد . خیلی قشنگ بود و کلی از سبزی اونجا لذت بردیم .



























بعد از قسمت آمازون که در واقع آخرین مرحله بود وارد یه شاپ بزرگ شدیم که انواع جاسوییچی و صدف و مرجان و عروسکای شکل ماهی بود با قیمت بالا که ما خریدی نکردیم .







حدود ساعت 2:30 بود و ما تصمیم گرفتیم که با شاتل رایگان ساعت 3:30 برگردیم میدان تقسیم . بیرون در خروجی آکواریوم تعداد زیادی رو دیدیم که منتظر شاتل بودن و ما هم همون دوروبرا یه کم چرخیدیم و توی صف وایسادیم البته معلوم نبود صف دقیق کدومه چون یه عده یه طرف صف بسته بودن و یه عده طرف دیگه .





سر ساعت اتوبوس اومد و همه هجوم بردن سمت اتوبوس منم سریع سوار شدم و دو تا جا واسه خودمون گرفتم . توی اون شلوغی یه عده رو هم راننده از در سمت عقب سوار کرد . خلاصه بلبشویی شده بود که بیا و ببین. اتوبوس پر شد و از قضا یه زوج عرب با دو تا بچه که خانومه خیلی خوب انگلیسی صحبت میکرد همون جلو اتوبوس وایسادن و گفتن که ما توی شاتل ساعت قبلی جا نشدیم و باید با همین برگردیمو وایمیسیم و اعتراض داشتن که چرا از در عقب سوار کردی و چرا اینجا وایسادی و خلاصه از طرفی آقاهه خیلی عصبانی تند تند عربی حرف میزد و خانومه هم انگلیسی . حالا راننده هم که ترک حرف هیچکدومو نمیفهمید و فقط میدونست که معترضن و پیاده نمیشن . راننده بعد از کلی اصرار که پیاده بشین و پلیس جریمه میکنه و اینا ماشینو خاموش کرد و گفت تا پیاده نشین راه نمیوفتم . یه خانواده ایرانی با دو تا بچه هم ردیف پشتی ما نشسته بودن که دیدن اینطوریه با کلی دعوا و بگو مگو بچشون راضی شد بشینه رو پای باباش و یه جا خالی شد و اون آقا عربه اومد نشست و یه جا هم ردیف بغل ما خالی کردن واسه خانومه که اونم نشست و بچه هاشون هم روی پاشون و همه دیگه نشسته بودن و راننده اومد و راه افتاد.


آقای عرب سمج



یک ساعت بعد ما تقسیم بودیم . من به میم گفتم که حالا که تا شب کلی وقت داریم بیا بریم اورتاکوی رو هم ببینیم . خلاصه ما از میدون تقسیم یه کم پایینتر که اتوبوسها اونجا وایمیستادن سوار اتوبوس شدیمو رفتیم سمت اورتاکوی .







هر چقدر از حس و حال خوب اونجا بگم کم گفتم . من که خیلی خوشم اومد .





اونجا یه مسجد بود که ما رفتیم که داخلش رو ببینیم . قبلش از داخل جعبه همون دم در مسجد شال آبی که باید خانمها سرشون میکردن رو برداشتم و سرم کردم و رفتیم داخل . خیلی تمیز و زیبا بود و سکوت خوبی داشت .











اونجا پر از دکه هایی بود که کلی خنزر پنزر میفروختن .







کلی هم بستنی فروشی داشت و رستوران و کمپیر فروشی .





ما یه کمپیر خیلی خوشمزه خریدیم و خوردیم و حسااابی سیرمون کرد .



یه کم هم عکاسی کردیم با ویو خیلی قشنگ پل معلق بسفر .






عروس و دامادی که برای عکاسی اومده بودند

دوباره با همون اتوبوسها برگشتیم میدان تقسیم و رفتیم سمت خیابون زیبای استقلال .







یه کم همون اول خیابون نشستیم و رفت و آمد آدما رو تماشا کردیم و دو تا نوازنده هم مشغول نواختن و خوندن بودند . بلال خوشمزه هم زدیم به بدن .

بعدش هم رفتیم و در پارک دور میدون اتراق کردیم و یه چای از دستفروش خریدیم و نوشیدیم .





ساعت نزدیک 8 شب بود و ما یواش یواش رفتیم سمت هتل که چمدونا رو بگیریم و بریم سمت فرودگاه . کمی هم توی لابی کوچیک و با صفای هتل نشستیم و با رسپشن هتل که باهاش دوست شده بودیم گپ زدیم .



حدود ساعت 9:30 یه تاکسی گرفتیم و رفتیم سمت فرودگاه . به محض راه افتادن تاکسی بارون گرفت و ما نیم ساعت بعد رسیدیم فرودگاه . راننده تاکسی همون اول از طریق جی پی اس تاکسی بهترین مسیر رو پیدا کرد و ما بدون ترافیک رسیدیم فرودگاه آتاتورک . کرایه ما 60 تله شد . ما چون چمدونامون تا خرخره پر بود نشد که با هاواتاش بریم فرودگاه .



به محض وارد شدن تابلو رو چک کردیم و دیدیم هنوز زوده و تحویل بار هنوز ندارن . یه کم نشستیم و بعد رفتیم سمت تحویل بار پرواز تابان و دیدیم که اووه چه صفی داره . یه نیم ساعتی توی صف وایسادیم . قبل از گرفتن کارت پرواز من از مسئولش به ترکی خواهش کردم که دم پنجره بهمون جا بده که ردیف 11 بهمون دو تا صندلی و میم هم ردیف ما و وسط جا داد .







پرواز ساعت 2:10 بود و ما بعد از تحویل چمدونا دیگه راحت بودیمو گفتیم بریم یه شام سبک بخوریم و آخرین تله ها رو خرج کنیم . برگر کینگ دو تا ساندویچ با سیب زمینی گرفتیم که ساندویچاش خیلی کوچولو بود اما خوشمزه .
یه کم هم توی فرودگاه چرخیدیم .









بعد هم رفتیم سمت گیت و نشستیم . منم هی منتظر بودم که هواپیما رو ببینم اما غافل از اینکه به دلیل نبودن جای پارک هواپیمای ما دقیقا" سمت مخالف گیت ما و اون ور فرودگاه پارک کرده بود . خلاصه توی دقایق آخر گفتن باید برین به یه گیت دیگه . ما هم هلک و  هلک کللی راه رفتیم تا رسیدیم به گیت .





تازه بازم اونجا یه عالمه منتظر شدیم تا هواپیما شروع به مسافر گیری کنه . فکر کنم با حدود نیم ساعت یا شاید یه کم بیشتر هواپیما بلند شد . بر خلاف خلبان قبلی که از تاخیرش عذرخواهی کرد و راجع به پرواز یا تکونهای احتمالی توضیح داد این یکی خلبان خیلی عصبانی بود و اولش به انگلیسی با کروی پرواز حرف زد و بعد بلند شد . پرواز برگشتمون به خاطر شرایط جوی بد و بارون خیلی تکون داشت و مسیر سه ساعتو خورده ای رو دو ساعتو نیم کمتر طی کرد . خلاصه پرواز بدی بود و من که اصلا" آرامش نداشتم در طی پرواز و خوشبختانه باری از همون اولش خوابید تا رسیدیم .


صبحانه هواپیما

 حدود ساعت 6 صبح به وقت تهران هواپیما در فرودگاه امام نشست و بعد از پیاده شدن و مهر ورود و گرفتن چمدونا که البته در مرحله آخر قبل از خروج چمدون همه رو از ایکس ری رد کردن ما رفتیم سمت پارکینگ تا سوار ماشین بشیمو بریم سمت منزلمون . بابت 8 شب ما حدود 70 هزار تومن کرایه جای پارک دادیم . کل راه تا منزل رو من خواب بودم و باری هم همینطور .

سفر استانبول برامون پر از خاطره قشنگ بود و هنوز که یادش میوفتیم کلی حس خوب میگیریم .          


شنبه 4 اردیبهشت 1395 | نظرات ()

سفرنامه استانبول روز ششم

همونطور که شب قبل تصمیم گرفته بودیم اون روز رو برای بار دوم میخواستیم بریم پارک آبی . صبح بعد از خوردن صبحانه به روش قبلی رفتیم میدان تقسیم و سوار سرویس رایگان شدیم و پیش به سوی آکوا دلفین . اون روز یه کم هوا خنک بود و باروونی . من خودم میخواستم اون روز رو فقط آفتاب بگیرم که البته با وجود اون هوای حنک خیلی میسر نشد .











وقتی رسیدیم به پارک یه سری بچه مهدکودکی خیلی ناز رو آورده بودن اونجا .



بیشتر اون روز رو باری با میم شنا کردن و منم استراحت و عکااسی ازشون.
یه خاطره خوب از اون روز بگم که من رفتم که سوار یکی از سرسره ها بشم تنهایی که همون اول که سر خوردم توی اولین پیچ سرسره برعکس شدم یعنی بجای اینکه به رو بیام پایین چرخیده شدم توسط پیچ سرسره و به پشت سر اومدم پایین و خیلی باحال و کمی ترسناک بود برام .
ما نهار رو این بار در یه رستوران دیگه پارک خوردیم و چیز برگر بود که اصلا" کیفیتش خوب نبود و پیشنهاد من واسه غذا توی پارک آبی پیتزاست که سری قبل خورده بودیم و خیلی خوشمزه بود .




گنجیشک کوچولوهایی که باری نصف نون ساندویچشو ریخت واسشون

اون روز وقتی رفتیم پارک آبی و هوا یه کم باروونی و خنک بود من وقتی مشغول تماشای شنای پدر و دختر جانم بودم با خودم فکر کردم که چه اشتباهی کردیم که دوباره اومدیم اینجا و ایکاش میرفتیم سمت کاپالی چارشی و حرم سلطان رو میدیدیم و روزمون رو هدر دادیم  ولی در ساعت آخری که اونجا بودیم و وقتی این عکس رو از باری گرفتم و حالا که این عکس و حس خووب و خوشحالی واقعی و از ته دل باری رو میبینم کللی به خودمون آفرین میگم که بهترین جایی که میشد توی اون روز بریم همون آکوا دلفین بوده .



ما بعد از ظهر خسته و له به همون روش شاتل رایگان پارک برگشتیم اقامتگاهمون و میخواستیم شب حتما" بریم تقسیم و گفتیم که باری کللی خسته است و بخوابونیمش و در رو قفل کنیم و بریم . و حدودای ساعت 9:30 بود که رفتیم و من میخواستم یه خرید کوچولو کنم و لوکوم هم میخواستیم بخریم و شام هم بخوریم .

























خلاصه تا کارامون رو انجام بدیم و برگردیم هتل ساعت حدودای 12:30 شب شد و به محض اینکه اومدیم داخل کوچه ای که هتلمون در اون بود میم گفت چرا چراغ اتاقمون روشنه و تو روشن گذاشته بودی؟ که منم گفتم نه . ما دویدیم سمت در هتل و همون جا رسپشن هتل گفت که باری بیدار شده بوده و اومده بوده خودش پایین دنبال ما . ما سریع رفتیم بالا و دیدیم که خوابه ولی خیلی زیاد ترسیدیم هر دوتامون . تا سر و صدای ما رو  شنید بیدار شد و  ما  خداروشکر  کردیم  که رسپشن  هتل نذاشته بوده که بره بیرون .  خلاصه اینکه کار اشتباه و خطرناکی کرده بودیم و صد هزار بار شکر که اتفاق بدی نیوفتاده بود .
قبل از بیرون رفتنمون من چمدونا  رو  جمع و جور کرده بودم  و حاضر بودیم واسه چک اوت  فردا .



شنبه 22 اسفند 1394 | نظرات ()

سفرنامه استانبول روز پنجم

صبح باز من زودتر بیدار شدم . نمیدونم که چرا من در مسافرتها خوابم نصف مواقع دیگه هست و کلا" خیلی سبک میخوابم . فکر کنم از ذوقه .
طبق تحقیقی که قبلا" از سایت ویالند کرده بودم اگر میخواستیم با سرویس رایگان شهربازی بریم باید سر ساعت 10 صبح در میدان تقسیم میبودیم . پس سریع حاضر شدیمو رفتیمو صبحانه رو خوردیم . زمان صبحانه خوری یکی از لحظات خیلی لذتبخش این سفر بود برام چرا که کلی با نازنین دوست شده بودمو هر روز کلی با هم حرف میزدیم و خیلی خیلی مهربون بود .
ما حدود 9:30 رفتیم از هتل بیرون و خیلی راحت در یک سمت میدان تقسیم تابلو ویالند رو پیدا کردیم . همون جا یه میز گذاشتن و بلیط رو همون جا میفروشن .







نفری 89 تله و بچه رایگان . ما بلیطمون رو خریدیمو وایسادیم توی صف واسه سوار شدن به ون . توی صف بودیم که یه دختری که گویا با پدر و مادر و خواهرش بود و ایرانی بودن داشت با یه انگلیسی دست و پا شکسته میپرسید که ویالند پارک آبیه؟ من خواستم کمکشون کنم که گفتم نه اینجا شهربازیه و برین آکوا دلفین که عاالیه . خلاصه با راهنمایی ما و پس دادن بلیط ویالندشون و پس گرفتن پولشون اونا رفتن اون سمت میدون واسه رفتن به پارک آبی . جالب این بود که توی فرودگاه واسه برگشت توی هواپیمای ما بودن و قبل از سوار شدن به هواپیما روی یه صندلی بودیم در سالن انتظار و اونا اصلا" انگار نه انگار که ما رو میشناختنو ما کمکشون کرده بودیم و دریغ از یه لبخند . نمیدونم چرا ما اینجوری هستیم . من خودم از این نوع برخورد که وقتی خر آدم از پل بگذره ... خیلی بدم میاد .
ما سوار ون شدیم و حدود 40 دقیقه بعد رسیدیم به ویالند .مسیر اینجا رو فکر نمیکنم بدون سرویس بشه به راحتی اومد چون یه کم جاش پرت بود مگر با تاکسی که حداقل 50 تله کرایشه .













وقتی پیاده شدیم روبرومون یه خیابون پهن خیلی قشنگ طویل بود که کلی فروشگاه دو طرفش قرار داشت از تمام برندها و حتی بعضی فروشگاههاش رو توی تقسیم هم نمیشد پیدا کرد . ما اول رفتیم یه چرخ کوچولو توی مغازه ها زدیمو تا انتهای خیابون پیش رفتیم .





































من این خیابون رو خیلی خیلی دوست داشتم و به شددت برای خرید اینجا رو توصیه میکنم . از شلوغی تقسیم اینجا خبری نبود و اینقدر بزرگ بود که میشه یه نصف روز رو توش گشت و از خرید کردن لذت برد . انتهای این خیابون هم چند تا رستوران برای غذا خوردن هست .تنها مشکل اینجا طریقه رفتنشه که جز با شاتل رایگان و تاکسی راه دیگه ای نیست متاسفانه .
در انتهای خیابان یه میدان کوچکی بود و بعدش هم ورودی ویالند .





















ما بلیطا رو دادیمو وارد شدیم .



بعد از ورودی باز یه خیابون پهن بود که سمت راستش چند تا فروشگاه بود و درست در وسط اون و سمت چپ شهربازی بچه ها قرار داشت .









ما وارد قسمت بازی بچه ها شدیم و خیلی خلوت بود .











با باری سوار ترن و بعدش هم سوار ماشین برقی شدیم .من از اونجا پرسیدم که آیا اینجا برای نگهداری بچه ها جایی هست و جواب منفی بود و در نتیجه ما باید واسه سوار شدن هر وسیله یه فکری واسه باری میکردیم .







از قسمت بچه ها اومدیم بیرون و به یه محوطه بزرگ گرد رسیدیم که یه تاب بزرگ وسطش بود و سمت چپش هم ترن بزرگ پارک قرار داشت . ما اول سوار تاب شدیم که خیلی بزرگ بود و باری هم سوار شد و اصلا" هم نمیترسید . من از اون بیشتر میترسیدم . تاب خوب بود میرفت بالا و میچرخید با سرعت .









بعدش میم همش میگفت بیا تا خلوته بریم ترن رو سوار بشیم و منم میگفتم که اول بریم اون ترن کوچکتره پارک رو سوار بشیم که من ترسم بریزه بعد . خلاصه با ترس و لرز رفتیم سمت ترن و میم هم هی این وسطا فاز ترس میداد به من که ببین چقدر بالا میره و واای چقدر وحشتناکه . باری رو که اصلا" نذاشتن بیاد با ما توی صف و خوشبختانه اونجا ما با یه خانواده که یه پسر بچه داشتن دوست شدیم و باری رفت پیش پسرشون که البته از باری بزرگتر بود و نشستن روبروی ورودی ترن . صف خیلی خلوت بود و ما خیلی سریع سوار شدیم .
خیلی خیلی خوب بود و کللی جیغ زدیم و یه جایی میره اون بالا که انگار توی هوا هستی و پارک زیر پاته و برعکس هم میشه یه بار اون بالا . ما که دیگه اونجا دوست هم پیدا کرده بودیم و دوباره با اونا رفتیم توی صف و باز هم سوار ترن شدیم . ترنش خیلی کیف میداد . ازمون عکس هم انداخته بودن که ما عکس رو خریدیم به قیمت 10 تله چون خیلی هیجان انگیز افتاده بودیم هر دومون
.









وقتی برگشتیم پایین دیدیم که پسر دوستامون به مامانش میگفت مامان این دختره خیلی شیطونه و به حرف من گوش نمیده اصلا" .
بعد با باری رفتیم رودخانه و سوار چیلگین نهیر شدیم که یعنی رودخانه خروشان . خوشبختانه باری رو راه دادن و ما سه تایی سوار شدیم . دور تا دور صندلی بود و توی رودخانه خروشان میچرخید و دو جا هم آب از گوشه و کنار میومد داخل و حساابی خیسمون کرد . ما یه بار هم بعدا" دوباره اینو سوار شدیم .









بعدش باری جان گیر داد اساسی که بریم قسمت طراحی و یه نقاشی بکشه روی بدنش . البته اولش گیر داد که صورتشو نقاشی کنه که ما هم متقاعدش کردیم که توی اون گرما عرق میکنیو نقاشیت زودی پاک میشه و اونم با کللی دلخوری قبول کرد .









نقاشی صورت 30 تله و نقش حنا روی بدن هم 20 تله . خلاصه یه طرح خیلی خوشگل ستاره انتخاب کرد که روی بازوش رنگارنگ با شابلون براش زد و گفت تا دو هفته میمونه . منم به وسوسه افتادم که یه طرح مشکی بزنم ولی گفتم باشه برگشتنی که آخر سر هم انجامش ندادم . هر چی با دختره چونه زدم تخفیف نداد و ما 20 تله ناقابل پرداختیم و رفتیم سمت سفری وورد .



سفری وورد هم خلوت بود و ما سوار یه واگن 4 نفره شدیم که دو تا پسر هم پشت سرمون نشستند . ما هم ردیف جلو و دو تا تفنگ هم دادند دستمون و حرکت . خیلی تاریک بود اون تو و من نتونستم عکس خوبی بگیرم متاسفانه . یه جا هم که مشغول تیر اندازی به حشره های غول پیکر بودیم از اون بالا یه نوری خاموش روشن شد و منم کلی ترسیدم که ای وای فهمیدن دوربین منو الانه که ازم بگیرنش و نگو که ازمون توی اون تاریکی عکس گرفتن و وقتی رسیدیم به آخر و پیاده شدیم دیدیم که خیلی هم عکسمون قشنگ شده بود و ما خریدیمش 10 تله .



دیگه ساعت حدود 3 بود و ما خیلی گرسنه شده بودیم و خوشبختانه اونجا هم چند تا رستوران خوب بود که ما یکی رو انتخاب کردیم و غذاش هم به شکل سلف چیده بودن که میشد دید و بعد انتخاب کرد و سفارش داد . من پاستا گرفتم که با باری بخوریم و میم هم برنج و کوفته و سالاد . بعد از اون همه چرخیدن در پارک  که مسافت بین هر وسیله زیاد بود واقعا" و همه رو باید پیاده رفت  نهار اونجا خیلی خیلی بهمون چسبید .













بعد از ناهار رفتیم ترن کوچیکه پارک رو سوار بشیم و باری رو روبروی صف روی صندلی نشوندیم و بهش قول یه کادو کوچولو رو دادیم که ایشون اجازه بفرمایند تا ما بریمو سوار ترن بشیم و هزار تا قول داد که از روی صندلی تکون نخوره . صف بود ولی نه خیلی زیاد و ما سوار شدیم و خووب بود ولی به پای ترن بزرگ نمیرسید .








قفسه چوبی واسه گذاشتن کیف



بعد هم رفتیم و واسه باری یه پاک کن کوچولو خیلی خوشگل خریدیم .



و باز رفتیم سمت بازی بچه ها و این یعنی طی یه مسیر سر بالایی طولانی حدود یه ربع توی اون گرمای سوزان .باری ماشین سواری کرد و با پدرش باز سوار ترن شد و یه چرخی توی قسمت بچه ها زدیم و باز برگشتیم پایین واسه ادامه بازیها .











اولش من و میم رفتیم ویکینگ رو سوار شدیم که یه قایق بود که روی ریل یواش یواش میرفت و بعد از یه سرازیری بلند با سرعت میومد پایینو آب با شدت پاشیده میشد رومون .











بعدش با باری رفتیم زندان که شبیه تونل وحشته که اینو دو بار رفتیم به درخواست باری که خیلی خوشش اومده بود . من از داخل کلی عکس گرفتم .









بعد هم رفتیم توی صف طولانی بازی 360 درجه وایسادیم با باری و بعد از حدود نیم ساعت نوبتمون شد و باری همون جا وایساد و ما سوار شدیم که خیلی عالی بود و باز دلمون میخواست سوار بشیم که متاسفانه صف طولانی بود و دیگه داشت غروب میشد .











به نظرم نزدیک غروب که میشه خیلی شلوغ میشه و بهتره صبح همون اول آدم بازیهای ترسناکو سوار شه چون بعدش صف اونا خیلی طولانی میشه . سقوط از برج هم بود که بسیاار طولانی بود صفش ولی دوست داشتیم سوار بشیم که نمی ارزید توی اون صف یه ساعت وایسیم .





برای آخرین بازی هم رفتیم قسمتی که تاریخچه عثمانی رو اول روی یه پرده سینما نشون دادن بعد هم ده نفر ده نفر سوار قایق شدیم و از تونل آبی گذشتیم و به شکل اجرای عروسکی به نمایش در اومد و یه بلندگو هم به ترکی میگفت . جالب بود و من چون مشغول عکاسی بودم چیز زیادی متوجه نشدم از حرفایی که گفته میشد .



















خیلی خسته شده بودیم و ساعت حدود 6 بود که ما از اونجا خارج شدیم . من از یکی از فروشگاهها یه چتر رنگی رنگی خریدم که خیلی دوستش دارم و یادمه توی ایران هر چی دنبال یه همچین چتری میگشتم پیدا نمیکردم .







ما ساعت 7 باید برای شاتل رایگان به تقسیم خودمون رو میرسوندیم . من از چند تا مغازه اونجا خرید کوچولویی کردم و راهی قسمت سوار شدن واسه سرویس شدیم . درست وقتی از درهای خروجی پارک میایین بیرون سمت راست پله برقی به سمت پایین باید برین و دست راستتون کاملا" مشخصه ایستگاه ون ها . ما رفتیم توی جایگاه میدون تقسیم وایسادیم .









حالا هی وایسا وایسا تا ساعت شد ده دقیقه به 8 که تازه ون اومد و ما سوارش شدیم و قبل از ساعت 9 شب ما هتل بودیم .
خیلی خسته شده بودیم اون روز رو چون همش در حال راه رفتن بودیم وچون خیلی هم گرم بود دیگه خستگی آدم بیشتر میشه . شام یکی از غذا کنسرویایی که برده بودیم رو گرم کردیمو خوردیم و یه دوش که حسابی سرحالمون کرد . البته باری روبه زور حموم کردم خانوووم میترسید طرح روی دستش پاک بشه .
ما اون شب زودتر خوابیدیم و دیگه قید زنده داری شب به سبک خیابون استقلال رو زدیم .
میتونم بگم هیجان انگیزترین روز از نظر من در این سفر همین روز ویالند بود و از نظر میم و باری آکوا دلفین .
و این گونه شد که ما آخر شب تصمیم گرفتیم فردا رو اختصاص بدیم به پارک آبی و برای بار دوم بریم آکوا دلفین
    


جمعه 30 بهمن 1394 | نظرات ()

سفرنامه استانبول روز چهارم

روز چهارم از سفرمون رو میخواستیم بریم از جزیره بیوک آدا دیدن کنیم . صبح بیدار شدیم و بعد از یه دوش که حسابی سرحالمون میکرد رفتیم واسه صرف صبحانه. من از شب قبل یه کوله سبک بسته بودم واسه اینکه ما میخواستیم توی جزیره بریم پلاژ و یه آفتاب حساابی بگیریم . بعد صبحانه از اتاقمون کوله پشتیمونو برداشتیم و رهسپار میدان زیبای تقسیم شدیم که از اونجا بریم ایستگاه مترو و البته قبلش هم مراسم گندمپاشی واسه کبوترا توسط باری به راه بود .





ما ایستگاه رو بلد بودیم و رفتیم داخل و کارت کشیدیم و رفتیم سمت فونیکولار برای رفتن به ایستگاه کاباتاش . داخل قطار خلوت بود و ما نشستیم . ایستگاه کاباتاش که پیاده شدیم و وقتی از پله ها بالا رفتیم خیلی راحت اسکله رو پیدا کردیم و کاملا" مشخصه
.















خوشبختانه هنوز کشتی حرکت نکرده بود و ما بعد از خرید بلیط به قیمت 4 تله به غیر از باری سوار شدیم
. طبقه اول کشتی که وارد میشی خلوت بود و البته خنک بود به خاطر کولر ولی ما میخواستیم بریم بالا روی عرشه و از پله ها بالا رفتیم و دیدیم جای خالی نیست و خلاصه روی یه کمد بزرگ جا گیر آوردیمو نشستیم و از مناظر لذت بردیم و البته عکااسی از خودمون و ...























خیلی سریع بعد از سوار شدن ما کشتی که دیگه جایی نداشت حرکت کرد
. توی کشتی فروشندگان دوره گردی بودن که نوشیدنی و خوراکی میفروختند و ما هم آبمیوه خریدیم و خوردیم که توی اون گرما واقعا" میچسبید . ما هم نگاهمون به آسمون آبی بود و هم به آبی دریا و هم به مرغای دریایی که همراه کشتی میومدنو مسافرا براشون نان در هوا پرتاب میکردند .









کشتی ابتدا از ساحل اروپایی کاباتاش به ساحل آسیایی کادی کوی میرود و از اونجا بعد از حدود یک ساعت به اولین جزیره میرسد و بعد به فاصله 10-15 دقیقه به یک جزیره دیگر  میرسد و توقف دارد و هر کس که خواست پیاده میشود . دومین جزیره بورگاز آداسی است که به نظرم دنجتر و خلوتتره و با پلاژهای رایگان است که خیلیا هم همین جا پیاده میشدند
.


بورگاز آداسی













جزیره چهارم همان بیوک آداست که بزرگترین جزیره است و متمدنتر و سرشناستر. همون ابتدا که پیاده شدیم بعد از طی یه مسافت کم رسیدیم به جاییکه دوچرخه و درشکه کرایه میدادند و ما هم که اهل پیاده روی پس ترجیح دادیم که پیاده بریم و ویلاها و مناظر رو تماشا کنیم تا برسیم به پلاژ ساحلی که البته وقتیکه از کشتی پیاده شدیم بروشور تبلیغی پلاژ یوروک علی که ما مدنظرمون بود و میخواستیم بریم رو دادند بهمون و جالبیش اینه که ترانسفر رایگان با کشتیهای کوچک داره این پلاژ
و میشد از همون دم کشتی سوارش بشیم و راحت بریم ولی خوب ما میخواستیم کل جزیره رو پیاده روی کنیم .























من همیشه این جور جاها به خودم کلی میبالم که خداروشکر باری رو تنبل بار نیاوردم و درست مثل خودمون اهل راه رفتنه و از این کار هم لذت میبره البته به غیر از مواقعیکه خسته باشه .




















یه ویلای خیلی خوشگل که ما با دیدنش هوس موندن یه شب در جزیره به سرمون زد



بین راه ما کلی از سکوت خوب اونجا لذت بردیم و تک و توک هم مغازه و دکه ای میدیدیم و یه جا هم دختر و پسری جلوی در یه ویلا نوشیدنی خنک میفروختن که ما هم خریدیم و خیلی چسبید .



















از یه مغازه کوچیک هم که صاحب بسیار بداخلاقی داشت نوشیدنی خریدیم و از اونجاییکه میم عادت داره در یخچال رو باز میکنه و کلشو برانداز میکنه تا یه چی انتخاب کنه خلاصه یارو عصبانی شد و گفت چیکار میکنی و زود باش !
خداروشکر که میم از حرفاشون سر در نمیاورد
.





























توی جزیره دویز نیست یا اگر هم باشه تعدادشون کمه پس بهتره که دلار ها رو همون داخل شهر چنج کرد که ما اینو نمیدونستیم و چون صبح کمی عجله داشتیم که به کشتی ساعت 10 برسیم به کل یادمون رفت که تله کم داریم
.
از بلیط فروشی جلوی در پلاژ پرسیدم و دیدم که نرخ تبدیل دلارشون با شهر خیلی تفاوت داشت و ما با همون مقداری که تله همراه داشتیم نفری 30 تله بابت ورودی پلاژ دادیم و کلا" 60 تله پرداختیم و بلیط گرفتیم و رفتیم داخل . برای سیف باکس هم تا جاییکه یادمه 5 تله دادیم که البته سیف باکسش خیلی کوچیک بود و ما سه نفر با یه کوله پشتی به زحمت تونستیم وسایلمون رو توش جا بدیم . خلاصه ما تعویض لباس کردیم و رفتیم واسه آفتاب گرفتن و شنا توی آب
Flower .













باری هم که اینقدر ذوق داشت که نگو چون عاااشق آب و شنا کردنه
. بیشتر ردیفای جلو و دم آب پر بود و خیلی هم پلاژ شلووغ بود . ما چون میخواستیم حواسمون به باری باشه باید ردیف اول مینشستیم و کلی گشتیم تا یه جا یه گوشه ردیف اول پیدا کردیم و نشستیم . اولش یه کم با باری رفتیم توی آب و اونجا بود که متوجه کثیفی بیش از حد آب شدیم  . آب بی اندازه کثیف بود و پر از آت و آشغال . اونجا بود که یاد دریای خزر خودمون افتادم .
راستش ما دریای زلال و خیلی تمیز آنتالیا رو دیده بودیم و تصورمون همون بود ولی افسوس که ترکا به خاطر کسب درآمد بیشتر بلیط بیشتری فروخته بودن و در نتیجه شلوغی زیاد باعث کثیفی زیاد آب شده بود . خلاصه ما بیخیال آبتنی شدیم و باری رو راضی کردیم کنار ساحل روی شنها با وسایلی که براش برده بودیم شن بازی کنه و خودمون هم رفتیم واسه آفتاب گرفتن . همین که دراز کشیدیم یکی اومد به میم به ترکی گفت که برو یه تخت اونطرفتر و ما هم گوش کردیم . بعدش هم یکی که مسئول اونجا بود اومد پرسید شما مال هتل هستین ؟ منم گفتم نه گفت پس اینجا نمیتونین آفتاب بگیرین و اینجا مخصوص هتل هست . ما تازه دوزاریم افتاد که چرا این طرف خلوت بوده و جا واسمون پیدا شده ! خلاصه میم هم هی این وسطا به من  میگفت چی میگه این ؟ منم گفتم بهش و میم شروع کرد به فارسی با یارو بگو و مگو که آره پولمونو دادیم و اومدیم اینجا اینقدر کثیفه و برخوردتون بده و اگه ما توریستا نباشیم شما ها باید در اینجا رو تخته کنین و هی مرتب غر غر کرد . منم خیلی ناراحت بودم که ایکاش به سفرنامه ای که توش راجع به این پلاژ خونده بودم اعتماد نمیکردمو نمیومدیم اینجا و ...

اون یارو هم هی گفت و ما هم از جامون تکون نخوردیم . یه نیم ساعتی آفتاب گرفتیم و یه نوشیدنی از اونجا خریدیم و خوردیم و راستش اونقدر توی ذوقمون خورده بود که نگو . فکرشو بکنین توی یه روز آفتابی با کلی ذوق و شوق بری جزیره به امید یه آبتنی در دریای تمیز و با چی مواجه بشی ! هنوز حدود نیم ساعتی به ساعت حرکت اولین کشتی که ساعت 4 انجام میشد  و درست توی همون ساحل پلاژ کناره گرفته بود زمان مونده بود که میم گفت بلند شو و جمع و جور کنیمو بریم و فقط کی میخواد باری رو راضی کنه که دل بکنه و بیاد . چون اینجور مواقع کمه کم سه ساعتی باید ایشون آبتنی کنن تا راضی به دل کندن بشن !
خلاصه ما با هر زبونی که میشد باری رو راضی کردیم و دویدیم سمت دوشها که یه دوش بگیریم و بریم. آب دوش سرد که چه عرض کنم یخ بود و من و باری به یه دوش اکتفا کردیم ولی طبق معمول تا میم خودشو نمیسابید ول کن نبود
. از طرفی هم اونجا شامپو زدن ممنوع بود و من اینو گفتم به میم ولی اون کار خودشو کرد !
که البته بهش تذکر هم دادن ولی کاملا" معلوم بود که با اونا لج کرده بود که حق هم داشته پول میگیرن ولی خدماتی که نمیدن هیچ اینهمه هم کثیف و شلوغ .
ما بدو بدو حاضر شدیم و توی این بین هم میم تیشرتشو گم کرده بود و معلوم نبود وقتی در آورده کجا گذاشتتش که آخرش پیدا کردیم و رفتیم و سوار کشتی که واسه ترانسفر رایگان پلاژ در نظر گرفته بودن شدیم و رفتیم سمت همون جاییکه اول از کشتی اصلی پیاده شده بودیم . حدود ده دقیقه ای طول کشید .


















بستنی های هیجان انگیز

ساعت حدود 4 و خورده ای بود و ما هنوز نهار نخورده بودیم . اولش تصمیم داشتیم توی پلاژ یه چیزی بخوریم که بعد با اون اوضاع منصرف شدیم و تصمیم گرفتیم بریم توی جزیره و ماهی بخوریم . یه رستوران با دکور قرمز رنگ بوذ که ما انتخاب کردیمو رفتیم داخل نشستیم و میم هم رفت که دلارمون رو چنج کنه و بیاد . من به منو نگاه کردمو دیدم که چقدر گرونه . کلا" توی جزیره همه چیز گرون بود و به نظرم بهتره که هر چیزی که لازمه رو از شهر با خود ببرین .





میم به زور یه مغازه پیدا کرده بود و چنج کرده بود و اومد و منم گفتم که ما میخوایم ماهی بخوریم و خیلی هم که اهل ماهی نیستیم و بیا بریم یه جا ساندویج ماهی بگیریم و میم هم گفت باشه . از اون رستورانه اومدیم بیرون و یه جا پیدا کردیم که 7 تله بود ساندویچ ماهی و ما با یه سالاد و یه سیب زمینی سفارش دادیم که خوب نبود ساندویچش و خوردیم و پیاده رفتیم سمت اسکله که سوار کشتی بشیم .











بلیط خریدیم که نفری 6 تله بود و فکر کنم به این خاطر که توقف نداشت و یه راست رفت سمت کاباتاش . مسیر برگشت به خاطر خستگی زیاد ما برامون خیلی طولانی شد و باری هم که واقعا" نمیدونم این همه انرژی رو از کجا میاره و هنوز توی کشتی مشغول بالا و پایین پریدن بود و با یه بچه یه ساله دوست شده بود که فکر کنم یونانی بودن و خلاصه آرووم و قرار نداشت
.













ما حدودای ساعت 6 و 7 غروب بود که رسیدیم به اسکله و همون جوری که رفته بودیم برگشتیم هتل  . خسته و کوفته .
به طور کلی من از اون روز چند تا نتیجه گرفتم :
- به هر سفرنامه ای نمیشه اعتماد کرد . جالب این بود که اون کسی که توی سفرنامش کلی از پلاژ یوروک علی خوب گفته بود هم سفرش توی تابستون بوده و نمیدونم چطور شلوغی اونجا براش مهم نبوده !
- جزیره بیوک آدا جای بسیار پرتوریستیه و ارزش یک بار رفتن رو داره و نه بیشتر. البته اگر بشه واسه هتل هزینه کرد که هتلاشون هم معمولا" خیلی گروون هستن در اون صورت خوبه .من ازنوع برخورد آدمای اونجا هم اصلا" خوشم نیومد.
- من خیلی جاها خونده بودم که جزیره دوم یعنی بورگاز آداسی خیلی بکرتر و دنجتره و برای آفتاب گرفتن چون پلاژهای رایگان داره خیلی خوبه . برای دوچرخه سواری هم باز بورگاز آداسی خیلی خیلی بهتره چون شیب تند جزیره بیوک آدا رو نداره و راحت میشه دوچرخه سواری کرد .
باز میگم اینا رو خوندم و تا خودم نرم نمیتونم مطمئن بگم . 

من تصمیم دارم بار بعد اگر به استانبول سفر کردیم حتما" یا هتل استخر دار بگیریم و یه شب توی جزیره بمونیم  یا اینکه به جزیره بورگاز بریم که به کاباتاش هم نزدیکتره .
- نکته بعد اینکه راه رسیدن به جزیره بیوک آدا خیلی طولانیه و چه رفت و چه برگشت حدود دو ساعت توی راه هستین .  
ما گفتیم یه استراحتی کنیم و بزنیم شب بیرون واسه شام و بریم خیابون استقلال . مثل شبای قبل حدودای 9 شب زدیم بیرون و از همون اول باری جان بنای بدقلقی رو گذاشت و اون شب خیلی اذیتمون کرد و مدام در حال بهانه گیری .
 من اون شب کمپیر ( سیب زمینی پخته شده که با هر موادی که دلتون بخواد پرش میکنن ) خوردم و میم هم ساندویچ دونر . باری هم هیچی نخورد و روی صندلی رستوران خوابید . بعد از شام هم رفتیم چای و باقلوا خوردیم که خیلی خوشمزه بود و چسبید .









فردا تصمیم داشتیم که بریم شهربازی ویالند
Balloons




یکشنبه 11 بهمن 1394 | نظرات ()

سفرنامه استانبول روز سوم

صبح حدودای ساعت 8 از خواب بیدار شدیم و بعد از حاضر شدن و صبحانه خوری زدیم از هتل بیرون . اون روز میخواستیم بریم مرکز خرید فروم و ایکیا که من خیلی دوست داشتم.  نرسیده به میدان تقسیم از یک سوپرمارکت یه استانبول کارت خریدیم واسه سوار شدن به مترو و اتوبوس به قیمت 10 تله که 5 تله هم شارژ شده بود و باز از وسط میدون تقسیم گذشتیم و برای باری باز گندم خریدیم که به کبوترا بده و اونقدر با ذوق و لذت خاصی این کارو انجام میداد که نگوووو .









من از قبل میدونستم که باید به ایستگاه کوجاتپه بریم . ما وارد ایستگاه مترو که درست در گوشه ای از میدان قرار داشت شدیم و پرسان پرسان فهمیدیم که باید بریم ینی کاپی و از اونجا خط عوض کنیم و ایستگاه کوجاتپه پیاده بشیم .





















ما خیلی راحت رسیدیم و درست وقتی از پله های مترو بالا اومدیم روبرومون فروم رو دیدیم .











فروم استانبول یه مرکز خرید بزرگه که همه برندهای ترک اونجا شعبه دارند وطبقه آخرش هم فودکورته و یه شهربازی کوچک برای بچه ها .

















شعبه ال تی بی اینجا رو ما خیلی دوست داشتیم و حدود یک ساعت از زمانمون رو اینجا بودیم و کلی تاپ ارزون و شلوارک برای باری و برای خودمون هم شلوار جین که واقعا" جنسش خیلی خوب بود خریدیم . البته وقتی قیمتا رو پرسیدیم گفتن اگه دو تا شلوار بردارین هر کدوم رو نصف قیمت براتون حساب میکنیم و خوب رو این حساب ما هم پرو رو واسه خرید دو تا شلوار انجام دادیم و پای صندوق گفتن که نههههه شلوار دوم فقط نصف قیمت حساب میشه و البته از زرنگیشون بود که ما دوتا برداریم وگرنه من کامل زبونشون رو متوجه میشم ولی اونا میگفتن نه شما اشتباه متوجه شدین و از این حرفا و آخرش میم گفت اشکال نداره و ما کل خریدمون رو پرداخت کردیم و از اونجا اومدیم بیرون .



ما خیلی از مغازه های فروم رو گشتیم و یه مغازه کفش فروشی خیلی بزرگ بود که درست اسمش یادم نیست از اونجا واسه باری کفش عروسکی ورنی سفید خریدیم 39 تله که واقعا" ارزون بود .





بعد از خرید ما از روی پلی که فروم و ایکیا رو به هم وصل میکنه رفتیم سمت ایکیا و قبلش هم کلی روی پل عکاسی کردیم و به قول مادر جانمان ایکیا باااید به ما خانوادگی پورسانت بده چون همه ما روی این پل و پشت به ایکیا عکس داریم  .











ما وارد ایکیا شدیم و همون جا درست وقتی میخوای وارد بشی یه پلی هوس کوچیک و مجهز برای بچه ها هست که پدر و مادرایی که با بچه میان برای نیم ساعت اجازه دارن بچه ها رو اونجا بسپرن و منم فوری رفتم جلو که باری رو بذاریم اونجا و با خیال راحت بریم واسه خودمون که گفتن باید پاسپورت همراه داشته باشین که ما همراهمون نبرده بودیم و قرار شد که واسه اونجا هم که شده حتما یه بار دیگه بریم استانبول . باری هم وقتی فهمید نمیتونه بره بازی کلی ناراحت شد و گریه کرد .

از ایکیا خیلی خوشمون اومد و کلی خورده ریزه خریدیم و من و میم با دیدن قیمتای خوب دکوراسیون و مبل و میزو صندلی واقعا" گفتیم خوش به حال اهالی اینجا که میتونن با قیمت خوب تمام وسایل منزلشون رو از اینجا بخرند .
























اول ایکیا وقتیکه وارد شدیم چرخدستی واسه خرید پیدا نکردیم و گویا از پله ها که در آخر قسمت مبلو ... پایین بری میشه فراوون چرخدستی گرفت و ما کل خریدمون رو داخلش گذاشتیم و فکر کنم حدود 200 تله ما فقط از ایکیا خرید کردیم و تازه کلی وسایل دیگه هم دلمون میخواست بخریم و خوب اگه محدودیت بار هواپیما نبود میخریدیم و خیلیاشم واقعا" نمیشد با هواپیما حمل کرد .

























ما تا ساعت 4 داخل ایکیا بودیم و بعد از رد شدن از صندوق گرسنه و خسته رفتیم سمت فود کورت فروم .





















تنوع غذایی جوری بود که نمیشد انتخاب کرد که چی بخوریم و بعد از کلی فکر کردن من مانتی و سالاد و میم هم تاس کباب و باری هم سیب زمینی سفارش دادیم . غذای من رو از یه جا گرفتیم و غذای میم هم از جای دیگه . خیلی خوشمزه بود و کلی لذت بردیم .





میم به شدت گرسنه بود و تا غذا رو بگیره و بیاره همون توی راه تا به میز برسه خورده بود نصفشو و نشد که من عکس بندازم .

قبل از ساعت 5 بود که ما به همین شکلی که اومده بودیم برگشتیم و قبل از رسیدن به هتل هم سر کوچه از یه چرخی که هندوانه میفروخت هندوانه خریدیم و توی اون بعدازظهر گرم کلی خنکمون کرد .



وقتی رسیدیم هتل یه کم جابجا کردیم وسایل رو و بعد هم یه دوش خنک و کمی استراحت کردیم تا سرحال بشیم .


حدودای 9 شب بود که ما باز رفتیم سمت خیابون استقلال .هر چقدر از خوبی حس و حال این خیابون به خصوص توی شبا بگم بازم کم گفتم من و میم که عاااشقش شدیم و قرار گذاشتیم که هر بار اومدیم استانبول بیایم همین تقسیم هتل بگیریم که نزدیک استقلال باشیم . و واقعا" هم برای خرید هیچ لازم نیست که بیخود وقت تلف کرد و به جاهای مختلف شهر رفت چون میشه تمام خرید رو آدم از همین استقلال انجام بده .    
دور میدان تقسیم ما دو تا تاج گل خیلی خوشگل یکی صورتی واسه باری و یکی زرشکی واسه من خریدیم و رفتیم سمت استقلال .




تارلاباشی بولواری



هتل کارتون در نزدیکی هتل ما



















اوایل خیابان داخل یکی از کوچه ها ما روی نیمکتای بیرونی یه دیسکو نشستیم و البته به پیشنهاد میم که میگفت چقدر خرید ؟ بیا و از شبای اینجا لذت ببریم . خلاصه ما اون بیرون کافه نشستیم و کلی از موزیک لذت بردیم و دوربین هم دست باری بود و هی چیلیک چیلیک از ما دو تا عکس مینداخت .







یه ساعتی اونجا بودیم و بعد دوباره رفتیم تا پایین استقلال و من میخواستم از پنتی خرید کنم و اینم بگم که پنتی دو تا شعبه داره و یکیش اوایل استقلاله و دومیش تقریبا" آخرای خیابانه . ما تا اخرای خیابون رفتیم و من خریدمو انجام دادم .در راه برگشت هم بستنی خوردیم که واقعا" خوشمزه بود و چون ناهار رو خیلی دیر خورده بودیم و کلی هم هله هوله خورده بودیم سیر بودیم و به یه بستنی اکتفا کردیم .















باری که کلی خسته شده بود رفت روی دوش میم و تا هتل باز پیاده رفتیم .     
 


شنبه 12 دی 1394 | نظرات ()

سفرنامه استانبول روز دوم

طبق برنامه و چون روز دوشنبه بود و به تاکید دوستان در سفرنامه هاشون که گفته بودند مراکز تفریحی رو اصلا" در روزای تعطیل نرید که خیلی شلوغه به دلیل اینکه ترکها هم در این روزها به جاهای تفریحی میروند ما میخواستیم که بریم به پارک آبی استانبول به نام آکوا دلفین کلاب . استانبول دو تا پارک آبی داره : آکوا مارین و آکوا دلفین . آکوا مارین کوچکتر از دلفین هست با تعداد استخرهای کمتر . سرویس آکوا مارین هم درست در کنار سرویس آکوا دلفین هست و هر دو رایگان هستند .





من زود بیدار شدم حدودای ساعت 7 صبح و وسایل رو چک کردم که ببینم همه چیز رو برداشتم یا نه و تا همگی حاضر بشیم و بریم واسه صبحانه ساعت شد حدود 8:30 و رفتیم بالا برای صبحانه و خوب یه کم دیر شد و من میدونستم که باید راس ساعت 9:30 دور میدان تقسیم میبودیم و فقط همین یه سرویس رو برای رفت داره برخلاف آکوا مارین که ساعت به ساعت سرویس داره و اکثرا" هم توریستها اون رو میشناسند و میرند آکوا مارین . خلاصه ما 9:25 توی لابی بودیم و من از سرپشن هتل خواهش کردم که با راننده سرویس که شمارشو از توی سایت برداشته بودم تماس بگیره و بگه که منتظر ما باشه تا برسیم . یه بار تماس گرفت و اول گوشی رو برنداشت ولی بار دوم جواب داد و گفت که منتظر ما میشه . ما هم بدو بدو رفتیم سمت میدون تقسیم و طبق آدرسی که تلفنی راننده به رسپشن داده بود سرویس رو پیدا کردیم و سوار شدیم و دقیقا" سر ساعت حرکت میکنه و اگر ما تماس نگرفته بودیم سرویس رو از دست داده بودیم . سرویس پر بود از پسرای نوجوانی که عرب بودند و راننده یه جورایی همه رو روی هم سوار کرده بود و ما هم جلو نشستیم و راحت بودیم .









یک ساعتی توی راه بودیم تا برسیم . طبق حرفای راننده سرویس آکوا دلفین در قسمت خوب استانبول قرار گرفته و کل خانه های اون دوروبر همه ویلایی و خیلی قشنگ بودند .



ما پیاده شدیم و قرار شد برای ساعت 5 بیایم برای برگشت به تقسیم . سرویس برگشت از ساعت 5 بود تا ساعت 5 دقیقه به 6 و بهمون تاکید کرد که دیرتر از این ساعتا نیایم چون دیگه سرویسی نیست و خیلی هم دقیق و آن تایم بودند .







ورودی آقایان 45 تله و خانمها 30 تله بود . بچه هم زیر 5 سال رایگان . ما هم سن باری رو 4 ساله گفتیم و رایگان حساب شد . به نظر من قیمت ورودی پارک آبی خیلی خوب بود و ما با رضایت کامل پول رو دادیم
Yah و بلیط رو گرفتیم و وارد شدیم .







اونجا سیف باکس هم داشت برای نگهداری چیزای با ارزش ولی ما چون حتی ساعت و حلقه هامون رو هم نبرده بودیم پس لازم نداشتیم و قیمت رو هم نپرسیدیم .



من و باری رفتیم سمت کمدای خانمها و میم هم سمت کمدای آقایون . جلوی ورودی قسمت کمدا دو تا خانوم میز گذاشتند و نشستند و کلیدی که دورش کش هست رو تحویل میدن. ما تعویض لباس کردیم و وسایلمون رو گذاشتیم و من موبایل و دوربین و یه کم هم پول برداشتم و کمد رو قفل کردیم و رفتیم بیرون .





اون روز خیلی خیلی گرم بود
و پارک هم خیلی شلوغ بود و ما بیشتر ترک دیدیم و کمی هم عرب و شاید یکی دو نفر ایرانی . ولی خیلی راحت بودیم و موردی پیش نیومد که آزارمون بده .

















اول از همه رفتیم سمت استخر تا با باری یه کم شنا کنیم . دختر جانمان هم که چند وقتی هست که  کلاس شنا میره و کلی ذوق زده که باباش شناشو میبینه و کلی هنر نمایی کرد
.






بعد از یه کم شنا رفتیم سمت اولین سرسره که باری گیر داد که من میخوام با بابایی سوار بشم
که البته با تویوپ تکی بود . دوتایی رفتند بالای پله هایی که بلند هم بود و من وایسادم پایین که باری رو که حتما اجازه سوار شدن بهش نمیدادند رو بگیرم از وسط پله ها . خلاصه بعد از حدود 10 دقیقه ای نوبت میم شد و باری رو هم فرستادند پایین و اونم کلی ناراحت که نذاشتند سوار بشه  . از میم اون بالا وزنشو پرسیده بودند و اونم عددا رو به ترکی اشتباه گفته بود به جای سکسان یعنی 80 گفته بود آتمیش یعنی 60 و انگار محدودیت وزن داشت و وزنای بالا رو اجازه نمیدادند . میم با قیافه وحشتزده از سرسره سر خورد و اومد پایین و من و باری هم جلوی استخر خروجی سرسره وایساده بودیم که تماشا کنیمش و میگفت که همه چون وزنشون کم بود تا وسطای سرسره میرفتن بالا و برمیگشتن ولی من به خاطر وزن بالا تا اون بالاش رفتم و کلی حاال داد و همش به من میگفت بیا بریم سوار بشیم ولی من نرفتم و گفتم میترسم و بیا بریم بازیای دو نفرشو سوار بشیم .



ما رفتیم سمت بازی بچه ها
.



من به میم گفتم که میرم از مارکت یه نوشیدنی خنک بخرم بس که گرم بود . من رفتم سمت مارکت و اصلا" حواسم نبود که پول قبول نمیکنند و طبق روال همه پارکای آبی باید پول رو همون ابتدای ورود از طریق دستبند پلاستیکی شارژ کرد . فروشنده مارکت که یه دختر جوونی بود با تعجب به من نگاه کرد و لابد با خودش فکر کرد که من از پشت کوه اومدم و  گفت که پول قبول نمیکنه و من هم تازه یادم افتاد که باید چیکار میکردم و رفتم سمت ورودی پارک و حدود 50 تله با دستبند پول شارژ کردم و برگشتم مارکت و یه آیس تی لیمویی خریدم 5 تله . چون پارک بزرگ بود و فاصله بین استخرا یه کم زمانبر هست و رفت و آمد حدود یه ربعی طول میکشه و تا من رفتم سمت بازی بچه ها میم یه کم نگران شده بود . ما میخواستیم که باری رو بذاریم اونجا بازی کنه و یه کم هم موندیم پیشش ولی خوب چون هیچ بچه ای از شانس بد ما ایرانی نبود و باری هم زبون ترکی نمیدونست و حاضر نشد تنهایی بازی کنه و ما یه  تیوپ گرفتیم و گذاشتیمش اون تو بشینه و گولش زدیم که میریم توی نوبت سرسره و نوبتمون که شد میایم و تو رو هم میبریم که باهامون سوار بشی . آخه هر جوری که باهاش صحبت میکردیم متوجه نمیشد که اجازه نمیدند که سوار بشه و اصلا" نمیتونست ترس و هیجان زیاد سوار شدن سرسره ها رو درک کنه و ترسی هم چون نداشت میخواست با ما همه چیو سوار بشه  و ما هم به ناچار گولش زدیم و رفتیم اول از همه سوار سرسره کبری بشیم با یه صف طویل که تا نوبتمون بشه 45 دقیقه طول کشید البته از اون بالا توی صف مدام چک میکردیم که باری سر جاش باشه .  ما کلی توی صف سوختیم و آفتاب مستقیم توی فرق سرمون بود و  یه جورایی اون روز جزغاله شدیم
Sun .ولی سرسره خیلی باااحال بود و من کلی جیغ زدم .



وقتی اومدیم پایین رفتیم سراغ باری و دیدیم رفته واسه خودش قسمت بازی بچه ها و داره بازی میکنه . ما هم سریع رفتیم یه سرسره دیگه دوتایی سوار شدیم که صفش کم بود که اونم باحال بود . بعد اومدیم و یه کم پیش باری روی تختا دراز کشیدیم .











بعد از حدود نیم ساعت ریلکسی رفتیم که یه چیزی بخوریم واسه نهار و البته ما مرتب در حال خریدن آب معدنی و آیس تی لیمویی خوشمزه بودیم . به پیشنهاد من فقط یک پیتزا سفارش دادیم و من گفتم که فقط یه تیکه میخورم و نمیخوام سنگین بشم چون در اون صورت دیگه نمیتونم سرسره سوار بشم و حالم بد میشه . ما دو تا پیتزا با دو تا نوشیدنی گرفتیم و به خاطر گرسنگی زیاد باری نشد که عکس بندازم و پدر و دختر در عرض یک ثانیه به پیتزا حمله ور شدند . درست یادم نیست ولی حدود 20 تله بود قیمت پیتزا و در ضمن خوشمزه هم بود . بعد از ناهار رفتیم باز قسمت بازی بچه ها و میم رفت که سوار بازی سقوط آزاد بشه و من هم مشغول آفتاب گرفتن شدم و باری هم آب بازی و سرسره . میم میگفت که سقوط آزادش خیلی وحشتناک بوده و من هم گفتم که اصلا" نمیرم و اونم اصرار بیا بریم یه بار پشت سر هم سوار بشیم .
از حدود ساعت 3 کف پارتی شروع شد و البته مدام آهنگای شاد ترکی رو توی پارک میذاشتند و فضا کلا" خیلی شاد بود
. ما تقریبا" وسطای کف پارتی رسیدیم و باری رفت روی دوش باباش و منم مشغول عکاسی ازشون و خود ترکا هم که همه در حال رقص . یه مورد خیلی جالب که من بهش دقت کردم این بود که پسرای مجرد و یا حتی دختراشون هیچ کاری با هم نداشتند و واسه هم مزاحمت ایجاد نمیکرند و حتی اونایی که با هم دوست بودند و با هم اومده بودند هم من ازشون مورد بدی ندیدم . کلا" وقتی محدودیت نباشه و آزادی توی جامعه باشه دیگه عطش یه سری کارا از بین میره . من جو حاکم بر جامعه شون رو دوست داشتم و خوب باید اینم بگم که ترکا یه کم آدمای تندی هستند و خودشون با خودشون دعوا دارند و ما توی صف یکی از سرسره ها دیدیم که دو تاشون با هم دعواشون شد .
بعد از کف پارتی نمیذاشتن کسی وارد استخرا بشه و به همه میگفتند که برن دوش بگیرند .





ما باز با باری رفتیم استخر واسه شنا و آفتاب گرفتن .





باز هم سرسره سوار شدیم و ساعت از 4 گذشته بود که گفتیم کم کم بریم واسه تعویض لباس و حاضر شدن . دم در قسمت کمدا باری که اصلا" دوست نداشت از اونجا بریم کلی ناراحت بود و من با صحبت باهاش راضیش کردم که بریم . من دستبند پلاستیکی رو تحویل دادم و مابقی پول رو گرفتم و از پارک اومدیم بیرون .

باری خیلی گرسنه بود بس که شنا کرده بود و همون دم در براش یه ساندویچ خریدیم که نصفشم نخورد .



حدود ساعت 5 بود که سوار سرویس شدیم که برگردیم به میدان تقسیم .





این بار توی سرویس پر بود از ایرانی که هیچکدوم از وجود سرویس رایگان خبر نداشتند و انگار تازه داخل پارک متوجه شده بودند و البته چون با این سرویس نیومده بودند نفری ازشون 10 تله واسه برگشت گرفتند . خیلی جالب بود که همشون از شب کشتی ایرانی حرف میزدند که میخواستند بروند و همه از تور لیدرشون خریده بودند . ما که هیچ علاقه ای به شب کشتی اونم از نوع ایرانی نداشتیم و اصلا" هم پی گیری نکردیم و نرفتیم .













یک ساعت بعد ما در میدان تقسیم پیاده شدیم و قدم زنان رفتیم به سمت هتل . میم گفت بیا بریم یه کافه تا یه چیزی بخوریم . من هم قبول کردم .











گارسون اونجا یه خانوم خیلی مهربون بود که کلی با باری دوست شد
و بردش دم بار و کلی تحویلش گرفت . ما دو تا نوشیدنی و یک آب پرتقال و یه سالاد خیلی خوشمزه و سیب زمینی سرخ کرده سفارش دادیم که کلا" شد 105 تله و بسیااار بهمون چسبید و فضای کافه هم خیلی قشنگ بود .











حدود ساعت 7 غروب بود که رسیدیم هتل .





باری و میم غش کردند و منم گفتم که بخوابم یه کم ولی خوابم نبرد و میخواستم که شب بریم بیرون ولی هم خیلی سیر بودیم و هم اینکه خیلی خسته بودیم و اون شب غذای آماده هانی رو که با خودمون برده بودیم قرمه سبزی رو گرم کردیم و یه کم خوردیم و خوابیدیم تا برای فردا سرحال باشیم .    ­­    




چهارشنبه 6 آبان 1394 | نظرات ()

سفرنامه استانبول روز اول

من صبح زود و قبل از همه بیدار شدم حدودای ساعت  8 و خیلی خوشحال وسرحال بودم و با اینکه شب قبل درست و حسابی نخوابیده بودم ولی ذوق زده و شاد بودم و خیلی سریع بعد از یه دوش حاضر شدم و میم رو اول بیدار کردم که بره از سوپر کنار هتل آب معدنی واسه چای بگیره که یه 5 لیتری آب معدنی شد 4.5 تله و بوسیله کتری برقی خووبی که توی اتاقمون بود یه چایی آماده کردم و بعد هم باری رو بیدار کردم واسه آماده شدن و رفتن برای صبحانه .  صبحانه از ساعت 8 تا 10 در تراسی که روی پشت بام بود سرو میشد و همونطوری که گفتم اینجا آسانسور نبود ولی ما اصلا" اذیت نشدیم .










اینم نمایی از اتاقمون







قبلا" در سایت تریپ ادوایزر خونده بودم که مسئول سرو صبحانه یه خانومه که خیلی خوش اخلاق و مهربونه و واقعا" هم همینطور بود و در همون دقایق اولین برخورد کلی باهاش دوست شدیم و اسمش هم به من گفت و نازنین بود و جالب اینکه خیلی از زبانها رو تا حدودی بلد بود و لیسانس هتلداری داشت و اونجا به صورت پارت تایم کار میکرد . بسیار مهربوون و خوش برخورد
و هر روز هم کلی باری رو ناز و نوازش میکرد . صبحانه اینجا به شکل بوفه نبود ولی کامل بود و ما هر روز کاملا" سیر میشدیم . علاوه بر بشقابی که توی عکس دیده میشه آب پرتقال و چای و یه روز نیمرو و یه روز تخم مرغ پخته داشتیم و هندوانه که ما هیچ روزی نخوردیم هندوانه رو . یه جور پرنده که شبیه مرغ دریایی بود روی بام کنار اونجا بود هر روز و من و باری بهشون تیکه های نان میدادیم .







جو این هتل رو خیلی دوست داشتیم هم من و هم میم . خیلی صمیمی بودند و از اون دیسیپلینی که در هتلهای 5 ستاره هست اینجا خبری نبود و کلا" ما خیلی خیلی اقامت راحت و خوبی داشتیم
.



ما صبحانه رو خوردیم و یه سر رفتیم توی اتاقمون و یه جمع و جور کردیم و رفتیم سمت میدان زیبای تکسیم که حدود 5 دقیقه بیشتر تا هتل فاصله نداشت و ما قدم زنان هر روز این مسیر رو میرفتیم . اونجا مشغول عکاسی شدیم و هر روز هم به قیمت 1 تله گندم میخریدیم و باری واسه کبوتر ها میریخت و من هم چیلیک و چیلیک تند تند عکس مینداختم ازش .

















بعد هم رفتیم سمت خیابان زیبا و پر رفت و آمد استقلال . ما اون روز برناممون گشتن توی همون حوالی بود و البته دیدن برج گالاتا و کلیسای در خیابان استقلال .
اون روز یکشنبه بود و روز تعطیل بود و خیابان استقلال اون ساعت روز که حدود 10 صبح بود به نسبت شلوغ بود . وارد خیابان استقلال که شدیم دیدن کافه ها و رستورانها با غذاهای رنگ و وارنگشون حسابی ما رو که شکمو هستیم رو خوشحال کرد
. ذائقه ترکیه ایها خیلی به ما ایرانیها شبیه هست و غذاهاشون هم لذیذ و خوشمزه و البته چرب و چیله .





















ما اول از همه یه مقدار دلار چنج کردیم  و حدود قیمت اون زمان متغیر از 2.7 بود تا روزای آخر که به 2.9 هم رسید
.



بعد رفتیم توی فلو که یه مغازه کیف و کفش فروشی بزرگ 5 طبقه هست یه گشتی زدیم و من واسه باری یه کتونی خیلی خوشگل خریدم به قیمت 39 تله واسه مدرسه اش . میم هم چند تا کفش نشون کرد که بعدا" بیایم و بخره
.



درست در کنار فلو من یهو چشمم خورد به یه مغازه سی دی فروشی و میخواستم حتما" چند تا سی دی از ترانه های خواننده های محبوبم از ترکیه بخرم و قصد داشتم که از فرودگاه روز آخر بخرم چون توی سفر آنتالیا توی فرودگاه دیدم ولی نخریدم و بعدا" هم کلی افسوس خوردم . خلاصه تا چشمم خورد به مغازه رفتیم داخل و من اونجا 3 تا سی دی خریدم و به نظرم یه کم گروون بود هر کدوم رو حدود 12 تله خریدم .



همون جا بود که باری خانوم گیر داد که من باربی میخوام
و دست رو هر کدوم که میذاشت کمتر از 50 یا 60 تله نبود و از اونجا بود که ما افتادیم دنبال باربی و جالب اینکه زشت ترینشون 25 تله بود و خلاصه آخرش با صحبت قرار شد که بیخیال بشه ولی خوب تقریبا" هر روز یه باجی از ما میگرفت و منم میگفتم خوب ما که این همه هر روز این بچه رو راه میبریم اشکال نداره که هر روز یه چیزی براش بخریم و بالاخره اون هم باید بهش خوش بگذره .به جای باربی براش حبابساز خریدیم . بعد هم رفتیم توی ال سی وایکی کی و یه خرید کوچولو کردیم .
داخل یه پاساژی هم رفتیم که تزئینات سنتی داشتند .















اونجا یه مغازه ای بود که مخلفات صبحانه رو داشت و میتونستی اونجا صبحانه بخوری و برای کسانیکه هتل یا سوییت محل اقامتشون بدون صبحانه هست اینجور جاها برای صرف صبحانه فراوون بود اون اطراف .



بعد هم رفتیم به سمت پایین خیابان .



اون روز خییلی خییلی گرم بود 
و ما کلی سوختیم از گرما و مدام هم آب معدنی میخریدیم چون خیلی تشنمون میشد که قیمتش هم 1 تله بود .
درست جلوی کلیسایی که وسط خیابان استقلال قرار داره ما بلوط خریدیم واسه اینکه بار اول امتحانش کنیم و واسه باری هم بلال و در حال خوردن وارد کلیسا شدیم .









داخل کلیسا مراسم دعای روز یکشنبه بود و همهمه توریستها باعث شده بود که آرامش اونجا بهم بریزه و مسئول اونجا مدام هیس هیس میکرد  . ما اونجا یه کم عکاسی کردیم و زود اومدیم بیرون . کلیسای زیبایی بود و من از محوطه بیرونش که سبز بود خوشم اومد و داخلش هم که میتونستی شمع روشن کنی جالب بود برام .









ما همینجوری که قدم زنان میرفتیم خیلی زیاد گربه هایی دیدیم که وسط خیابان و گوشه کنار بودند و کسی هم کاری بهشون نداشت و واسه باری این گربه ها خیلی جالب بود .



ما باز راهمون رو به سمت پایین ادامه دادیم و جلوی یه آبمیوه فروشی باری گیر داد که آب انار میخواد و میم هم اینجور مواقع حتما" براش میخره و خلاصه به قیمت 15 تله یه آب انار خریدیم و البته طبق معمول خورده نشد و ما خودمون خوردیمش ولی خیلی طبیعی بود و طعمش گس گس بود .













ما بالاخره رسیدیم به برج و صف خیلی طولانی بود و همون جا به خاطر گرمای زیاد هوا به میم گفتم که میخوای بیخیال بشیم و اونم گفت که نه و رفت توی صف و ما حدود یک ساعت توی صف بودیم .البته من و باری اونجا روی نیمکتا نشستیم و مشغول عکاسی شدیم














من توی یه وبلاگی قبل سفر خونده بودم که جاهای دیدنی رو توی استانبول بهتره شنبه و یکشنبه که تعطیلیشون هست برید وخلوته و جاهای تفریحی رو هم برعکس و من فکر میکنم که این در مواقع غیر از های سیزن صدق میکنه .
بالاخره نوبتمون شد و بلیط خریدیم نفری 25 تله و باری هم فری .ما سوار آسانسور شدیم و 7 طبقه رفتیم بالا .












منظره شهر از اون بالا فوق العاده بود ولی یه عیبی داشت و اون اینکه مسیر رفت و آمد دور برج خیلی باریک بود و دو نفر به زور میتونستند از کنار هم عبور کنند و این واسه ما که با بچه بودیم یه کم نگران کننده بود .













ولی می ارزید اون همه توی صف بودیم و جالب اینکه حتی یک نفر هم ایرانی ندیدیم و فکر کنم همه توی ال سی وایکی کی بودند . یه نکته جالب چند روز پیش از کسی که اونا هم توی مرداد رفته بودند استانبول شنیدم که از 4 روز سفرشون دو روزش رو توی ال سی وایکی کی بودند و حتی نمیدونست که این فروشگاه شبا هم بازه و ما خودمون توی مدت اقامتمون فقط و فقط شبا میرفتیم خرید که معمولا" هم یه سری فروشگاهها توی استقلال تا 1 یا 2 نیمه شب باز بودند .
خلاصه اینکه ما حدود نیم ساعت و سه ربعی بالای برج بودیم و کلی از اون نمای 360 درجه بالای برج لذت بردیم
Hello و بعد اومدیم پایین  و تصمیم گرفتیم که بریم سمت هتل تا یه استراحتی هم بکنیم و البته قبل از رسیدن به برج میم گیر داده بود که بریم غذا بخوریم ولی من گفتم که نه و من سیرم . موقع برگشت هم که دیگه کلی هله و هوله خورده بودیم و سیر بودیم پس آروم آروم رفتیم سمت هتل .




لوکوم های خوشمزه

فکر کنم حدود ساعت 5 بعد از ظهر بود که برگشتیم هتل و اونقدر که اون روز گرم بود اصلا" نمیشد که بدون دوش گرفتن استراحت کرد . میم و باری خوابیدن ولی من هر کاری کردم خوابم نبرد و کلا" توی مسافرت من خوابم نصف میشه انگار که بخوابم از همه چی عقب میمونم .من یه کم با گوشی و لبتاب خودمو سرگرم کردم
Computer و سرعت اینترنت هم خیلی خووب بود و فکر کنم فقط توی ایرانه که اینهمه سرعت نت لاکپشتیه . بعد از حدود دو ساعت دیگه حوصلم سر رفت و بیدارشون کردم که بریم بیرون . ما یه چایی توی اتاق خوردیم و رفتیم سمت خیابون استقلال بازم که ببینیم این شبای استقلال که اینهمه تعریفشو شنیدیم چه حال و هوایی داره .



چون شب تعطیل بود خیییلی شلوغ بود و اول خیابون دو تا خواننده دیدیم که ترانه ایرانی میخوندند
و یه عالمه هم ایرانی دورشون مشغول فیلمبرداری بودند .



ما قدم زنان پیش رفتیم تا اینکه وارد یه رستوران شدیم و خیلی هم گرسنه بودیم و سفارش دادیم که غذاش هم خوشمزه بود و بهمون خیلی چسبید .








غذای میم


غذای من


غذای باری

بعد از شام هم رفتیم سمت هتل برای استراحت
Night و قرارمون این شد که فردا رو بریم پارک آبی . من قبلا" از خود سایت آکوا دلفین سرویس رایگان رو چک کرده بودم که راس ساعت 9:30 صبح از میدان تکسیم میرفت به سمت پارک آبی . در نتیجه من ساعت رو گذاشتم واسه 7 صبح که بیدار بشیم و به موقع برسیم به سرویس .                 



شنبه 11 مهر 1394 | نظرات ()

سفرنامه استانبول در هواپیما و فرودگاه

روز شنبه 15 آگوست حدود ساعت 7 غروب به سمت فرودگاه راه افتادیم و ما میخواستیم که احیانا" به شلوغی فرودگاه نخوریم و با آرامش کارامونو انجام بدیم .









ساعت 8 هم رسیدیم به فرودگاه و پروازمون ساعت 2:10 بامداد بود . رفتیم سمت پارکینگ مسقف و بهمون گفتند که جا نداریم و با کلی خواهش و تمنا گذاشتند که ماشینمونو بذاریم اونجا ولی واقعا" جا نبود و آخرش هم بعد از 20 دقیقه دور زدن و چرخیدن توی پارکینگ یه جایی گیر آوردیم و ماشین رو پارک کردیم
.











با آسانسور وارد شدیم و من چمدونا رو سبک بسته بودم که برامون سخت نباشه . فرودگاه خلوت بود و ما خیلی راحت چمدونا رو تحویل دادیم واز بازرسی پاسپورت هم رد شدیم و ارزمون رو هم از بانک ملی گرفتیم . نگاه به ساعت کردیم و دیدیم تازه 8:30 شده . حالا تا ساعت 2 باید منتظر میشدیم
.









اولش رفتیم توی کافه فرودگاه و نسکافه خوردیم با کیک
که خوابمون هم نگیره و واسه باری هم بستنی میخواست که نداشت و آب طالبی خریدیم براش که نخورد .







ما یه کم هم توی فرودگاه و غرفه هاش چرخیدیم و من یه کم عکاسی کردم تا ساعت حدود 1:15 بود که دیدیم پروازمون در حال سوار کردن مسافراست و من گفتم که دیرتر بریم واسه سوار شدن که چون توی هواپیما گرمه
و نزدیک 1:45 بود که رفتیم واسه بازرسی سپاه و اونجا یه کم قسمت آقایون معطلمون کردند چون یه کم شلوغ بود که دیدیم یه آقایی اومد به من گفت شما مسافر تابان هستین که من گفتم بله و اونم گفت زود باشین هواپیما منتظر شماست و تا 5 دقیقه دیگه میپره منم رفتم سمت بازرسی که میم رو پیدا کنم و باهم رفتیم واسه سوار شدن به هواپیما و از طریق تونل وارد هواپیما شدیم  .









داخل هواپیماحدود 20 دقیقه ای معطل شدیم و گویا پاسپورت یکی از مسافرا مشکل داشت که بعد از رفع مشکل خلبان خوب این پرواز
از مسافرا عذرخواهی کرد به خاطر تاخیر و گفت که حدود 3 ساعت بعد به فرودگاه آتاتورک میرسیم و بر فراز آسمان آنکارا یه کم ابریه و اگر هواپیما تکون داشت همین جا ازتون عذرخواهی میکنم .





بعد هم خیلی آرووم و خوب هواپیما بلند شد و ما سه تایی ردیف وسط نشسته بودیم و ردیفمون قبل از بال بود و کلا راحت بودیم .حدود یه ساعت بعد هم شام رو آوردند که جوجه کباب بود و خیلی خشک بود و من دوست نداشتم ولی میم و باری خوردند .



بعد هم تقریبا" همه مسافرا خوابیدند
و منم که اصلا" توی هواپیما خوابم نمیبره خودم رو با روزنامه سرگرم کردم و همش هم منتظر اون تکونها بودم که خبری از تکون نشد و ما خیلی زود با یک فرود عاالی رسیدیم به فرودگاه آتاتورک .خلبان بعد از آرزوی سفری خوب اعلام کرد به خاطر تاخیرمون جای پارکمون رو دادند به یه هواپیمای دیگه و باید منتظر باشیم تا یه جای دیگه بدند بهمون و این شد که باز حدود 20 دقیقه معطل شدیم حالا از اونطرف هم من کلی نگران از دست دادن اتوبوس هاواتاش بودم که ما میخواستیم باهاش بریم تا میدون تقسیم و توی سایت دیده بودم که آخرین حرکت اتوبوس ساعت 1 بامداد هست و دیگه اتوبوس نیست تا ساعت 4 . حالا ساعت 1 بامداد بود و ما هنوز توی هواپیما بودیم . خلاصه اینکه آخرش با خودم گفتم که فوقش اینه که با تاکسی میریم تا هتل و بیخیال شدم . ما باز از تونل عبور کردیم و وارد فرودگاه آتاتورک شدیم .



فرودگاهی خیلی بزرگ با کلی فروشگاه و خیلی تمیز و از اونچه که تصور میکردم هم بهتر بود
.









صف کنترل پاسپورت شلوغ بود و بعد از کمی معطلی مهر ورود توی پاسمون خورد .











ما رفتیم سمت تحویل چمدونا و اونم سریع گرفتیم .




















ما خیلی راحت بدون اینکه از کسی بپرسیم با تابلوهایی که بود از فوردگاه خارج شدیم و من از یه ماموری که بیرون فرودگاه بود پرسیدم که آیا اتوبوس هاواتاش الان هست یا نه که اونم با دست اشاره کرد و انتهای اون خیابونی که ما توش بودیم رو نشونمون داد که اتوبوس اونجاست و منم کلی خوشحال شدم
و بعد از یه کم راه رفتن اتوبوس رو پیدا کردیم و سوار اتوبوس شدیم و قبل از حرکت هم ازمون نفری 11 تله به استثنا باری گرفتند و ما خیلی راحت و بدون هیچ اذیتی رسیدیم به میدون تقسیم .





اتوبوس در یکی از خیابونهای دور میدان تقسیم نگه داشت و ما پیاده شدیم و چمدونها رو تحویل گرفتیم و پرسوون پرسوون رفتیم سمت هتل و البته از چند نفر پرسیدیم و همه میگفتند که باید با تاکسی برید . ولی ما گوش نکردیم و پیاده رفتیم و حدود 20 دقیقه پیاده روی کردیم تا رسیدیم هتل . هتل توی یکی از کوچه های سرپایینی بود خوشبختانه و من همون جا با خودم فکر کردم که برگشتن حتما" باید تاکسی بگیریم که سربالایی برگشت اون کوچه با چمدون کار سختی بود . ما وارد هتل شدیم و برگه رزرو رو من به رسپشن دادم و گفتم که شما توی سایتتون زدین که بچه زیر 6 سال با تخت فری هست و اولش زیر بار نمیرفت ولی خیلی خوب بود که اون شب صاحب هتل هم بود توی لابی و اون گفت که باشه و بهمون توی طبقه دوم یه اتاق خیلی خوب با یه تخت کاناپه ای واسه باری دادند و در مورد این جور هتل ها که البته سوییت به حساب میاد باید بگم که آسانسور ندارند ولی ما توی مدت اقامتمون به مشکلی برنخوردیم.با تحویل اتاق بهمون رمز اینترنت رو هم دادند و سرعت اینترنت اونجا خیلی خوب بود و ای کی ثانیه ای من عکس میفرستادم .
من اول از همه باری رو واسه خواب آماده کردم و بعد هم دوش گرفتیم و تا جمع و جور کنیم ساعت 3:30 شد و خوابیدیم .
       


جمعه 20 شهریور 1394 | نظرات ()

سفرنامه استانبول قبل از سفر

از اردیبهشت ماه بود که ما در فکر سفر به استانبول بودیم و میخواستیم که تا هوا رو به سردی نرفته یه سفر داشته باشیم که بتونیم از تفریحات آبی هم استفاده کنیم . سفر قبلمون به آنتالیا این رو بهمون ثابت کرد که ترکیه توی تابستان خیلی بهتره و با توجه به روحیمون خیلی بیشتر بهمون خوش میگذره .

اول از همه به فکر گرفتن پرواز افتادم و وقتی از سایت اسکای اسکنر حدود تاریخ سفر رو که میخواستم توی مرداد ماه باشه رو چک میکردم اون زمان یعنی اردیبهشت میشد با حدود 650 دلار کلا" برای هر سه تامون با پرواز اطلس جت بلیط گرفت ولی خوب چون هنوز برنامه کاری میم کاملا" مشخص نبود نشد که از اردیبهشت بلیط رو بخریم . حدود 2 ماه بعدش که از آژانسها و از خود سایت اطلس گلوبال چک میکردم همون قیمت به نفری 380 دلار رسیده بود گه خوب مبلغ بالایی بود و من اصلا" نمیخواستم که این قیمت برای پرواز هزینه کنیم . این شد که گفتیم بذاریم همون نزدیک تاریخ سفر بلیط چارتر با پرواز ایرانی بگیریم . پروازهای ایرانی هم متاسفانه درست بعد از تموم شدن ماه رمضان و تیر ماه یکهو افزایش نرخ پیدا کرد و من حتی واسه تاریخ 29 تیر رفت و 5 مرداد برگشت با پرواز تابان بلیط با قیمت نفری 640 هم پیدا کردم ولی اون رو هم نتونستیم بخریم چون باز برنامه کاریمون جور نبود .


دوباره از هفته اول مرداد من مدام از آژانسها چک میکردم بلیط رو که همون پرواز تابان که مناسبترین نرخ رو همیشه داره به نفری 1200 رسیده بود . اینم بگم که متاسفانه پرواز چارتر ایرانی رو حتما" باید از آژانسها تهیه کرد و نمیشه از طریق سایت خود همون هواپیمایی بلیط رو خرید . همین هم باعث میشه که هر آژانسی یه نرخ بده . یه آژانسی رو پیدا کردم توی مطهری که از همه همیشه نرخش مناسبتر بود و مدام باهاش در تماس بودم تا اینکه برای 15 آگوست رفت و 23 آگوست برگشت به فرودگاه آتاتورک استانبول تونست برام نفری 790 تومان با پرواز تابان بلیط رو بگیره و من حدود 6 روز قبل از تاریخ رفتمون بلیط رو خریدم .

شنبه 15 آگوست ساعت 23 رفت و برگشت 23 آگوست یکشنبه ساعت 2 بامداد .

اینم بگم که پرواز قشم ایر رو من توی فرودگاه هم هواپیماش رو دیدم که خیلی نو و تمیز بود و البته قیمتش بالاتر بود و ظاهرا" پروازاش هم خیلی خووبه ولی ساعت برگشتش یه کم بده و حدود 4 بامداده .


بعد از خرید بلیط نوبت به رزرو هتل بود . من میخواستم که حتما" هتل توی تکسیم باشه و با توجه به سفر قبلی که پدر و مادرم به استانبول داشتند و هتلشون توی آکسارای بود و خیلی از جو اطراف هتل ناراضی بودند و همش به من میگفتند که تکسیم خووبه . از سفرنامه هایی هم که خونده بودم متوجه شدم که هم برای خرید و هم رفتن به هر جایی توی استانبول بهترین جا همون تکسیم هست و تمام جاهای تفریحی که مخصوص فصل تابستان هست از میدون تکسیم سرویس رایگان رفت و برگشت داره و با وجود باری بهتر بود که ما نزدیک به تکسیم هتلمون رو میگرفتیم .


من رفتم سراغ سایت بوکینگ و تاریخ ورود و خروجمون رو زدم و چون اصلا" نمیخواستم که مبلغ بالایی واسه هتل بدیم توی قسمت فیلتر بوکینگ هم رنج قیمت رو زدم تا شبی حداکثر 50 دلار . به هیچ وجه هم دنبال هتل ستاره دار نبودم . فقط ارجحیتم این بود که تا جایی که میشد نزدیک تکسیم باشه . متاسفانه حتی سوییتهای نزدیک تکسیم هم قیمتهای بالایی داشتند و بودند سوییتهای خیلی تمیز و شیک که قیمتاشون هم مناسب بود ولی یا بدون صبحانه بودند که واسه ما سخت میشد و یا اینکه حدود نیم ساعت تا تکسیم فاصله داشتند .  بعد از کلی گشتن و  جستجو یه هتل سه ستاره  پیدا کردم به نام  sen palas.

این هتل توی خیابان استقلال بود که نمره متوسطی داشت توی بوکینگ و توی تریپ ادوایزر هم ازش خیییلی بد ننوشته بودند و اتاق دابل رو با صبحانه برای 7 شب میداد 360 دلار ولی خوب اتاقش هیچی نداشت نه کتری برقی و نه دپوزیت باکس و نه حتی یخچال . من عکسای هتل رو به میم نشون دادم و تقریبا" به ناچار اتاق فری کنسلش رو رزرو کردیم به این شکل که با مبلغ کمی اتاق رو از طریق یه سایت فقط رزرو کردیم و مبلغ رو نپرداختیم . بعد از رزرو من که کلا" اصلا" هتل بهم نچسبیده بود و خیلی راضی نبودم مدام توی سایت تریپ ادوایزر نظرات رو میخوندم که یکی یه جا نوشته بود که فقط 2 تا از اتاقای هتل مثل عکس توی سایتش هست و همین منو خیلی به شک انداخت و حتی به خود هتل هم ایمیل زدم و با توجه به قطعی بودن رزرو ازش خواستم که اتاقی که مطابق عکس توی سایت هست رو برامون نگه داره ولی از طرف هتل جوابی برام نیومد .

 
خلاصه اینکه دو روز قبل از سفرمون یعنی روز 5 شنبه میم گیر داد که میریم و همون شبونه حضوری یه هتل بهتر میگیریم و منم همش میگفتم که اون ساعت شب و با وجود بچه سخته و اینا و اونم استدلالش این بود که میگفت با وجود باری شاید مثلا" یه روز رو خسته بودیم و خواستیم توی هتل استراحت کنیم و من حاضر نیستم توی یه دخمه بمونم  . این شد که من باز رفتم سراغ سرچ دوباره واسه هتل و چند جا هم پیدا کردم و از روی آدرس روی گوگل مپ هتل هم عکس گرفتم با گوشیم که حضوری بریم و سر قیمت هم چونه بزنیم . تا اینکه دقیقا" روز قبل از سفر یعنی جمعه من یه هتل خیلی نزدیک به تکسیم پیدا کردم که فقط 5 دقیقه تا میدون فاصله داشت و سمت مخالف خیابان استقلال بود و این یعنی از شلوغی دیسکو هم خبری نبود و با یه آف خیلی خوب قیمت رو زده بود 384 دلار واسه 7 شب و جالب اینکه اتاقش همه امکانات رو داشت و نمره 8.2 یعنی خیلی خووب رو توی بوکینگ داشت  ولی خوب فقط یک اتاقش مونده بود و ما باید کل پول رو میدادیم تا برامون اتاق رو نگه میداشتند اسم هتل  nacre residence  taksim بود .


من فوری عکسای هتل رو به میم نشون دادم و اونم گفت که همینو بگیریم و دوباره از طریق همون سایت رزرو با ایمیل صحبت کردم و قرار شد کل پول هتل رو با نرخ روز دلار حساب کنم و به حسابشون بریزم و اونا هم اتاق رو بگیرند برام و در کمتر از نیم ساعت ما هتل رو رزرو کردیم . دیگه خیالمون راحت شد . پروازمون اوکی بود و هتل رو هم همون شد که میخواستیم با یه قیمت خیلی خوب با صبحانه . من بارم رو هم سبک جمع کردم چون میخواستیم که از فرودگاه رو با اتوبوسهای هاواتاش بریم تا تکسیم که به گفته دوست خوبم در وبلاگ سفرجویان( که همین جا باید ازش خیلی خیلی تشکر کنم که کمک زیادی به من کرد ) این اتوبوسها خیلی راحت تا تکسیم توریستها رو جابجا میکنه و نفری هم 11 تله کرایه اش بود و باری هم فری .


من کارهای مربوط به خرید ارز دولتی و آزاد و خرید کمی تله واسه کرایه رفتمون به هتل رو هم روز 4 شنبه انجام دادم و کمی هم غذای آماده هانی خریدم که اگه غذای اونجا باب طبع نبود بتونیم خودمون رو سیر کنیم .


ما خیلی واسه این سفرمون هیجان داشتیم و چون بدون تور هم میرفتیم من یه کم هم دلهره داشتم ولی نمیدونم چه جوریه که با نزدیک شدن زمان سفر  همه  نگرانیها جاشو  به خوشحالی میده و ما روز  حرکت خیلی خیلی ذوق زده و خوشحال بودیم .         


پنجشنبه 5 شهریور 1394 | نظرات ()

سفرنامه آنتالیا روز هفتم

روز آخر اقامت ما در آنتالیا رسید و ما چون اون روز کار بخصوصی نداشتیم صبح دیرتر از خواب بیدار شدیم و بعد از یک دوش سریع رفتیم برای صبحانه . من از شب قبل تقریبا" چمدون رو بسته بودم و با خیال راحت رفتیم واسه صرف صبحانه . بعد هم اومدیم بالا و یه جمع و جور کوچولو کردیم و میم چمدونها رو کم کم برد پایین که بذاره توی قسمت امانت هتل تا وقت رفتن .
بعد از چک اوت ما گلی اینا رو پیدا کردیم و اون روز اونا هم پرواز برگشتشون همون ساعت برگشت ما بود ولی با اطلس جت .
حدود ساعت 11:30 بود که همگی رفتیم لب دریا و اینم بگم که اون روز کمی سردتر از روزای قبل بود.ما یک کم روی تختهای ساحل نشستیم و عکاسی کردیم و باری هم مشغول سنگ بازی
.






















ما 2 ساعتی اونجا بودیم و بعد هم رفتیم واسه نهار و میخواستیم روز آخر رو کلی از غذاهای خوشمزه هتل بخوریم تا جبران روزای قبل که نبودیم توی هتل رو کرده باشیم
.
ساعت 3 بعدازظهر هر روز توی پلی هوس بچه ها بساط نقاشی صورت به پا بود و من از روز اول اینو میدونستم و هر روز هم که میخواستم باری رو ببرم واسه نقاشی ولی هیچوقت ما اون زمان توی هتل نبودیم ولی روز آخر میخواستم حتما" بریم و ما رفتیم و خیلی هم طرح قشنگی رو کشید واسه دخترک مون
Flower .



بعد هم رفتیم کنار استخر روی صندلیها نشستیم و از دسرهای خوشمزه هتل خوردیم با چای
.
خلاصه اینکه ما روز آخر رو فقط توی هتل بودیم و کلی چرخیدیم واسه خودمون و کلی هم خوردیم .
ساعت 4:30 - 5 هم توی لابی هتل بودیم با دوستامون و چمدونا رو تحویل گرفتیم و سوار اتوبوس شدیم و پیش به سوی فرودگاه
Balloons.


سفره ساده هفت سین هتل


ساعت 6 ما فرودگاه بودیم و رفتیم سمت تحویل چمدون و گرفتن کارت پرواز فریبرد و صف هم خیلی طولانی بود
و ایستادیم ته صف و حدود یک ساعتی طول کشید تا چمدونامون رو تحویل بدیم و کارت پرواز رو بگیریم .







بعد هم رفتیم توی فرودگاه کلی دور زدیم وگیت رو هم پیدا کردیم و نشستیم تا بریم و سوار هواپیما بشیم . پرواز برگشت ما سر ساعت 19:40 انجام شد و بعد از بلند شدن هواپیما حدود یه ربع بعدش بود که یهو دیدیم که چراغای هواپیما خاموش و روشن شد و هواپیما شروع به لرزشهای شدیدی کرد و جوری بود که همه جیغ زدند و البته خیلی سریع به حالت نرمال برگشت
و نگو که دقیقا" بر فراز شهر آنتالیا آسمان پر از ابرای بارانی بوده و این خرابی هوا باعث این تکونها شده بود  ولی جالب این بود که گلی اینا که با پرواز اطلس اومده بودند توی فرودگاه موقع خداحافظی گفتند که خلبان اونا  قبل از رسیدن به  اون ابرای کذایی اعلام کرده بوده .
پذیرایی برگشت هم خیلی بد بود و بهمون یه ساندویچ مرغ سرد که توش پر از کدوی سبز نپخته بود دادند و همین . و این باعث شد که همه اعتراض کنند و مهماندارا هم گفتند که تقصیر ما نیست و چون پرواز چارتره بهمون اینطوری دستور دادند وگرنه پذیرایی ما هیچوقت این نبوده . باری که خواب بود و نخورد و میم هم یه گاز زد و گذاشت کنار ساندویچشو منم زیاد نخوردم و خلاصه اینکه پرواز برگشتمون خیلی بد بود و تیک آف هواپیما هم بسیار بد بود و به یه ترمز محکم خلبان ناشایست ترک هواپیما رو توی فرودگاه امام خمینی نشوند و موقع پیاده شدن هم من شنیدم که یکی خطاب به خلبان گفت خوب حالا کارآموز بعدی بیاد و سوار بشه .

توی فرودگاه ما سریع چمدونهامونو تحویل گرفتیم و منتظر شدیم تا گلی اینا رو ببینیم و بعد از خداحافظی ازشون روانه منزل شدیم و این سفرمون به عنوان اولین سفر خارجیمون خیلی خیلی بهمون خوش گذشت و کلا" راضی بودیم .
اولین احساس خوشایند آدم بعد از هر سفری فکر کنم خوابیدن توی رختخواب خودش باشه
.    


جمعه 23 مرداد 1394 | نظرات ()





آسی

مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آبان 1394
مهر 1394
شهریور 1394
مرداد 1394
تیر 1394

سفرنامه تایلند روز چهارم
سفرنامه تایلند روز سوم
سفرنامه تایلند روز دوم
سفرنامه تایلند روز اول
سفرنامه تایلند 2016 - قبل از سفر و در مسیر راه
سفرنامه استانبول روز هفتم
سفرنامه استانبول روز ششم
سفرنامه استانبول روز پنجم
سفرنامه استانبول روز چهارم
سفرنامه استانبول روز سوم
سفرنامه استانبول روز دوم
سفرنامه استانبول روز اول
سفرنامه استانبول در هواپیما و فرودگاه
سفرنامه استانبول قبل از سفر
سفرنامه آنتالیا روز هفتم

فرسنگ
سفر - کوچ سرفینگ - تجربه متفاوت
خاطرات ما
خاطرات سفر (شیما و علی)
سفرجویان

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0